«زاویه­ دید»

زاویه­ی دید داستان، زاویه­ی دید بیرونی، عینی و نمایشی است که با ضمیر سوّم شخص و به شیوه­ی دانای کل به کار رفته است. این دانای کل ِ بی طرف، مستقیماً و از جانب خود، در دفاع از شخصیت­ها یا انتقاد از آنها دخالتی نمی کند؛ اما این فرصت را برای شخصیت­هایش فراهم می­کند تا در   موقعیت­های گوناگون، هر آنچه که می­خواهند در دفاع از خود یا انتقاد از دیگری بگویند.

 

«موضوع»

فیلمنامه ی «مادر» از دو موضوع اصلی برخوردار است:

  1. ماجرای فرزندانی که بزرگ شده­اند و فرصت آن را می­یابند تا بار دیگر، در واپسین لحظات عمر مادر پیرشان، در کنار او باشند و پس از سالها بیزاری از یکدیگر و تحمل رنج­های ناشی از کمبودهای گوناگون، لذت خوش روزهای کودکی را تجربه کنند و کینه­ها را به فراموشی بسپارند.
  2. مرگ عارفانه و عاشقانه­ی مادری که بر اثر مکاشفه­ای درونی، از زمان مرگ خود باخبر می­شود. نگرش مطرح شده در فیلمنامه نسبت به مرگ، نگرش شرقی است؛ این نکته که مرگ جسمانی، نیستی مطلق نیست بلکه آغاز نوعی هستی است. این گونه اعتقاد را در سخنان مادر درباره­ی مرگ میبینیم؛ در جایی مرگ را به سفر تشبیه می­کند و در جایی دیگر به عروسی و وصال.

 

 

 

 

 

«صحنه و صحنه پردازی»

در کتاب «عناصر داستانی»، صحنه، به دو گونه­ی «فراخ منظر» و «نمایشی» تقسیم شده است. بر اساس تعاریفی که درباره­ی این دو شیوه­ی صحنه­پردازی ارائه شده است، صحنه­ی به کار رفته در این فیلمنامه، صحنه­ی «نمایشی» است.

در صحنه­پردازی سه عنصر «زمان»، «مکان» و «توصیف» از اهمیت ویژه برخوردارند که در زیر به بررسی هریک از آنها می­پردازیم.

  1. زمان: حوادث داستان در فصل تابستان اتفاق افتاده­اند. اشارات جزئی به این زمان از سال در جای جای داستان مشاهده می­شود. در جایی از زبان مادر متوجه این مطلب می­شویم؛ آنجا که شروع به تعریف خاطرات زمان گذشته می­کند:

* «مادر: … بعد از تمرّد پدرتون از حکم تیر در قضیه مسجد گوهرشاد، چهل سال پیش از این، شبی بر خلاف همچین شبهای گرم تابستون، چله زمستون، پدرتونو به بهانه حموم بردن، به خونه آوردن.» (مجموعه آثار علی حاتمی: 1117)

علاوه براین، صحنه­هایی نظیر صحنه­ی دور هم نشستن اعضای خانواده در حیاط، صحنه­ای که «توبا» همسر «محمد ابراهیم» به همراه دو نوه­اش در قایق بادی کوچکی در استخر نشسته­اند و صحنه­ی پنبه زنی که در اوقات سرد سال انجام نمی­پذیرد، اشاره به فصل گرمی از سال دارد.

همچنین خوراکی­هایی نظیر «کاهو سکنجبین»، «هندوانه» و «بستنی» که افراد خانواده تناول می­کردند، همه دلیل بر مدعا می­شوند.

علاوه بر اشارات زمانی ذکر شده، در قسمتی از فیلمنامه که مادر برای ذکر خاطره به گذشته رجعت می­کند، زمان تبعید همسرش را در فصل زمستان بیان می­کند. این مطلب برای نمایش دادن بیشتر رنج مادر در به­تنهایی اداره کردن منزل است. نویسنده با نشان دادن حوضچه­های مسینی که مادر به خاطر چکه کردن سقف خانه دایر کرده بود، سعی دارد تدبیر زنی دست تنها را برای مقابله با مشکلاتی که در روزگار بی­همسری برایش پیش می­آیند، به نمایش در آورد.

* «سارا: تا من هستم این سقفها جرأت زمین ریختن ندارند. سارا ستون سنگی سختی­ست، ایستاده زیر این طوفانهای باران خورده، به این حوضچه­های مسین هم اعتنا نکنید، اسمشونو گذاشتم حوضهای زمستونی.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1118)

  1. مکان: صحنه­ی اصلی رخ دادن حوادث، منزل مادر، واقع در شهر تهران است. نخستین بار که به شهر تهران اشاره می­شود، صحنه­ی ورود «ماه منیر» به شهر است.

* «میدان آزادی.

ماه منیر سوار بر وانت به طرف شهر می­آید.» ( مجموعه آثار علی:1109)

علاوه بر منزل مادر، مکان­های فرعی دیگری نیز در فیلمنامه به تصویر کشیده می­شوند؛ مکان­هایی نظیر «دکان نجاری»، «بانک ملی ایران»، «بیمارستان»، «منزل محمدابراهیم»، «منزل جلال الدین». نام مکان­هایی چون «مسجد گوهر شاد»، «فرنگ»، «شمال» و «بندر»، نیز در حین خاطره­گویی شخصیت­ها در داستان مطرح می­شود.

