Menu

«صحنه و صحنه پردازی: Setting» فیلم

0 Comment

«صحنه و صحنه پردازی: Setting»

همان طور که هریک از عناصر داستانی، با وظیفه­ی خاص خود وارد داستان می­شوند، صحنه نیز به عنوان یک عنصر و مهره­ای سازنده در داستان، با پذیرش وظایف خود ایفای نقش می­کند. صحنه به عنوان عنصری مهم در داستان دارای هدفی مشخص است و در پیش بردن طرح و نشان دادن شخصیت­های داستان بسیار مؤثر است. «آنسن دیبل Ansen Dibel» در اهمیت صحنه به این نکته اشاره کرده است و معتقد است:

«یک صحنه می­تواند نکات زیادی را به خواننده انتقال دهد، حالات نگرش­ها، احساسی از زمان، پیش­بینی قبل از وقوع و بازتابی از آنچه که گذشت، اما مهم­تر از همه اینکه یک صحنه باید طرح را به پیش برد و شخصیت­های داستان را نشان دهد.» (فرد، 1377، 67)

از نظر «جیمز. بی. هال» دلیل اهمیت صحنه «مخرج مشترک طرح، ساختار، شخصیت­پردازی، ملاحظات موضوعی، اکتشاف شخصیت داستانی و کنش داستان می­باشد.» (همان، 91)

«جمال میرصادقی» در صفحات 452-451 کتاب «عناصر داستان»، وظایف اصلی صحنه را به سه دسته­ی کلی تقسیم کرده است که در اینجا به اختصار ذکر می­شود:

  1. فراهم آوردن محلی برای زندگی شخصیت­ها و وقایع داستان.

2- ایجاد فضا و رنگ مطابق با حال و هوای داستان؛ حالت شادمانی یا غم­انگیزی، شومی، ترسناکی و شاعرانه­ای که خواننده به محض ورود به دنیای داستان حس می­کند.

3- به وجود آوردن محیطی که اگر بر رفتار شخصیت­ها و وقوع حوادث تأثیری عمیق و تعیین کننده به جا نگذارد، دست کم بر نتیجه­ی آنها مؤثر واقع می­شود.

در همان کتاب، عوامل و اجزای سازنده­ی صحنه به چهار دسته تقسیم شده­اند که تنها عناوین هر یک را ذکر می­کنیم:

1- محل جغرافیایی داستان

2- کار و پیشه­ی شخصیت­ها و عادات و راه و روش زندگی­شان

3- زمان یا عصر و دوره­ی وقوع حادثه

4- محیط کلی و عمومی شخصیت­ها (الف:خصوصیات خلقی و اخلاقی  ب: مقتضیات فکری و روحی).» (میرصادقی، 1376،454-453)

شیوه­های صحنه­پردازی

نویسندگان به دو شیوه می­توانند در داستان خود صحنه­پردازی کنند. برخی از آنان صحنه­ها را به طور مستقل و جداگانه وارد داستان می­کنند، چنانچه از داستان برداشته شوند، هیچ خللی به نظم طبیعی و منطقی داستان و دیگر عناصر وارد نخواهد شد.

«این شیوه­ی صحنه­پردازی در ادبیات قرن نوزدهم، شیوه­ای عادی و معمولی بود و اغلب نویسندگان از این شیوه در داستان­های خود استفاده می­کردند. عده­ی دیگری از نویسندگان، برخلاف گروه اول، صحنه را در خلال دیگر عناصر، از جمله شخصیت و لحن به کار می­برند، طوری که این صحنه، به عنوان جزئی از عناصر، نقش اصلی و سازنده را در داستان به عهده می­گیرد. این شیوه، شیوه­ی داستان­نویسان امروز است. در داستان­نویسی امروز، اغلب صحنه­پردازی­ها غیرمستقیم، وقوع واقعه­ای را به خواننده القا می­کنند، یا به صورت تمثیل و نمادی در ارتباط با شخصیت و عمل داستانی می­آید.» (همان، 454)

