حاتمی – بررسی کانامه سینمایی

«عباسعلی حاتمی» در بیست و چهارم مردادماه سال1323 در خیابان شاهپور تهران، کوچه اردیبهشت، چشم به جهان گشود؛ خود او در یکی از قسمت­های مجموعه تلویزیونی «هزاردستان» به این نشانی اشاره کرده است:

* شاهپور، چهارراه مختاری، کوی اردیبهشت، کوچه فرد، کاشی هفت. (مجموعه آثار علی حاتمی: 948)

او دومین پسر خانواده بود. مادرش خانه­دار و پدرش سمت صفحه آرایی در یک چاپخانه را داشت؛ در روزگاری که صفحه­بندی در چاپخانه­های سربی همزمان با چیدن حروف سربی در کنار هم صورت می­پذیرفت. تعطیلی مدرسه­ها در تابستان فرصت مناسبی بود تا از نزدیک با کار پدرش آشنا شود.

حاتمی می­گوید از همان جا، در محل کار پدر، در فضایی آغشته به ذرّات سرب و در لا به لای «گارسه» و صدای «ماشین ملخی» با رمز حروف آشنا می­شود، و به تدریج کلام برایش اهمیت پیدا می­کند. ابتدا با حروف سربی زیر دست پدر کلمه­هایی می­سازد، و گاهی هم این کلمه­ها را سر هم  می­کند، که می­شود چند جمله­ی من در آوردی؛ یعنی همان بدیهه و بدعت که ذهن کودکانه­ی او را به خلجان وا می­دارد.(حیدری، 20:1375)

ایام کودکی و خاطرات نوجوانی «حاتمی» منبع جوشان و فیّاض هنر او است؛ این مسئله تنها با علاقۀ فراوان او به قصه­های عامیانۀ کودکانه­ای که احتمالاً روزگاری از زبان بزرگترها شنیده، در برخی از آثارش جلوه­گر نمی­شود، بلکه علاقۀ او به تاریخ و اشیاء قدیمیِ تاریخی که بعدها آنها را با ظرافتی کم­نظیر برای صحنه­سازی فیلم­هایش بکار گرفته نیز، منشائی در دورۀ کودکی او دارد. در ایام کودکی به بیماری سختی دچار شد و او را نزد یکی از بستگان مادرش بردند که پزشکی اصیل و با فرهنگ و نسب قاجاری بود.

«مدتی نزد آن پزشک ماند، در خانه­ای که ظاهراً سرمشق آن کاخ گلستان بود، تا اینکه بیماری در تن نحیف او مهار شد. اقامت در آن خانه و حشر و نشر با طایفه­ای که در آن ساکن بودند، برای او نتایجی دربرداشت که یکی از نتایج آن، آشنایی با زندگی و فرهنگ اشرافی و قاجاری بود و او بیش از هر کس    جلوه­های آن زندگی و فرهنگ رو به انقراض را از خواهر کوچک پزشک معالج خود فرا گرفت، که مانند خود او بیمار بود. (هجری، بانی فیلم)

پرورش در خانواده­ای با فرهنگ سنتی تهرانی و آمیزش با مردمی با همین ساخت و چارچوب فرهنگی و عواملی چون اقامت در منزل خویشاوند پزشک، داشتن عمویی تارزن و زن­عموی با صدایی دلکش (که زمینۀ آشنایی او با موسیقی را فراهم نمود) و نهایتاً آشنایی وی با امر موسیقی، همه و همه در ایجاد ذخیرۀ غنی هنر او نقش بسیار سودمندی ایفا کردند، عواملی که هر کدام در ایجاد       ویژگی­های منحصر به فرد ساخته­های وی، همچون به کارگیری فرهنگ عامه (فولکلور)، استاده از موسیقی و کلام ریتمیک و همچنین گرایش به تاریخ و نوستالژیک بسیار سودمند بوده­اند.