  1. توصیف: در مورد توصیفات موجود در فیلمنامه­ی مادر، نکات زیر قابل­توجه هستند:

1-3- توصیف چهره­ی اشخاص: اینگونه توصیف، تنها به صورت اشارات جزئی و کاملاً غیر مستقیم انجام پذیرفته است. از میان صحبتهای برخی شخصیت­ها به وجوهی از چهره­ی افراد پی می­بریم.

2-3- توصیف مکان یا منظره ها: از آنجائیکه نویسنده­ی اثر در نظر دارد، توصیفات مورد نظر خود را در مقابل چشمان مخاطب و از طریق ارتباط دیداری، به صورت واضح و کامل به نمایش در آورد، دقیق و جزئی به آنها نپرداخته است. یکی دو مورد از توصیفات قابل ذکر را در زیر می­آوریم:

* «حیاط خانه مادر.

محمدابراهیم بر روی تخت در حیاط لمیده است و غلامرضا مشغول مالیدن پاهای اوست….

جلال الدین نیز به حیاط آمده به دیگران می پیوندد….

ماه منیر مشغول خوردن کاهو با سرکه است» ( مجموعه آثار علی:1113-1112)

جملات بالا توصیفی از صحنه­ی گرد هم نشستن اعضای خانواده در حیاط خانه را به دست      می­دهد. همچنین جملات زیر از زبان مادر، توصیفی از اتاق و محل زندگی او و فرزندانش است:

* «سارا: تا من هستم این سقفها جرأت زمین ریختن ندارند. سارا ستون سنگی سختی­ست، ایستاده زیر این طوفانهای باران خورده، به این حوضچه­های مسین هم اعتنا نکنید، اسمشونو گذاشتم حوضهای زمستونی.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1118)

3-3- توصیف حالات درونی اشخاص: توصیف حالات درونی اشخاص به خوبی انجام شده است، به نحوی که مخاطب احساسات شخصیت­های مختلف را درک و با آنها همدلی می کند. توانایی نویسنده در این امر تا به حدی است که مخاطبان خود را با شخصیت­های ناسازگار و خشن نیز به همدلی وا می­دارد؛ چنانکه مخاطبی که لحظه­ای با «غلامرضا» و «ماه منیر» همدردی می­کند، در جایی دیگر نسبت به «محمد ابراهیم» نیز احساس ترحم می­کند.

 

 

«لحن»

در فیلمنامه­ی «مادر»، عنصر لحن از تنوع برخوردار است و این تنوع، به تنوع شخصیت­ها مربوط می­شود؛ زیرا لحن هریک از افراد داستان، به ویژگی­های اخلاقی و اجتماعی هر یک از آنها بستگی دارد. نویسنده در پرداختن به عنصر لحن و سازگاری آن با ویژگی اخلاقی و اجتماعی افراد، بسیار موفق عمل نموده است. برای مثال:

لحن مادر

 لحن مادر، لحنی آرام و همراه با اطمینان خاطر است. چنین لحنی به خاطر ویژگی شخصیتی او است، زیرا همواره اعتماد به نفس و آرامش خاطر را با خود دارد. او آرامش خود را حتی با دانستن این مطلب که زمان مرگش نزدیک است، از دست نمی­دهد.

او در برخورد با فرزندانش، لحنی نسبتاً آمرانه دارد؛ گویی فرزندانش هنوز کودکند و به توصیه­های او نیازمند.

* «مادر: سر شام گریه نکنین، غذا رو به مردم زهر نکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم، راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف. آبروداری کنین بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم میشه، نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم، خیلی ریز نکن مادر، اونوقت میگن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1143)

* «حیاط خانه مادر.

محمد ابراهیم بر روی تخت در حیاط لمیده است و غلامرضا مشول مالیدن پاهای اوست.

مادر: بسه مادر. از مچ افتاد پسره.

محمدابراهیم: سنجدی یه صدی شیتیل گرفته که پای خان داداششو مالش بده. جخ الان یه هاف تیمم نشده. باشه، به خاطر گل روی ترنجبین بانو لوطی خورش کن.

غلامرضا دست از مالش پاهای محمد ابراهیم بر می­دارد و شروع به باقالی خوردن می­کند.

مادر: مادر، غلامرضا، امون بده. باقالی سنگینه سر دلت می­مونه. نبات داغتو بخور ثقل سرد نکنی.

محمد ابراهیم: این تخم و ترکه که دربست تصادفی­ان.

مادر: جلال الدین، بیا ننه. تو هم بشو هم پالکی قافله چلا، دوری نکن مادر. دوره فرقت نزدیکه.

محمد ابراهیم: شکر خدا ما یکی خاکشیر مزاج در اومدیم از آب. اونم از دولتی سر دایی خدابیامرزمونه. والا، سردی گرمی حالیمون نیست.

جلال الدین نیز به حیاط آمده به دیگران می­پیوندد.

محمد ابراهیم: خر رو با خور اردور می­کنیم، مرده رو با گور املت.

ماه منیر مشغول خوردن کاهو با سرکه است.