صحنه ممکن است به دو گونه­ی «فراخ منظر» و «نمایشی» در داستان به کار رود. صحنه­ی فراخ منظر «صحنه­ای است که نویسنده در آن، مواد و مصالح داستان را با تشریح و توضیح بیشتر و گسترده­تر ارائه کند و از مکان و شخصیت داستان، توصیفات و جزئیات بسیاری دست دهد و اغلب با شرح و توصیف و مباحثه همراه است.» (میرصادقی، 1377، 192)

در صحنه­ی نمایشی، نویسنده صحنه­ای از داستان خود را به شکلی نمایشی ارائه می­دهد، چنان که گویی از نزدیک مشغول تماشای آن هستیم:

«صحنه­ی نمایشی صحنه­ای است که نویسنده سعی می­کند ساختار داستان را به صحنه­ی سینما و تئاتر نزدیک کند و گفتگوها و اعمال شخصیت­ها را همان طور تصویر کند که اتفاق می­افتد و… معمولاً با جزئیات و استفاده­ی ضروری از گفتگو همراه است که در آن زمان حوادث تا حدّ ممکن، کوتاه و فشرده گزارش می­شود.» (همان، 192)

گاه نیز نویسنده، برای بهتر به نمایش کشیدن صحنه، این دو صحنه را در هم ادغام می­کند.

 

 

 

 

 

 

 

«گفتگو: Dialoque»

گفتگو یا مکالمه، سخن گفتن دو یا چند شخصیت با یکدیگر یا یک شخصیت در ذهن خود است. از طریق گفتگو می­توانیم به اندیشه­ها، عقاید و احساسات، میزان تحصیلات، محل تولد و بسیاری از ویژگی­های دیگر شخصیت­های داستانی پی ببریم. اهمیت این عنصر داستانی تا به آن اندازه است که «پیرنگ را گسترش می­دهد و درون مایه را به نمایش می­گذارد و شخصیت­ها را معرفی می­کند و عمل داستانی را به پیش می­برد.» (میرصادقی، عناصر داستان، 1376،463)

«سامرست موام» در مورد گفتگو در داستان می­گوید:

«درست همان طور که رفتار هر قهرمان باید ناشی از خصوصیات روحی و فکری و اخلاقی او باشد، حرف زدن او هم باید همین طور باشد… . صحبت­ها باید برای نشان دادن خصوصیات اخلاقی و روحی و فکری کسانی که حرف می­زنند، به کار رود.» (موام، 1372،11)

شیوه­های استفاده از گفتگو

گفتگوها به دو گونه در داستان مورد استفاده­ی نویسنده قرار می­گیرند:

1- گفتگوهایی که آشکار و مستقیم، افکار و عقاید نویسنده را از زبان شخصیت­ها بیان می­کند.

2- گفتگوهایی که غیرصریح هستند و نیاز به دقت و تأمل بیشتری برای فهم و منظور اندیشه­های نویسنده دارند.

«جمال میرصادقی» در «عناصر داستان»، علاوه بر ویژگی­های ذکر شده، در صفحات 472-471 برای گفتگو در شاهکارهای ادبی شش ویژگی عمده را ذکر می­کند که به اختصار می­آوریم:

1- گفتگو تنها به عنوان آرایش و زینت داستان به کار نمی­آید، بلکه عمل داستانی را در جهت معینی پیش می­برد.

2- با ذهنیت شخصیت­های داستان هماهنگی و هم­خوانی ندارد.

3- احساس طبیعی و واقعی بودن را به خواننده می­دهد، بی آنکه در واقع طبیعی و واقعی باشد.

4- صحبت­های رد و بدل شده میان شخصیت­ها را ارائه می­کند تا فعل و انفعال افکار و    ویژگی­های روحی و خلقی افراد را نشان بدهد.

5- واژه، ضرب­آهنگ، درازی و کوتاهی جمله­ها، با گویندگان مختلف آنها ارتباط نزدیک و مستقیمی دارد.

