عشق های متفاوت در فیلمنامه

  1. عشق های متفاوتی در فیلمنامه وجود دارد:

1-1- عشق «مجید» و «اقدس» به یکدیگر: عشق آنها عشقی پاک، صادقانه و کودکانه است.

2-1- عشق «فروغ الزمان» به «حبیب»: عشقی شدید و پر حسرت است.

3-1- عشق «حبیب» به «فروغ الزمان»: عشقی سطحی و قابل تحمل است.

4-1- عشق «کریم» به پرنده­ی «کرک»: عشقی افراطی و به دور از منطق که غیر­منصفانه، بر  همه­ی علایق و وابستگی­های دیگر، ارجحیت می­یابد.

از میان این انواع عشق، عشق «مجید» و «اقدس»، به عنوان عشقی کامل مورد پسند نویسنده است و دلیل آن، پاکی و کودکی موجود در آن و متقابل بودن آن است. گرچه این عشق­ها از تنوع و تفاوت نسبت به یکدیگر برخوردارند، ولی در یک نکته، مشترکند و آن، منجر شدن همه­ی آنها به فراق است. همه­ی آنها یا مانند عشق «فروغ الزمان» و «حبیب» با فراق عجین هستند و به وصال       نمی­انجامند یا پس از رسیدن به دوره­ی وصال، دستخوش فراق دردناک می­شوند؛ این فراق معمولاً با مرگ به وقوع می­پیوندد. عشق «مجید» و «اقدس» به مرگ «مجید» ختم می­شود و عشق «کریم» به پرنده­اش، با کشته شدن پرنده به پایان می­رسد.

  1. نکته­ی قابل توجه دیگر، «سفر» است. سفر به عنوان عامل تحول­بخش و آرامش­بخش در داستان به نمایش درآمده است. «فروغ الزمان» که با سفر به تهران، خواستار تحولی مختصر، در حدّ آموختن حرفه­ی خیاطی برای گذران زندگی بود، زندگی­اش، دستخوش تحولی همه­جانبه می­شود؛ او با این سفر، عشق را تجربه می­کند و به خاطر امید به وصال، از کسان خود می­برد و در آن شهر ساکن می­گردد. پس از سالها عشق ورزی جانکاه و بی­نتیجه، باز هم سفر را به عنوان مسکنی برای التیام روح دردکشیده و تحول دوباره در زندگی اش بر می­گزیند.
  2. نویسنده، جوانی ناقص عقل را به عنوان شخصیت اصلی داستان خود انتخاب می­کند و او را در بطن وقوع همه­ی حوادث داستان قرار می­دهد. این گونه توجه به شخصیتی این چنینی، و واداشتن مخاطب به درک او و تأمل در ویژگی­های روحی و زندگی اش، امری مهم، کم سابقه و قابل تأمل است. گویا نویسنده می­خواهد به مخاطبان خود بگوید که انسانهایی اینگونه که دارای معایب و کاستی هایی نیز هستند، مخلوق خداوند بزرگ هستند و پاسداشت و احترام آنها بر همگان واجب است. آنها نیز مانند همه­ی انسانها سهمی از محیط اطراف خود داشته و این حق را دارند که از زندگی به اندازه­ی خود بهره مند شوند و دیگران نباید آنها را به دلیل ضعفشان مورد اهانت و سلطه­ی خود قرار داده و در روند بهره­مندی آنها از زندگی­شان، خدشه وارد کنند.

علاوه بر این، شاید نویسنده به نوعی به عقلای مجانین می­اندیشیده است؛ زیرا «مجید»، گرچه به ظاهر ناقص­عقل است اما راه و رسم بهره بردن از زندگی را بهتر از افراد دیگر داستان می داند.

  1. از علایق خاص نویسنده که در تمامی آثارش به وضوح دیده می­شود، علاقه به فرهنگ و سنت ایرانی است. این مطلب، در این اثر نیز مشاهده می­شود؛ در قسمت­های آغازین فیلم­نامه که «حبیب آقا»، لیست بلند بالایی از اسباب و لوازم مجلس ختم را قرائت می­کند، علاقه به حفظ فرهنگ و سنت بومی را می­بینیم. او اسامی اصیل لوازم برگزاری مجالس را به هدف رواج آنها در میان مردمی که مخاطب اثرش می­شوند، به طور مفصل در متن خود آورده است. نویسنده با آوردن این قسمت در داستان، گرچه کمکی به روند علی و معلولی حوادث نکرده است، اما رسالت خود، یعنی تلاش برای زنده نگه داشتن قسمتی از سنت و فرهنگ کشور و آشنا نمودن مخاطبان خود با آن را به خوبی انجام داده است.