پس از پایان دوره دبیرستان در سال 1343، همزمان با تاسیس دانشکده هنرهای دراماتیک به این دانشکده می­رود و به تحصیل در رشته تئاتر در مقطع کارشناسی مشغول می­شود. در سال 1344 اولین نمایشنامه­اش را با عنوان «دیب» (دیو) تحت تاثیر شازده کوچولو، اثر «آنتوان دو سنت اگزوپری» نگاشته و در تالار نمایش همان دانشکده به نمایش درمی­آورد؛ نمایشی کودکانه و بر پایه قصه­های عامیانه. نگارش این نمایش آغاز فعالیت­های «حاتمی» در زمینه ادب و هنر فولکور ایران و احیاء   قصه­های قدیمی در جامعه امروزی همراه با افزودن شاخ و برگ­های نمایشی (دراماتیک) بود.   «حاتمی» پس از این نمایشنامه، نمایشنامه­های دیگری به همین سبک نوشت؛ نمایشنامه­هایی تحت عناوین «خاتون خورشیدباف»، «آدم و حوا»، «حسن کچل و چهل گیس»، «قصه حریر و ماهیگیر»، «شهر آفتاب و مهتاب»، «ساتن» که در همه آنها شنیده­ها و خوانده­های خود از قصه­های قدیمی ایرانی را با خلاقیت هنری خویش پیوندی استادانه زد… .تمام این نمایشنامه­ها آهنگین و ریتمیک بوده­اند… نوشتن این نمایشنامه­های آهنگین و با زبان قدیمی، شایعاتی را دربارۀ «حاتمی» به راه انداخت؛ اینکه این نمایشنامه­ها را نه «حاتمی» بلکه مادربزرگ پیرش می­نویسد! وی به منظور رفع این سوء­تفاهم­ها، نمایشنامۀ مدرنی با عنوان «آدم و حوا» یا «برج زهرمار» می­نویسد. این نمایشنامه سبب آشنایی او با مسئولان تلویزیون آن زمان شد. او به استخدام تلویزیون ملی ایران در می­آید و کار خود را در بخش فیلم­نامه­نویسی تلویزیون آغاز می­کند. نخستین فیلم­نامۀ کامل «علی حاتمی»، «حماسۀ عشقی شب جمعه» نام دارد که حاصل فعالیتش در تلویزیون بود. «حاتمی» این فیلم­نامه را در اندازه و ابعاد یک فیلم­نامۀ سینمایی می­نویسد که بلافاصله به پیشنهاد «رهنما» به فرانسه ترجمه می­شود تا کارگردانی فرانسوی آن را جلوی دوربین ببرد. مترجمی با نام سمیعی فیلم­نامه را به  فرانسه ترجمه می­کند؛ «اما من چون تعصب ایرانی داشتم، ترجیح دادم که یک ایرانی آن را کارگردانی کند. و قرعه به نام هژیر داریوش می افتد.» (حیدری، 28:1375)

ساخت یک قسمت از مجموعه­ای با عنوان «جنگل آشپزی» از دیگر فعالیت­های «حاتمی» در تلویزیون ملی بود؛ «جنگل آشپزی» یک نمایش عروسکی است که در جشنوارۀ کودک همان سال دیپلم افتخار می­گیرد. در همین سالهای فعالیت در تلویزیون، به همراه تنی چند از دوستانش به قصد تلاش برای امرار معاش، یک دفتر تبلیغاتی به راه انداخت. «فیلم­های تبلیغاتی که «حاتمی» در آن   سال­ها ساخت، تفاوت­های عمده­ای با فیلم­های تبلیغاتی دیگران داشت. فیلم­هایی که «حاتمی» با استفاده از آهنگ­ها و ترانه­های قدیمی می­ساخت و به شدت به مذاق سفارش­دهندگان خوش        می­آمد.» (هجری، بانی فیلم)

همچنین در این سال­ها، یک شبکۀ تلویزیونی به نام «تلویزیون روستا» آغاز به کار می­کند و «حاتمی» به سفارش مدیران این مرکز، تعدادی فیلم آموزشی کوتاه می­سازد که هیچ کدام از آنها نام وی را بر خود نداشتند.

سال 1348 سالی است که «حاتمی» پس از سرخوردگی و دل­زدگی از برخوردهای کاسب­کارانه سفارش­دهنده­های امور تبلیغاتی، به فکر ساختن فیلم سینمایی می­افتد.

«علاقه و عشق او به ادبیات عامه سبب شد تا در نخستین کار سینمایی­اش، سراغ قصه­ای آشنا برود که چند نسل پیش بچه­ها نقل شفاهی آن را بارها از اطرافیان خود شنیده بودند. «حاتمی» در کلیات داستان این فیلم تغییرات چندانی به وجود نیاورد، اما یک­سری حوادث فرعی تازه­ای به آن افزود تا جذابیت­های دراماتیک فیلم بیشتر شود.» (راوی روزهای رنگین گذشته، بانی فیلم)

«حسن کچل» پیش از تبدیل شدن به فیلم­نامۀ سینمایی، نمایشنامه­ای بود نوشتۀ دست «علی حاتمی» با نام «حسن کچل و چل گیس» که توسط «داوود رشیدی» «در فروردین ماه 1348 در تالار بیست و پنج شهریور» (دارالشفایی، فیلم نگار) به روی صحنه رفت.