مادر: سرکه به وجودت سازگار نیست سکنجبین بخور مادر.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1113-1112)

هنگامیکه مادر به گذشته بر می­گردد و آن را روایت می­کند، لحنش غم آلود می­شود، زیرا اساساً، روایت از حوادث گذشته باعث غمناک شدن لحن می­شود؛ حادثه­ای که در گذشته اتفاق افتاده است، اگر تلخ باشد باعث عبرت و اگر شیرین باشد، باعث حسرت می­شود و این عبرت و حسرت، لحن روایت را غم آلود می­کند و ضرباهنگ موجود در متن را کند می­کند.

* «مادر: پدر تبعید شد. من و بچه­ها شدیم اهل آن شهر تا تبعیدگاه وطن باشد برای پدر، نه غربت. اما تدبیر ما مغلوب تقدیر شد. ماه منیر، نوپا بود. نازک­تن مثل پنبه و آسمان بندر آتش      می­بارید. تاوان وصل ما، تلف طفلم بود و نجات فرزند، سبب ساز مرگ شوهر. مرد بی­سامان همسری گرفت به خواست من، زنی از طایفه ی بدو. حاصل آن وصلت این نابرادری­ست. پسری که از شکم زن دیگری­ست، به خاطر شکوه یک شوهر و عزت زنانه­ی من، پشت ابر غرور پنهان بود.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

لحن محمد ابراهیم

 لحن او لحنی خشن و آمرانه، همراه با تیکه و کنایه­های زننده و ناملایم است.

* «محمد ابراهیم: نریز اون کبره ها رو کف اتاق، نکبت. زندگیمونو مرض و میکروب ورداشت. چه پاک­تراشم میکنه عنتر. یه بارکی بگو قابت کنیم بزنیمت به دیفال. سنجد خیلی­ام چهل و هفت   یازده­اس، نشسته دم باد تو درگاه، سمبل شده لب پنجره. هه هه هه.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1115)

لحن غلامرضا

 غلامرضا لحنی کودکانه، ساده و مهربان دارد. بهترین مثال برای نشان دادن ویژگی­های ذکر شده، نمایشی است که به همراه «ماه منیر» اجرا می­کند. او در این نمایش، کودکانه و ساده لوحانه، با پوشیدن لباس نظامی پدر، خود را به جای او تصور می­کند. در این نمایش، انعکاس نگاه کودکانه و احساسات سرشار «غلامرضا» را در لحنش، به وضوح مشاهده می­کنیم:

* «غلامرضا: من آقامم، سلطانم. سلطان حسین قلی خان ناصری. حبسم کردن. زندانم. چقدر بگم نیاین ملاقات؟ نمیخوام چشم آژانا به تن و بدن بچه ها بیفته. خودم میام خونه. به بونه حموم. دارن میبرنم بندر عباس. اون ورا، اون دورا. تو دهن اژدها. اژدهای آتیشخوار.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1146)

* « غلامرضا: خودتو و غلامرضا رو نیارین سر خاک، بفرستینشون سینما بخندن، از بسکه گریه براشون بده، ناخوش میشن سر قبر. به محمدابراهیم بگو مراقب خواهر برادراش باشه.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1147)

علاوه بر این، به دلیل عقب ماندگی ذهنی، آثار پریشانی عقلی در لحن او دیده می­شود. برای مثال در صحنه­ای که «اوس مهدی» برای اهل خانه بستنی می­آورد، «غلامرضا» چنین می­گوید:

* «غلامرضا: بستنی، از بسکه آبستنه زنش، بستنی خریده، خنک شه، بچه اش نپزه تو گرما. بده من.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1141)

لحن جلال الدین

 لحن او معمولاً عارفانه و شاعرانه و همواره آرام و لطیف است.

* «جلال الدین: آدم برهنه به دنیا میاد. برهنه هم از دنیا میره. هرچه سبکبارتر بهتر. دنیا حکم دریا رو داره، زندگی، زورق. آب در کشتی هلاک کشتی است. بحری بی­جامه، امید نجاتش بیشتره تا مسافر با اثاث.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1116)

* «جلال الدین: سالک نه جای کسی رو تنگ می­کنه، نه کسی جاشو تنگ. می­شد به جای سیلی آبدار یک مشت آب زد به صورت این مصفّا.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1116)

لحن ماه منیر

 لحن او غمگین و افسرده، همراه با پشیمانی و حسرت است.

* «ماه منیر: می­ترسیدم از این موجود ناشناخته. جانداری در جان من. ناچار به سقط جنین شدم. زاویه بی­خانمان شد، دکتر در غربت موند. پدر، بیماری منحوس من از مادر جداش کرد، پدر از درد جدایی مرد. مردای زندگی من همه بزرگوار بودند. طالع نحس من شوم بختشون کرد.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1140)

لحن ماه طلعت

 در لحن او هیجان و شور زندگی به چشم می­خورد. چنانکه می­دانیم، او تنها فردی است که حضورش برای همه­ی اعضای خانواده قابل­تحمل است. لحن او در اغلب مواقع، لحنی مطیعانه و مهربان است.