دومین اثر مورد بررسی، فیلم­نامه­ی «حاجی واشنگتن» است. در این فیلم­نامه، به «فضا و رنگ»، «موضوع»، «درون مایه»، «زاویه­ی دید» و «پیرنگ» به گونه­ای قوی پرداخته شده است. در زیر به بررسی کلّی و جداگانه­ی هریک از عناصر ساختاری و داستانی موجود در داستان با ذکر علل قوت و ضعف هریک می­پردازیم:

  1. از جمله موفقیت­های فیلمنامه توانایی نویسنده در شخصیت­پردازی شخصیت­های داستان است. در زیر، عواملی را که در این اثر، به شخصیت­پردازی داستان کمک بسیار کرده اند ، بیان می­کنیم:

1-1- نویسنده با دقت فراوان به معرفی روحیات و جزئیات اخلاقی شخصیت­های داستان پرداخته­ است.

2-1- معرفی شخصیت­ها به شیوه­ی غیر­­مستقیم انجام پذیرفته است. این شیوه­ی معرفی، به شخصیت­ها، این امکان را می­دهد که از طریق اعمال و گفتارشان، خود را به مخاطب معرفی کنند و به طور کلّی بیشتر و بهتر شخصیت خود را در معرض نمایش قرار دهند. این روش، در حقیقی­تر و زنده­تر ساختن داستان، بسیار مؤثر است.

3-1- عنصر «لحن»، به تقویت داستان کمک بسیار نموده است. اشخاص موجود در داستان، به تناسب موقعیت اجتماعی و ویژگی­های روحی و اخلاقی، لحن خاصی دارند که آنها را از یکدیگر متمایز می­کند.

  1. یکی از عناصر مهم در ساختار اثر، «صحنه و صحنه­پردازی» است. نکاتی که درباره­ی این عنصر و شیوه­های پرداختن به آن قابل ذکر است، عبارتند از:

1-2- با وجود موفقیت نویسنده در بخش شخصیت­پردازی و استفاده از لحن و زبان مناسب برای شخصیت­های داستانی، عنصر زمان و مکان در داستان او کمتر مورد توجه قرار گرفته­است.

  1. توصیف­های داستان در صحنه­پردازی قوی و هنرمندانه انجام پذیرفته است. نویسنده از شگردهای زیر برای قوت توصیف در داستان بهره برده است:

1-3- توصیف چهره­ها به صورت غیر مستقیم انجام پذیرفته است و این توصیف­ها  از طریق اشارات بسیار اندک و جزئی، از زبان برخی از شخصیت­ها به دست می­آید.

3-2- نویسنده در توصیف برخی صحنه­ها، چنان هنرمندانه رفتار کرده است که بیان دقیق جزئیات صحنه، در مخاطب ایجاد ملال و دلزدگی نمی­کند.

3-3- توصیف حالات درونی شخصیت­ها، بسیار موفق و هنرمندانه انجام پذیرفته است؛ به طوری که مخاطب احساسات شخصیت­های داستان را کاملاً درک می­کند.

4-3- نویسنده گاهی در صحنه­پردازی­های خود به گونه­ای عمل نموده است که برخی از     صحنه­های فیلمنامه، غیر مستقیم، وقوع واقعه­ای را در آینده، از پیش خبر می­دهد.

5-3- برخی از صحنه­های فیلمنامه برای ایجاد فضا و رنگ­های گوناگون و مورد نظر نویسنده به کار رفته­اند.