6- بعضی از نویسندگان، گفتگو را برای سبک­بار کردن تأثیر قصه­هایی که جدی یا توصیفی و تفسیری هستند، به کار می­برند.

«لحن: Tone»

به شیوه­ی برخورد یا نگاه نویسنده نسبت به اثر یا موضوع اثر و گاه نیز نسبت به خواننده «لحن»  می­گویند. لحن در داستان باید با موضوع و شخصیت­های داستانی و همچنین با زمان نویسنده متناسب باشد و در صورت تغییر هر یک از این عناصر، لحن نیز تغییر یابد. فقط زمانی یک نویسنده می­تواند چنین عمل کند که بخواهد اثر خود را با طنز و نماد بیامیزد.

در «عناصر داستان» آمده است:

«لحن با همه­ی عناصر سبک، یعنی زبان (واژگان، نحو)، معنی­شناسی و موسیقی سر و کار دارد. نویسنده از همه­ی آنها برای ایجاد لحن در داستان استفاده می­کند، مثلاً در تنظیم و ترکیب کلمات و جمله­ها، در انتخاب لغات و آهنگ و ساختمان جمله­ها و تشبیهات و استعاره و نمادها و نشانه­ها و عبارت­های ادبی و تاریخی.» (میرصادقی، 1376،524)

لحن انواع متنوع و بسیار دارد که هر یک با دیگری متفاوت است. مثلاً لحنی ممکن است جدّی باشد، یا طنز. لحن یک کودک باشد، یا فردی سالخورده، یا اینکه احساسی را چون شادی، غم، ترس، تردید، خشم و… به خواننده منتقل کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«فضاسازی (فضا و رنگ) : Atmosphere»

در مورد این عنصر، «جمال میرصادقی» در «عناصر داستان»، به نقل از دو فرهنگ اصطلاحات ادبی غیرایرانی می­نویسد:

«در فرهنگ اصطلاحات ادبی «هاری شا»، فضا و رنگ چنین تعریف شده است: اصطلاح فضا و رنگ از علم هواشناسی به وام گرفته شده، برای توصیف تأثیر فراگیر اثر خلاقه­ای از ادبیات یا   نمونه­های دیگری از هنر به کار برده می­شود. فضا و رنگ با حالت مسلّط مجموعه­ای که از صحنه، توصیف و گفتگو آفریده می­شود، سر و کار دارد… در فرهنگ اصطلاحات ادبی «سیل ون بارنت» چنین آمده است: «هوایی را آرام، شوم، شاق و غیره …» که خواننده به محض ورود به دنیای مخلوق اثر ادبی استنشاق می­کند، فضا و رنگ می­گویند. (میرصادقی، 1376، 532-531)

در «نقد ادبی» در تعریف این عنصر آمده است:

«حالت و احساس کلی که اثر هنری در خواننده ایجاد می­کند و باعث می­شود تا خواننده حال و هوای اثر را دریابد و حس کند. گاهی همان براعت استهلال است، مثلاً حالتی که از همان صحنه­ی آغازین «هملت» (سه نگهبان بیمناک) به خواننده منتقل می­شود، یا ابیات آغازین رستم و سهراب که می­رساند در داستان با مرگی دلخراش و فاجعه­ای ناخواسته مواجهیم. «هنری جیمز» با توجه به این اصطلاح، Atmosphere of the mind یعنی فضای ذهنی را وضع کرد؛ به این معنی که نویسنده     می­کوشد حالت درونی را به خواننده منتقل کند. خواننده بعد از مدتی با ذهن نویسنده خو می­گیرد و به عبارت دیگر، احساس و افکار نویسنده به خواننده سرایت می­کند.» (شمیسا، 1378، 344-343)

به دلیل تأثیرپذیری از عناصر دیگری نظیر گفتگو، لحن، شخصیت و… فضا و رنگ عنصری وابسته به شمار می­آید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«سبک: Style»

شیوه و بیان خاص هر نویسنده در نوشته­ی خود، سبک او به شمار می­رود. سبک هر نویسنده، شیوه­ی خاصی است که او مفاهیم خود را با آن بیان می­کند و باعث تمایز خود از نویسندگان دیگر و اثرش از آثار دیگر می­شود.