 

 

«فضا و رنگ»

در فیلمنامه­ی «مادر»، عناصری نظیر «توصیف»، «گفتگو» و «صحنه» در ایجاد فضای مورد نظر نویسنده نقش بسزا دارند. در زیر به بررسی جداگانه­ی هریک از این عناصر می­پردازیم:

  1. توصیف: توصیفات فیلمنامه را می­توان به دو قسمت «توصیفات بیرونی» و «توصیف حالات درونی» تقسیم نمود. در قسمت «صحنه و صحنه پردازی»، در بخش کلیات، این دو نوع توصیف مفصل مورد بررسی قرار گرفته است.
  2. گفتگو: این عنصر در ایجاد فضا و رنگ مورد نظر نقش اساسی دارد و نویسنده در استفاده از آن بسیار موفق عمل نموده است. از جمله گفتگوهایی که در خلق فضاهای مورد نظر مفید واقع شده­اند، عبارتند از:

1-2- گفتگوی «ماه طلعت» و «ماه منیر»: این گفتگو فضایی سرد و پر از حسرت را ایجاد   می­کند.

* «ماه طلعت: چه خوب؟ چه عاشقانه. یه خونه مثل هتل. یه زندگی مثل سفر.

ماه منیر: سفری از برزخ تا جهنم.

ماه طلعت: مادر میگه میخواستی هر شب کار به قهر بکشه.

مان منیر: اومدن شوهر به خونه، شروع زندگی زناشویی بود. وقت شکستن لاله و شمعدون. زاویه وجودش تجربه و تحمل بود.

ماه طلعت: زاویه که جوون سال بود. تحصیلاتی هم نداشت که؟

ماه منیر: ازش خواستم زن بگیره. قبول نکرد، عاشق بود، به سلامت من بیشتر فکر می­کرد تا راحتی خودش.

ماه طلعت: مادر میگه، مهرو تمام کمال داد، خونه رم با اثاثیه بخشید.

ماه منیر: اون خونه رو با من می­خواست.

ماه طلعت: ما فکر می­کردیم دعواتون سر سفر فرنگ بوده.

ماه منیر: سفر فرنگ بهانه بود. بعد از طلاق بهترین آسایشگاهو تو فرنگ پیدا کرد. خرج سفر و بیمارستانم داد.» ( مجموعه آثار علی حاتمی: 1138)

2-2- گفتگوی «محمد ابراهیم» و «جلال الدین»: این گفتگو فضایی ناآرام و متشنج را ایجاد می­کند.

* «غلامرضا که مشغول خاراندن سر و صورتش است در آستانه پنجره نشسته است. محمد ابراهیم به سراغ او می­رود.

محمد ابراهیم: نریز اون کبره­ها رو کف اتاق، نکبت. زندگیمونو مرض و میکروب ورداشت. چه پاک تراشم میکنه عنتر. یه بارکی بگو قابت کنیم بزنیمت به دیفال. سنجد خیلی­ام                        چهل­و­هفت­یازده­اس، نشسته دم باد تو درگاه، سمبل شده لب پنجره. هه هه هه.

جلال الدین: تن کثیف مایه اش شستنه، یه تشت آب کافیه. دریاست که دلشوره داره از پلیدی دل.

محمد ابراهیم: اخوی به اون مادام دکتر جونت بگو قاعده یه بسته زردچوبه ددت خیر داداشیت کنه که دیگه تو زلفای چین چین شکن در شکنش شیپیشا برک نزنن.

جلال الدین: فردا میبرمش حموم. گرمابه گلستان میشه از صفای این تن پاک باطن.

محمد ابراهیم: تن پاک باطن.

غلامرضا: آب داغ نه. آب جوش نه. سماور حموم قل می­زنه گر میگیره. کله ام. آی…

محمد ابراهیم: آژیرو قطع کن نسناس، والا با کمربند می­افتم به جونت.

جلال الدین: این تنبور محبت زخمه­اش نوازشه نه سیلی.

محمد ابراهیم: پَه خودتم سرشو بجور. توتواشم جوجو کن بنداز تو این قوطی کبریت…

محمد ابراهیم، قوطی کبریت را به جلو پای جلال الدین می­اندازد. جلال الدین آن را له می­کند.

محمد ابراهیم: تا داداشیت باهاش تی­وی­گیم بازی کنه. این ساماجون لاکردار ما کو؟ طلعتی؟»     ( مجموعه آثار علی حاتمی:1116-1115)

3-2- گفتگوی مادر با بچه ها: گفتگوی مادر با بچه ها در شب آخر زندگی­اش، فضایی بسیار اندوهناک را ایجاد می­کند. آرامش  و انتظار بدون اضطراب او برای فرارسیدن لحظه­ی مرگ و جدایی از جگرگوشه­هایش، مخاطبان را در انتظاری خفقان­آور رها می­کند. این آرامش، انتظار و استقبال او در حالی است که فرزندان او تازه به چشمه­ی وجود حیات­بخش او پی برده­اند و هنوز سیراب نگشته، از برکت او بی­نصیب می­شوند.

* «مادر: قاعده پنجاه تا بیشتر وعده نگیرین. راضی نیستم. شب که از سر خاک بر میگردین یه شام بدین والسلام. خرج و مخارج شب هفت رو هم بدین خونه سالمندان. خلعتم که عزیز از کربلا آورده. سفارشم فقط واسه قبره. اون تَه مَه­ها نباشه. لب جوب، زیر سایه درخت.

ماه منیر: وقت رفتن نیست مادر، ما تازه دور هم جمع شدیم.

ماه طلعت: امروز که سر حال تر از دیروزین.

محمد ابراهیم: بگو ماشاالله زولبیا. امان از چشم بد. جخ چشم خودی بیشتر کارگره. البت از زور خواستن.

جلال الدین: عشق سپر بلاست. مادر نگاه عاشقا رو داره امروز، و امشب امید دیدار یار.