  1. «پیرنگ» قوی و منسجم از جمله ویژگی­های برجسته اثر است. روابط علی و معلولی حوادث، به خوبی رعایت شده است. تمامی حوادث، معلول علتی قابل قبولند که داستان را حقیقی­تر جلوه می­دهد. انتخاب نوع «پیرنگ روانی» برای داستان و در نظر گرفتن علت­های روانی برای رفتارهایی که افراد از خود ظاهر می­سازند، در واقعی­تر نمودن داستان بسیار مؤثر است. با این وجود، پیرنگ داستان خالی از نقص نیست؛ صحنه­ای که پیرمرد شهرفرنگی مشغول معرکه­گیری است و دختر حاجی عکس پدرش را در آن می­بیند و غمگین می­شود، نه تنها در روند پیش رفتن داستان نقشی ندارد، بلکه حذف آن نیز خللی در داستان ایجاد نمی­کند؛ مگر آنکه نویسنده از آن، برای نمایش بیشتر دلتنگی دختر، یا به عنوان صحنه­ای که وقوع حادثه را از قبل پیش­بینی کند، به کار برده باشد، زیرا در همین صحنه، از  سرگردانی حاجی در بلاد ینگه دنیا سخن می­رود و این در حالی است که مدت زیادی از اقامت «حاجی» در «واشنگتن» نمی­گذرد.
  2. موفقیت دیگر نویسنده در داستان انتخاب «موضوع» جالب است. موضوع اصلی داستان، شرح سفر نخستین سفیر دربار ناصری به آمریکا است. او که در آغاز با خوشبینی و وفاداری کامل در واشنگتن کار خود را آغاز می­کند، رفته رفته با ناملایمت­­هایی مواجه می­شود که نظر مثبتش نسبت به سیاست دربار ایران و موقعیت آن در جهان تغییر می­کند. ارج نهادن به هویت ملّی و بومی و تلاش برای بازپس گرفتن تشخص از دست رفته و بیزاری از تحقیر حیثیت ملّی، درونمایه­ی اصلی اثر است. علاوه بر این درون­مایه اصلی، درون­مایه­های مهم دیگری هم در داستان وجود دارد که در کنار موضوع اصلی، مطرح می­شوند؛ این موضوعات عبارتند از:
  3. بی­کفایتی و بی­توجهی دربار مرکزی ایران در اداره­ی امور مملکت که منجر به بروز مشکلات فراوان اعم از شیوع فقر، بیماری و فحشا در بین مردم شده است.
  4. خشونت و جبر دستگاه حکومتی نسبت به رعیت.
  5. رواج تزویر، چاپلوسی، فرصت­طلبی و رابطه­بازی در میان درباریان.
  6. مهجوری ایران در جامعه­ی جهانی.

5- انتخاب «زاویه­ی دید» سوم شخص مفرد، از موفقیت­های دیگر داستان است. راوی، دانای کل محدود است که بیشتر به شخصیت اصلی داستان نزدیک می­شود و از ذهن او آگاهی کامل دارد؛ این آگاهی و نزدیکی تا به حدّی است که مخاطب، خود را با شخصیت اصلی بسیار نزدیک احساس     می­کند. این نکته و وجود حجم بالای تک گویی­های شخصیت اصلی، گاه مخاطب را به این تصور   می­اندازد که زاویه­ی دید، اول شخص مفرد و درونی است.

6- عنصر دیگر، «گفتگو» است. گفتگوهای داستان، در شخصیت­پردازی نقش مهمی دارند؛ از طریق گفتگوهای افراد، می­توانیم به اوضاع و احوال درونی و ویژگی­های شخصیتی آنها پی ببریم. همچنین، وجود این عنصر در ایجاد فضا و رنگ کمک شایانی نموده است.

اکنون، پس از نتیجه­گیری درباره­ی ساختار و عناصر ساختاری فیلم­نامه­ی «حاجی واشنگتن» بر آنیم تا پاره­ای از نگرش­های نویسنده را از طریق بررسی برخی از حوادث موجود در داستان، بیان کنیم. از بین صحنه­های داستان، دو صحنه­ی «قربانی» و «سفر»، از آن جهت که در فیلم­نامه­های دیگر نیز تکرار شده­اند، قابل توجه هستند:

1- قربانی: از زیبایی­های هنرمندانه­ی موجود در فیلم­نامه، صحنه­ای است که «حاجی حسینقلی» گوسفندی را قربانی می­کند. نویسنده با این صحنه، دو پیام مهم را به مخاطب انتقال می­دهد:

  1. در قسمت­های آغازین این صحنه، در گفتگویش با گوسفند، این چنین نکوهشش می­کند:

«حاجی: … بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می­ماندی. …» (مجموعه آثار علی حاتمی: 748)

در این صحنه، نویسنده به صورت غیرمستقیم، «حاجی» را به گوسفند تشبیه می­کند و وضع و حال آن دو را مانند یکدیگر بیان می­کند، زیرا «حاجی» با نشان دادن خوش­خدمتی­های فراوان، موفق به جلب نظر شاه و کسب مراتب عالی شده بود، تا حدی که او را به دلیل آن خوش­خدمتی­ها، به سفری فرستادند که شکست و نابودی او را در پی داشت.