«دکتر شمیسا» در «کلیات سبک­شناسی» بر اساس طبقه­بندی «استفن اولمن»، سه عنوان کلی ذکر کرده است که تقسیم­بندی جامعی از تعاریف گوناگون سبک است و خود نیز قید کرده است که از میان آن همه اظهار نظر در مورد سبک، «همه یا قریب به اکثر آنها را می­توان تحت سه عنوان کلی طبقه­بندی کرد و بدین ترتیب، خود را از صعوبت یک تعریف جامع و مانع رهانید.» (شمیسا، 1374،15). آن سه عنوان کلی عبارتند از:

1- نگرش خاص

2- گزینش

3- عدول از هنجار» (همان)

نویسنده­ی کتاب «درآمدی بر سبک­شناسی ساختاری» معتقد است:

«سبک، گوهری ذهنی و فلسفی نیست که تابع تعریفی فشرده باشد. سبک پدیده­ای انسانی و همانند آدمی چند وجهی است. به همین جهت مستلزم رشته­ی پیچیده­ای از بررسی­های همه جانبه است.» (غیاثی، 1368، 10)

در صفحه­ی 166 «فرهنگ اصطلاحات ادبی» انواع سبک، بر اساس نظریه­های «نورثروپ فرای» و «بلاغیون غربی» چنین تقسیم­بندی شده است:

الف) بر اساس نظریه­ی «نورثروپ فرای»: 1- سبک عامیانه    2- سبک مصنوع

هر یک از این دو سبک نیز به سه طبقه­ی والا، متوسط و دون قابل تقسیم هستند.

ب) سبک جمله بر اساس نظریه­ی بلاغیون غربی: 1- جمله­ی متناوب   2- جمله­ی نامتناوب

ج) بر اساس اجزا و روابط جملات: 1- منفصل   2- متصل یا تبعی.

جمله­ی متناوب آن است که پایان جمله با تمام شدن معنی همزمان باشد؛ یعنی معنای جمله وقتی کامل می­شود که جمله از حیث دستوری نیز پایان یابد و شنونده تا انتهای جمله در حالت کنجکاوی باقی بماند… . اما در جمله­ی نامتناوب کیفیت کلام به محاوره نزدیک­تر است و بخش­های جمله چنان قرار گرفته­اند که با جا به جایی یک جمله یا یک بخش، لطمه­ای به معنای نوشته وارد نمی­شود.» (داد، 1380، 166)

در سبک منفصل، جملات بدون پیوندهای وابسته­ساز پشت سر هم می­آیند، اما در سبک متصل یا تبعی، چنان که از نام آن پیداست، جملات به وسیله­ی پیوندهای وابسته­ساز به یکدیگر متصل      می­شوند.

در تحلیل ساختاری هر یک از فیلم­نامه­های مورد بررسی در این پژوهش، ابتدا به بررسی ساختار روایت بر اساس الگوی اولیۀ «ولادیمیر پراپ» مبنی بر تفکیک نقش­ها و همچنین نظریۀ تکمیل کنندۀ «تزوتان تودورف» مبنی بر تجزیۀ داستان به نقش­ها و پاره­ها و مشخص نمودن وضعیت آغازین و پایانی هر پاره عمل می­کنیم؛ در این مرحله، نتایج بررسی و تجزیه­های خود را تحت عنوان «طرح نقش­های فیلم­نامه» آورده­ایم؛ در مرحلۀ بعدی، پس از آوردن خلاصه­ای از داستان، به بررسی پیرنگ و سایر عناصر داستانی فیلم­نامه­های مورد نظر با توجه به مطالب نوشته شده در کتاب عناصر داستانی ِ «جمال میرصادقی» می­پردازیم.