غلامرضا: تازه این پلو ام، پلوی عروسیشه نه عزا. مادر میخواد عروسی کنه، عاشقا عروسی میکنن دیگه.

مادر: پُر بی­راهم نمیگه بچه­ام. اینم خودش یه وصلته. وعده من با عزیزم امشبه. میخوام تا فردا کاری باقی نمونه. گوشت و پیاز و سیب زمینی رم امروز تفتش میدین، تا فردا طوریش نمیشه. فقط میخوام یه پلو دم کردن و جا افتادن خورش بمونه.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1142)

همچنین در شب آخر زندگی­اش:

* «مادر: سر شام گریه نکنین، غذا رو به مردم زهر نکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم، راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف. آبروداری کنین بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم میشه، نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم، خیلی ریز نکن مادر، اونوقت میگن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ.

محمد ابراهیم: لُغز بخونن طعنه رو پهنه می­کنم می­کوبم تو ملاجشون. دکی اینو.

مادر: میمونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده­ها به مرده­هاشون میذارن.

ماه طلعت و ماه منیر از شنیدن حرفهای مادر به گریه می­افتند.

مادر: اجرشم نزول صلوات و حمد و قل­هو­الله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نیستم. می­ترسم مونده باشه. (مجموعه آثار علی حاتمی:1144-1143)

4-2- گفتگوی مهین و اوس مهدی: این گفتگو فضایی توأم با حسرت و اندوه را ایجاد می­کند. حسرت غافل ماندن از قدردانی نعمت­هایی که داشته اند و اینک چند صباحی است که در نزدشان نیست.

* «اوس مهدی: دیگه دستم به اره نمیره.

مهین: دِ. بیاین آزمایش. ممکنه از اسید اوریک باشه.

اوس مهدی: نه، از وقتی طلعت رفته از دل و دماغ افتادم. وقتی پهلوم بود نمی­فهمیدم هست. اونقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم. نمی دیدمش منِ  احمق.

مهین: ما هیچ وقت با هم نبودیم. صبحها و بعد از ظهرها اون بانک و شرکت بود، شبام من کشیک بیمارستان. برای خریدن آپارتمانی که بچه اتاق جدا داشته باشه. حالا اتاق بچه هست ولی حوصله بچه نیست. صداش که رو ضبط بود معنی جدایی رو نمی­فهمیدم. اما نوار سکوت میگه که نیست.

اوس مهدی: ماشینشو آوردم.

مهین: بی سرنشین؟» (مجموعه آثار علی حاتمی:1137)

 

  1. صحنه:

صحنه­های مهمی که در ایجاد فضاهای گوناگون در داستان مؤثر بوده اند، عبارتند از:

1-3- صحنه­ی ورود مادر به خانه: این صحنه که در صفحه­ی 1107 آمده­است، یکی از زیباترین صحنه­های موجود در فیلمنامه است که احساس شادی ِناشی از حضور یک وجود گرامی را به خواننده القا می­کند. زیبایی این صحنه هنگامی به طور کامل درک می­شود که با صحنه­ی پایانی داستان، یعنی مرگ و از دست رفتن مادر مقایسه می­شود.

2-3- صحنه­ی به حمام رفتن غلامرضا توسط محمد ابراهیم: این صحنه فضایی متشنج را خلق می­کند. با قرار گرفتن مخاطب در این فضا، حس ترحمش نسبت به «غلامرضا» و همچنین بیزاری او از رفتار «محمد ابراهیم» برانگیخته می­شود.

3-3- صحنه­ی درگیری «جلال الدین» و «محمد ابراهیم»: این صحنه فضایی نا آرام و دلهره­آور را ایجاد می­کند.

4-3- صحنه­ی سفر خیالی «غلامرضا» و «ماه منیر»: این صحنه فضایی کاملاً احساسی همراه با حسرت روزهای گذشته و اندوه ناشی ازآرزوهای بربادرفته را ایجاد می­کند.

5-4- صحنه­ی مرگ مادر: فضایی بسیار اندوهناک، توأم با سکوت و آرامشی خفقان­آور را ایجاد می­کند. در این صحنه، تسلیم دردناک فرزندان و ناتوانی آنها در جلوگیری از واقعه­ی دلخراش ِ رفتن ِ مادر، با هنرمندی تمام نمایش داده شده است. فرزندان هریک وانمود به آرامش می­کنند، حال آنکه درون آنها متلاطم از دردی بزرگ است؛ «ماه منیر» عادی و چون دفعات قبل مشغول دیکته گفتن به «غلامرضا» است، اما در سطور بعدی، تلاطم درون آنها با تغییر دادن متن دیکته، در معرض نمایش قرار می گیرد:

* «اتاق مادر.

مادر بر روی تخت دراز کشیده است. ماه منیر مشغول دیکته گفتن به غلامرضاست و بقیه هم در اتاق نشسته­اند.

غلامرضا: ما…دَر

ماه منیر: با…دام

غلامرضا: با…دام

ماه منیر: دارد.

غلامرضا: دا…رَد.

جلال­الدین ملافه را روی پاهای مادر می­اندازد. محمد ابراهیم و جمال نیز به آنها نگاه می­کنند.

ماه منیر: ما…دَر

غلامرضا: ما…در

ماه منیر: ما…در

غلامرضا: ما…در

ماه منیر: دَرد

غلامرضا: دَرد

ماه منیر: دارد.