  1. نویسنده به جنبه­ی عرفانی قربانی، یعنی، قربانی کردن نفس در محضر خداوند توجه نموده است و میان این رفتار «حاجی» با ازبین بردن نفس خطاکار و ایجاد تحول در نگرش و رفتارش، تناسبی ظریف و هنرمندانه برقرار کرده است.

2- سفر: سفر، در این فیلم­نامه، به عنوان عامل تحول بخش، مطرح شده است. «حاجی» در این سفر به دانسته­هایش اضافه می­شود و باورداشت­های خوش­بینانه و اشتباه قبلی­اش تغییر می­کند؛ تا جایی که با دانستن واقعیت­های تلخ، نگرش­ها و رفتارش دستخوش تغییر می­شود.

سومین فیلم­نامۀ مورد بررسی در این پژوهش فیلم­نامۀ «مادر» است که در این بخش نتیجه­گیری کلی خود را از آن، با ذکر نقاط قوت و ضعف آن بیان می­کنیم:

شخصیت­پردازی داستان به گونه­ای قوی انجام پذیرفته است؛ از جمله ویژگی­های این عنصر داستانی عبارتند از:

  1. معرفی شخصیت­ها به شیوۀ غیرمستقیم انجام پذیرفته است. نویسنده هیچ جا به طور مستقیم و به شیوۀ روایتگرانه اشخاص داستان را معرفی نکرده است؛ بلکه آنها را از طریق گفتگوی میان اشخاص داستان می­شناسیم.
  2. گفتوهایی که میان اشخاص داستان رد و بدل می­شود، در شناخت و معرفی شخصیت­ها موثر است. از طریق این گفتگوها و لحن و نحوۀ بیان آنها، به شناخت بهتر آنها نائل می­گردیم.
  3. به تناسب شخصیت­های گوناگون، عنصر لحن نیز از تنوع و گوناگونی برخوردار است. لحن افراد نشان دهندۀ ویژگی­های روحی، اخلاقی و اجتماعی آنها است.
  4. نویسنده در این داستان، از شخصیت منفی استفاده نکرده است؛ تنها شخصیت منفی داستان او فرزند بزرگ مادر است که ناسازگاری او را با ترسیم شرایط نابسامان زندگی­اش توجیه می­کند.
  5. نام­های بیشتر شخصیت­ها با ویژگی­های شخصیتی و شیوۀ زندگی­شان تناسب دارد.
  6. در کلام همۀ شخصیت­ها، نوعی ادبیات خاص که شامل بازی لفظی و معنوی با کلمات و کاربرد جملات آهنگین مشاهده می­شود؛ کاربرد این ادبیات در سخنان افراد عادی، امری بدیع و غیرطبیعی است.
  7. نویسنده در معرفی روحیات و جزئیات اخلاقی اشخاص داستانش موفق بوده است؛ چنانکه مخاطب می­تواند با هریک از آنها احساس نزدیکی کرده و آنها را با ویژگی­های شخصیتی منحصر به فردشان بشناسد.

نکتۀ دیگر در باب پیرنگ داستان است. داستان از پیرنگ باز برخوردار است؛ زیرا نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی و قراردادی آنها غلبه دارد. داستان از نوع داستان­های حادثه­ای نیست؛ در نتیجه، برخی از عناصر تشکیل دهندۀ پیرنگ نظیر بحران، بزنگاه و هول و ولا در آن وجود ندارد. در این نوع پیرنگ، نویسنده می­کوشد خود را در داستان پنهان کند تا داستان همچون زندگی، عینی و بی­طرفانه جلوه کند. نویسنده در این نوع پیرنگ به مسائل مطرح شده پاسخ مشخصی نمی­دهد و خواننده باید راه حل آن را خودش پیدا کند.

انتخاب «موضوع» جذّاب از موفقیت­های دیگر نویسنده است. نویسنده در این فیلم­نامه از دو موضوع استفاده کرده است؛ موضع اول، مرگ پیرزنی است که بر اساس کشف و شهود عرفانی از زمان مرگش آگاه می­شود و موضوع دیگر، داستان فرزندان آن زن است که سال­های زیادی است که از هم دور شده­اند و اینک فرصت آن را می­یابند تا در واپسین روزهای عمر مادر، از حضور او بهرمند شوند و در کنار او کینه­های پیشین را فراموش کرده و اذت روزگار خوش کودکی را بار دیگر تجربه کنند.

«زاویۀ دید» داستان، بیرونی، عینی و نمایشی است. انتخاب راوی سوم شخص نامحدود از هنرمندی­های نویسنده است، زیرا با این روش به همۀ شخصیت­ها نزدیک می­شود و این امکان را در اختیار مخاطب قرار می­دهد تا از ذهن آن­ها آگاهی کامل یابد.

«درون­مایۀ داستان» این مطلب است که انسان­ها بر اثر زندگی پردردسر شهری و غرق شدن در گیر و دارهای مادی آن، از تزکیۀ درون خود غافل شده­اند و از آرامش خاطر که نیاز اصلی روحشان است، بازمانده­اند و اگر این نیاز برطرف نگردد، همواره جای خالی آن به نحوی آزاردهنده احساس می­شود. نویسنده در گنجاندن این درون­مایه در قالب موضوع داستان بسیار موفق عمل کرده است.

«صحنه و صحنه­پردازی» از عناصر مهم در ساختار یک اثر است که در زیر نکاتی را دربارۀ این عنصر و ویژگی­های آن در داستان مادر بیان می­داریم:

  1. نویسنده از صحنه­های گوناگون برای ایجاد فضا و رنگ­های مورد نظر در داستانش استفاده نموده است.
  2. توصیف برخی صحنه­ها بسیار هنرمندانه انجام گرفته است، به نحوی که به پویایی داستان و دوری مخاطب از احساس ملال و دل­زدگی کمک نموده است.
  3. نویسنده، عنصر زمان را که از عناصر صحنه­پردازی است، کمتر مورد توجه قرار داده است.
  4. عنصر مکان که از عناصر صحنه­پردازی یک اثر است، در این اثر از تنوع برخوردار نیست و به آن توجه زیادی نشده است.
  5. توصیف چهره­ها به شیوۀ غیرمستقیم انجام شده است؛ به طوری که مخاطب، از طریق اشارات بسیار جزئی از زبان برخی از شخصیت­ها، به پاره­ای از خصوصیات ظاهری افراد پی می­برد.
  6. نویسنده توصیف حالات درونی شخصیت­های فیلم­نامه، بسیار دقیق و هنرمندانه رفتار نموده است؛ به طوری که مخاطب، احساسات شخصیت­های داستان و دلیل رفتارها و پندارهایشان را به خوبی درک می­کند.

عنصر مورد بررسی دیگر، «گفتگو» است. نویسنده از گفتگو برای ایجاد فضاهای گوناگون و قرار دادن مخاطب در آن، به بهترین نحو استفاده نموده است. گفتگوهای موجود در فیلم­نامه، در شخصیت­پردازی تاثیر بسیار دارند؛ نویسنده از این عنصر در توصیف حالات درونی افراد داستان و توجیه اعمال و توصیف پندار آنها استفادۀ شایانی کرده است.

پس از نتیجه­گیری از ساختار و عناصر آن در فیلم­نامۀ مادر، بر آنیم تا پاره­ای از نگرش­های نویسنده و پیام­هایی را که قصد دارد به مخاطب انتقال دهد، مورد بررسی قرار دهیم. از جمله موضوعات قابل توجه نویسنده که در فیلم­نامه­های مورد بررسی در این پایان­نامه تکرار شده­اند، عبارتند از:

1- سفر: در این فیلم­نامه، سفر موجب هجران، تحول و همچنین آرامش می­شود. تبعید پدر خانواده به بندرعباس، سبب هجران و فراق می­گردد  و سفر همسر و فرزندان به نزد او، عامل آرامش­بخش زندگی آنها می­شود و باری دیگر، بازگشت مادر و فرزندان از نزد پدر عامل به وجود آمدن فراق و هجران می­گردد. سفر «ماه منیر» به فرنگ در زندگی او تحول ایجاد می­کند، او در این سفر با دکتر آشنا می­شود و چند صباحی را در آرامش زندگی می­کند.