غلامرضا: دارد.

ماه منیر: دارد.

مادر به آرامی روی تخت دراز می­کشد.

ماه منیر: ما…در. ما…در

غلامرضا: ما…دَر

ماه منیر: ما…در…جان دارد.

غلامرضا: مادر مُرد. از بسکه جان ندارد.

جلال الدین قرآن را از روی تاقچه برداشته بر روی سینه مادر می­گذارد .و صورت مادر را می­پوشاند.

تصویر خالی تخت مادر را می­بینیم.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1151-1150)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«سبک شناسی»

از جمله ویژگی­های سبکی فیلمنامه­ی «مادر» در حوزه­ی زبانی عبارتند از:

  1. نثر روان و بی تکلّف: زبان راوی، زبانی ساده و روان است و از این جهت برای ارتباط با مخاطب کاملاً مناسب می­باشد.

* «مادر که از شنیدن حرفهای محمد ابراهیم ناراحت گشته به داخل ساختمان می­رود. به دنبال او نیز جلال الدین، ماه منیر و غلامرضا، حیاط را ترک می­کنند و محمد ابراهیم تنها می­ماند. مادر به بالکن رفته محمد ابراهیم را مورد خطاب قرار می­دهد.

مادر: با این خواهر برادرا خوب تا نکردی.

محمد ابراهیم: اصلش ما رفتیم دنبال کار و زندگیمون.

مادر: من مادرم می­بخشم، اما بترس از روزی که آه مظلوم دامنتو بگیره، امان از آه مظلوم.

محمد ابراهیم از این گفته مادر عصبانی می­شود، گلدان شمعدانی را به طرف پنجره اتاق جلال الدین پرتاب می­کند. جلال الدین به حیاط می­آید و گلدان شکسته را جمع می­کند.

مادر: خدا از سر تقصیراتت بگذره.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1114)

نحوه­ی سخن گفتن شخصیت­ها نیز در اغلب موارد ساده و بی­تکلّف است.

  1. وفور واژگان و اصطلاحات عامیانه: زبانی که افراد داستان برای ارتیاط با یکدیگر به کار می­برند، زبانی محاوره­ای است؛ از اینرو، فیلمنامه­ی مورد نظر، دایره­ای وسیع از واژگان، جملات و اصطلاحات عامیانه است.

* «حیاط خانه مادر.

محمد ابراهیم بر روی تخت در حیاط لمیده است و غلامرضا مشغول مالیدن پاهای اوست.

مادر: بسه مادر. از مچ افتاد پسره.

محمدابراهیم: سنجدی یه صدی شیتیل گرفته که پای خان داداششو مالش بده. جخ الان یه هاف تیمم نشده. باشه، به خاطر گل روی ترنجبین بانو لوطی خورش کن.

غلامرضا دست از مالش پاهای محمد ابراهیم بر می­دارد و شروع به باقالی خوردن می­کند.

مادر: مادر، غلامرضا، امون بده. باقالی سنگینه سر دلت می­مونه. نبات داغتو بخور ثقل سرد نکنی.

محمد ابراهیم: این تخم و ترکه که دربست تصادفی­ان.

مادر: جلال الدین، بیا ننه. تو هم بشو هم پالکی قافله چلا، دوری نکن مادر. دوره فرقت نزدیکه.

محمد ابراهیم: شکر خدا ما یکی خاکشیر مزاج در اومدیم از آب. اونم از دولتی سر دایی خدابیامرزمونه. والا، سردی گرمی حالیمون نیست.

جلال الدین نیز به حیاط آمده به دیگران می­پیوندد.

محمد ابراهیم: خر رو با خور اردور می­کنیم، مرده رو با گور املت.

ماه منیر مشغول خوردن کاهو با سرکه است.

مادر: سرکه به وجودت سازگار نیست، سکنجبین بخور مادر.

محمد ابراهیم: ماست و ماهی و خربزه و عسلم با یه قاچ هندونه، سالاد فصلو ککتل دندونتیزکنمون میشه.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1113)

  1. حذف افعال: تعداد حذف افعال در متن فیلمنامه، از بسامد بالایی برخوردار نیست اما در قسمت­هایی از متن که برخی از شخصیت­ها کلامی ادبی و نسبتاً فخیم در گفتارخود به کار می­برند، این ویژگی زبانی، چشمگیر و قابل­توجه است. چنانکه در بخش شخصیت و شخصیت­پردازی این فیلمنامه بحث شد، سخن گفتن دو شخصیت «مادر» و «جلال الدین» با ویژگی­های روحی و شخصیتی آنها متناسب است و تفاوت آشکاری میان سخن گفتن آنها با نحوه­ی حرف زدن عامیانه­ی دیگر افراد داستان احساس می­شود. نمونه­هایی از این حذف­ها که در کلام مادردیده می­شود را در اینجا ذکر می­کنیم:

* امروز دوشنبه است. روزملاقات ما و آب دادن گلهای باغچه ]است[(مجموعه آثار علی حاتمی:1101)

* عکستون سر طاقچه]است[، اسمتون بر در خانه]است[ و عشقتون در دلهای ماست تا قیامت.(مجموعه آثار علی حاتمی:1118)

* تاوان وصل ما، تلف طفلم بود و نجات فرزند، سبب ساز مرگ شوهر]بود[.(مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

همچنین از زبان جلال الدین:

* آدم برهنه به دنیا میاد. برهنه هم از دنیا میره. هرچه سبکبارتر]باشد[ بهتر]است[. دنیا حکم دریا رو داره، زندگی، ]حکم[زورق]داره[.(مجموعه آثار علی حاتمی:1116)

* سالک نه جای کسی رو تنگ می­کنه، نه کسی جاشو تنگ]می کنه[. (مجموعه آثار علی حاتمی:1116)

  1. تقدیم فعل: تقدیم فعل از ویژگی­های پربسامد فیلمنامه­ی مادر است؛ چنانکه این ویژگی در سرتاسر گفتگوهای موجود در داستان، چه از زبان افرادی که به صورت عامیانه صحبت می­کنند و چه کسانی که به شیوه­ای ادبی سخن می­گویند، دیده می­شود. در زیر نمونه­هایی از تقدیم فعل را که در گفتگوهای عامیانه و ادبی داستان صورت پذیرفته، به صورت جداگانه می­آوریم:

1-4- تقدیم فعل در گفتگوهای ادیبانه: تقدیم فعل نقش مهمی در ادبی نمودن جملات زیر دارد؛ چنانکه اگر این اتفاق برای آنها نمی­افتاد از زیبایی و تأثیرگذاری آنها بسیار کاسته می­شد.

از زبان مادر:

* سارا ستون سنگی سختی است، ایستاده زیر این طوفانهای باران خورده، به این حوضچه­های مسین هم اعتنا نکنید، اسمشونو گذاشتم حوضهای زمستونی. (مجموعه آثار علی حاتمی:1118)

* من و بچه ها شدیم اهل آن شهر تا تبعیدگاه وطن باشه برای پدر نه غربت. (مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

* مرد بی­سامان همسری گرفت به خواست من، زنی ازطایفه بدو. (مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

از زبان جلال الدین:

* دریاست که دلشوره داره از پلیدی دل. (مجموعه آثار علی حاتمی:1115)

* گرمابه گلستون میشه از صفای این تن پاک باطن.(همان)

* این تنبور محبت، زخمه اش نوازشه نه سیلی.(همان)

* بحری بی جامه، امید نجاتش بیشتره تا مسافر با اثاث. (مجموعه آثار علی حاتمی:1116)

* می شد به جای سیلی آبدار یک مشت آب زد به صورت این مصفّا.(همان)

  1. کاربرد جملات کوتاه و خبری: استفاده از چنین جملاتی خواننده را از احساس ملال و دلزدگی باز می­دارد.

* «مادر: یه بشقاب بکش بذار کنار مادر، غلامرضا نصف شب گشنه­ش میشه. تُنگم آب کن واسه جلال الدین، برای محمد ابراهیم ام زیر سیگاری بذار. مراقب باش ماه منیر حکماً قرصشو بخوره، بیخوابی نزنه به سرش. ببینین این داداشتون هم چی میخواد مهیا کنین. سر شب بخوابین بچه ها که فردا بتونین زود پاشین، فردا خیلی کار دارین.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1148)

* «ماه طلعت: داداش من الان پیش مادرم، خونه سالمندان. این دوشنبه باید یه کاری بکنیم که بتونیم پیش از ظهر بیائیم. حال مادر خوب نیست. منم دست تنهام. اثاثشم تحویل دادن. ماشین لازمه. خواسته ببریمش خونه. داداش، بمیرم الهی، هیچوقت فکر همچین روزی رو نمی کردم. یه جوری برسون خودتو.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1102)

* «مهین: گوشت و میوه و نون خریدم. کارمون شده پُر و خالی کردن یخچال. شام شنیتسل مرغ داریم. منشی دکتر آزادی یه هفته میخواد بره دریا. ماهیتابه رو تا گلو روغن نکن، کافیه تا ماهیتابه چرب شه. از فردا بعد از ظهر هم میرم مطب دکتر. واسه یه شنیتسل یه خروار ظرف کثیف نکنی، مایع ظرفشویی گیر نمیاد. حقوق یه ماه دختره رو واسه یه هفته مرخصی­اش گرفتم. باز که کتاب تازه خریدی. بالاخره نگفتی آخر کلیدر چی شد….» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1103)

از جمله ویژگی­های سبکی فیلمنامه­ی «مادر» در حوزه­ی بلاغی، عبارتند از:

  1. جملات و عبارات آهنگین:

* «مادر: این ناخدای جوان، یادگار عهد تبعید پدرتونه. هرچه پدر در خاک تبعید اسارت کشید، پسر مرد ِ دریا شد و آزاده. بعد از تمرد پدرتون از حکم تیر در قضیه ی مسجد گوهرشاد، چهل سال پیش از این، شبی بر خلاف همچین شبهای گرم تابستون، چله زمستون، پدرتونو به بهانه حموم بردن، به خونه آوردن.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1117)

* «جلال الدین: عشق سپر بلاست. مادر نگاه عاشقا رو داره امروز، و امشب امید دیدار یار.» (مجموعه آثار علی حاتمی:1142)