نویسنده معمولاً در فیلم­نامه­هایش از عنصر سفر استفاده می­کند، زیرا علاوه بر ایجاد و انتقال حس و فضاهای مورد نظر به مخاطب، در جریان­سازی و حادثه­سازی نیز بسیار تاثیر دارد.

2- قربانی: نویسنده میان صحنۀ قربانی کردن گوسفند و وضع و حال مادر تناسب هنرمندانه­ای ایجاد کرده است. در سخنان مادر، نگرش عرفانی به موضوع قربانی را مشاهده می­کنیم، هنگامی که مادر خود را به گوسفند و مرگش را به ذبح تشبیه می­کند، این نگرش عرفانی را مشاهده می­کنیم:

«کجاست برّۀ گمشدۀ این گوسفند پیر صحرا، وقت ذبح نزدیکه و قربانی مشتاق و منتظر.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1144)

این جملۀ مادر یادآور این بیت مولانا است:

اقتلونی اقتلونی یا ثقات          ان فی قتلی حیاتاً فی حیات

اشتیاق و انتظار او برای لحظۀ مرگ، به خاطر دید عرفانی شرقی او است که با مرگ زندگانی جاوید را تجربه خواهد کرد.

3- شخصیت معلول ذهنی: نویسنده با شرح­های روحی و اخلاقی «غلامرضا» و موقعیتش در میان دیگر افراد، خواهان بیان این مطلب است که هرچند نین افرادی از لحاظ توانایی در یادگیری نسبت به سایر همنوعان خود کند و ناتوان هستند، اما از درک و احساسات سرشار برخوردارند و در درک محبت و نامهربانی قادر و هوشمندند؛ چنانکه با دیدن محبت برای همیشه مطیع و قدردان می­مانند و در صورت مشاهدۀ نامهربانی، مجبور به کناره­گیری و حفظ کردن فاصله می­شوند.

آخرین فیلم­نامۀ مورد بررسی در این رساله، فیلم­نامۀ «دلشدگان» است. این فیلم­نامه از لحاظ ویژگی­های ساختاری، با دیگر فیلم­نامه­های مورد بررسی تفاوت­های آشکاری دارد. عناصر ساختاری تشکیل دهندۀ این فیلم­نامه به شیوۀ ویژه و منحصر به فردی در کنار یکدیگر قرار گرفته­اند وهرکدام جداگانه جذّاب هستند و با یکدیگر انسجام چشمگیری ندارند، زیرا نویسنده در این فیلم­نامه، قصد داستان­پردازی ندارد، بلکه هدف او تشخص بخشیدن و ارج نهادن به هنر موسیقی است؛ از این رو، برخی از عناصر ساختاری مانند شخصیت و پیرنگ را در خدمت این هدف به کار گرفته است.

اکنون مروری کلی و جداگانه بر ویژگی­های قابل توجه عناصر داستانی در فیلم­نامۀ «دلشدگان» خواهیم داشت:

شخصیت­پردازی که از عناصر اصلی هر داستانی به شمار می­رود، در فیلم­نامۀ مورد نظر از    ویژگی­های زیر برخوردار است:

  1. معرفی شخصیت­ها به شیوۀ غیرمستقیم انجام پذیرفته است و شخصیت­ها در مسیر حرکت و عمل داستان و در متن مواجهه و درگیری با یکدیگر، شناخته می­شوند.
  2. شخصیت­های فیلم­نامه در میانۀ تیپ و شخصیت در نوسانند؛ به عبارت دیگر، دارای دو بعد عادی و موسیقایی هستند. آنچه در این داستان تبلور بیشتری می­یابد، شخصیت هنرمند آنان است زیرا نویسنده شخصیت­پردازی داستان خود را در خدمت هدف اصلی خود، یعنی تشخص بخشیدن به هنر موسیقی به کار برده است.
  3. نویسنده در انتخاب نام­های افراد داستان دقتی هنرمندانه به خرج داده است. میان بیشتر نام­های موجود در داستان و دارندگانشان تناسبی وجود دارد.
  4. بیشتر شخصیت­ها در گفتگوهایشان از لحن مشابه هم استفاده می­کنند و این مطلب هم به این علت است که آنچه برای نویسنده اهمیت داشته، شخصیت فردی آنها نبوده که بخواهد در نمایش بیشتر و واضح­تر آنها دقت فراوان به خرج دهد و لحن­های مجزّا برای هریک در نظر بگیرد.