* «محمدابراهیم: آبلیموی حال برت رفت پیشواز بهار نارنج کیجا، آبجی­خانوم مرباش. ترنجبین بانو! هل وگلابم می­زائیدی حریف هفت بیجارت نمی­شد. لو لو خور خوره منو میخوره. لولو خور … سنجد، دَهن مَهن کُلون مُولون. سهره مهره یه دوجین بچه میزاد یکیش میشه بلبل. ننه ما کت سهره رو بست و زایید گل و بلبل، …آخ زو. به به چه تخم و ترکه ای، ترنجبین بانو. مام دولتی سر دائیمون شدیم روده پاک کن. والّا یه هله هوله­ای می­شدیم از این قماش. قره قوروتی، بامیه ای، کمپوت ممپوت.» ( مجموعه آثار علی حاتمی:1110-1109)

2- استفاده از تشبیهات ناب: هرچند نویسنده اغلب، روایات خود را به زبانی ساده نقل می­کند، اما گاه برای جلب توجه مخاطب، به زبان­آوری و صنعت­گری و آرایش کلام می­پردازد و مقهور علاقه­ی شخصی خود، یعنی لفاظی­های ادیبانه می­شود. بهترین مثال برای این ادّعا استفاده از تشبیهات ناب و زیبایی است که به صورت­های مختلف، اعم از تشبیه مفصّل، استعاره، اضافه­ی تشبیهی در برخی قسمت­های متن به کار رفته است که برای هر کدام مثال می­آوریم:

اضافه ی تشبیهی:

* جلال الدین: این تنبور محبت، زخمه اش نوازشه نه سیلی. ( مجموعه آثار علی حاتمی:1115)

* به خاطر شکوه یک شوهر و عزت زنانه­ی من،پشت ابر غرور پنهان بود.( مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

* تورآرامش بود برای یک روح عاصی. .( مجموعه آثار علی حاتمی:1140)

تشبیه مفصّل:

* ماه منیر،نوپا بود. نازک تن مثل پنبه .( مجموعه آثار علی حاتمی:1121)

تشبیه مرسل:

* حال و وضع ترنجبین بانو، عینهو وقت اضافی بازی فیناله.( مجموعه آثار علی حاتمی:1113)

استعاره:

* خورشید دم غروب، آفتاب صلات ظهر نمیشه. مهتابی اضطراریه، دوساعته باطریش سست.       ( مجموعه آثار علی حاتمی:1113)

خورشید دم غروب و مهتابی اضطراری: استعاره از مادر است که لحظه­های پایانی عمر خود را سپری می­کند.

استعاره مکنیه:

* گیرم اینجور وجودا موتورشون رولزرویسه، تخته گازم نرفتن، سربالایی زندگی. دینامشون وصله به برق توکل. ( مجموعه آثار علی حاتمی:1113)

در این عبارت ویژگی­های خودرو، نظیر «تخته گاز رفتن»، «دینام» و «موتور» به انسان وام داده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«دلشدگان»

فیلم «دلشدگان» با کارگردانی، نویسندگی و طراحی صحنه و لباس «علی حاتمی» ساخته شده است. علی حاتمی این فیلم را به مناسبت هزارۀ باربد تهیه و آن را به عنوان سپاسی از سوی خود به استادان موسیقی ایران تقدیم کرد.

بازیگران توانایی چون «جلال مقدم» (عیسی خان وزیر)، «اکبر عبدی» (آقا فرج بوسلیکی)، «امین تارخ» (طاهر خان بحر نور)، «سعید پورصمیمی» (ناصر خان دیلمان)، «فرامرز صدیقی» (استاد دلنواز)، «فتحعلی اویسی» (موسیو ژولی)، «رقیه چهره آزاد» (دایه)، «شهلا ریاحی» (همسر استاد دلنواز) و «لیلا حاتمی»، تنها فرزند زنده یاد علی حاتمی، در نقش لیلا، نقش آفرینی کرده اند.

فیلم «دلشدگان» به صورت رنگی و به مدت زمان 91 دقیقه، در ششم آبان ماه سال 1371 در سینما­های «آزادی»، «مرکزی»، «آفریقا»، «عصر جدید»، «فرهنگ»، «مراد»، «سعدی»، «شاهد»، «البرز»، «سایه»، «حافظ» و «ستاره» به نمایش در آمد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«خلاصه­ی داستان»

در دوره­ی سلطنت «احمد شاه قاجار»، تنی چند از نوازندگان چیره­دست و علاقمند به موسیقی، بنابر طرح پیشنهادی فردی موسوم به «موسیو ژولی»، به فرنگ اعزام می­شوند تا هنر خود را بر روی صفحه­ی گرامافون ثبت کنند. اما در این سفر مشکلات و موانعی به میان می­آید؛ کمپانی خارجی با سفارت ایران دچار اختلاف می­شود و امکانات مالی خود را از اعضای گروه دریغ می­کند و سرپرست گروه، «استاد دلنواز»، برای تأمین مخارج ضبط موسیقی، خانه­اش را به فروش می­گذارد، خواننده­ی گروه، «طاهر خان»، دل در گرو عشق شاهزاده­خانم ترکی می­بندد و پس از چندی بر اثر بیماری سل در می­گذرد. اما با همه­ی این مشکلات، گروه موفق می­شود مأموریت خود را به پایان برساند. در هنگام بازگشت، به غیر از نوازنده­ی سنتور که به قصد آموختن موسیقی علمی در آنجا   می­­ماند، سایر اعضا، همراه با جنازه­ی «طاهر»، با دلی آزرده به وطن بازمی­گردند.