نکتۀ دیگر دربارۀ پیرنگ داستان است. نویسنده از پیرنگ باز در این داستان استفاده کرده است؛ هرچند موضوع اصلی داستان از پیرنگ منظمی برخوردار است، ولی حوادث موجود در متن آن، همگی دارای علتی منطقی و شناخته شده نیستند. بیشتر وقایع داستان به صورت منفرد، زیبا و جذّابند و ربطی منطقی با دیگر حوادث موجود در داستان ندارند.

موفقیت دیگر نویسنده در انتخاب موضوع است. موضوع داستان سفر جمعی هنرمند به کشوری بیگانه برای جاودان کردن هنرشان می­باشد. سفر از حیث مشکلاتی از قبیل دوری راه،  غربت، دلتنگی برای یار و دیار و بی­یاوری، مناسب­ترین موضوع برای به نمایش کشیدن درون­مایۀ اصلی داستان، یعنی، شیدایی و وفاداری هنرمندان نسبت به هنر خود می­باشد، زیرا هنگامی که این هنرمندان با مشکلات سفر مواجه می­شوند، ذرّه­ای از شیفتگی و وفاداریشان کاسته نمی­شود و همچنان به هنر خود وفادار می­مانند.

استفاده از زاویۀ دید سوم شخص، انتخاب شایسته و موفقیت­آمیز دیگر نویسنده است. نویسنده با این انتخاب، به عینی­تر کردن اشخاص و حوادث داستان در نزد مخاطبان کمک شایانی کرده است.

گفتگوهای فیلم­نامه نقش مهمی در شخصیت­پردازی و خلق فضاهای موردنظر نویسنده داشته­اند. از ویژگی­های این عنصر داستانی در فیلم­نامۀ موردنظر عبارتند از:

  1. گفتگوها در معرفی ویژگی­های شخصیت­ها موثرند؛ هرچند این گفتگوها در بسیاری از لحظات به صورت ادبی، ظریف و آهنگین ادا می­شوند و متناسب با موقعیت اجتماعی گویندگان آنها نیستند، ولی به کاربردن واژگان زیبا و ادیبانه و ترکیب آنها در قالب جملات آهنگین، با موضوع کلی «دلشدگان» که حکایت عشق و موسیقی است، تناسب تحسین برانگیزی دارد.
  2. گفتگوهای موجود در فیلم­نامه در خلق فضاهای موردنظر نویسنده بسیار مفید واقع شده­اند.

نکتۀ دیگر در باب صحنه و صحنه­پردازی فیلم­نامۀ «دلشدگان» است؛ در زیر، ویژگی­های قابل توجه این عنعر داستانی را بیان می­کنیم:

  1. عنصر زمان در فیلم­نامۀ «دلشدگان»، به دو صورت حال و گذشته به نمایش درآمده است. تکنیک بازگشت به گذشته، مخاطب را در آگاهی یافتن از حوادث گذشته یاری می­کند تا بتواند موقعیت فعلی داستان و شخصیت­های آن را بهتر درک کند.
  2. نویسنده در این فیلم­نامه به عنصر مکان به گونه­ای قوی و هنرمندانه پرداخته است. اماکن فراوانی که در فیلم­نامه وجود دارند، همگی از حیث صحنه­پردازی و اتفاقاتی که در آن رخ می­دهد، قابل توجهند. تنوع موجود در این مکان­ها سبب تنوع وقایع و دوری مخاطب از احساس ملال و یکنواختی می­شود.
  3. صحنه­های موجود در فیلم­نامه، در ایجاد فضا و رنگ­های گوناگون و موردنظر نویسنده موثرند و نویسنده به مدد آنها پیام­های موردنظر خود را به مخاطب منتقل می­سازد.
  4. برخی از صحنه­های فیلم­نامه، به صورت غیرمستقیم، وقوع حادثه­ای را در آینده پیش­بینی می­کنند.

نویسنده به توصیف چهرۀ افراد، مکان­ها و منظره­ها ضعیف پرداخته است، ولی در توصیف حالات درونی اشخاص داستان و نزدیکی و همدردی مخاطب با آنها موفقیت والایی کسب نموده است.