در اواخر دهۀ چهل، چند فیلم­ساز جوان و خوش­ذوق همچون «مسعود کیمیایی»، «داریوش مهرجویی»، «ناصر تقوایی» و «بهرام بیضایی» به سینمای ایران وارد شدند و فضای حاکم بر سینمای ایران را عوض کردند. «علی حاتمی» با «حسن کچل» متفاوت­ترین طعم را به ذائقۀ تماشاچیان ایرانی چشاند، «طعمی شیرین از افسانه­های ایرانی با چاشنی تصاویر چشم­نواز و موسیقی گوش­نواز و کلام آهنگین، یعنی همان چیزهایی که در ادامه به مولّفه­های اصلی سینمای «حاتمی» بدل شد.» (نعیمی، شرق) و او را به فهرست نه چندان پر تعداد فیلم­سازان متفاوت ایران افزود. این فیلم جایزۀ بهترین فیلم­های ایرانی وزارت فرهنگ و هنر و جایزۀ دوم بهترین فیلم سال جشنوارۀ سپاس در سال 1350 را به خود اختصاص داد. «حاتمی» پس از «حسن کچل»، فیلم­نامه­ای تحت عنوان «ملک خورشید» را   می­نویسد که ساخته نمی­شود.

    طوقی: «طوقی» سومین فیلم­نامۀ سینمایی «حاتمی» است که در سال 1349، پس از نمایش موفقیت­آمیز «قیصر» ساختۀ «مسعود کیمیایی» و در فاصلۀ بسیار کمی از آن فیلم ساخته شد. این فیلم با حضور بیشتر عوامل فیلم «قیصر» و داشتن فضایی همچون فضای آن فیلم، مقابل دوربین رفت؛ این شباهت­ها باعث شد که بسیاری از منتقدان، «طوقی» را همچون دیگر فیلم­های جاهلی و به ویژه تحت تاثیر «قیصر» بدانند. اما وجه تمایز فیلم «طوقی» در داستان «علی حاتمی» بود و ظرافت­های عمیق و پر وسواس او در گفتگونویسی و در پرداخت لحظه­هایی چون کفتربازی، پنبه­زنی، نمایش رواج  قالی­بافی در میان مردم کاشان و تأکید و توجه به فرهنگ و عقاید عامیانه (این اعتقاد که «طوقی» بدیمن است و نگهداری آن در خانه شگون ندارد)، توجه به معماری خاص و اصیل ایرانی و مراسم مذهبی­ای مانند «قالی­شویان» مشهد اردهال است.

«نمایش «طوقی» هم به شدت موفق بود. فیلم در سه روز اول اکران، رکورد فروش را شکست.» (هجری، بانی فیلم)

بابا شمل: «علی حاتمی» در سال 1350 تلاش می­کند تا دوباره یک فیلم موزیکال بسازد؛ فیلمی به نام «باباشمل» که با تکیه بر روابط مریدی و مرادی، برشی از زندگی لوطی «حیدر» و «باباشمل» را روایت می­کند و از به هم پیوستن چند داستان تشکیل شده است که انسجام و تداوم لازم را ندارند. این فیلم، با صرف هزینۀ فراوان، به صورت رنگی و با حضور ستارگان سینمای آن روز به روی صحنه رفت.

با وجود اینکه «حاتمی» در «باباشمل» زحمت بسیاری برای بازسازی زندگی مردم گذشته کشیده بود و لحن ریتمیک تمامی دیالوگ­های فیلم هم که با توجه به     موقعیت­های گوناگون آن کار بسیار دشواری بوده است و… یک شکست کامل بود. البته تماشای یک سکانس از فیلم به شکل مجزا، از دیگر سکانس­ها بی­تردید جذاب و کم و بیش قابل قبول است، اما وقتی تمام سکانس­های «باباشمل» در کنار هم و با زبان ریتمیک شخصیت­ها قرار بگیرد، تحمل­ناپذیر و خسته کننده می­شود. (راوی روزهای رنگین گذشته، بانی فیلم)

قلندر: چهارمین فیلم «زنده یاد علی حاتمی» در 28سالگی وی و در سال 1351 به نمایش درآمد. داستان «قلندر» به رابطۀ عاشقانۀ برادری به خواهر ناتنی­اش می­پردازد، موضوعی تند و جسورانه که تا پیش از این، کسی در سینمای ایران به آن نزدیک نشده بود. فیلم «قلندر» «در کنار روایت جسورانه از دنیای ملتهب یک نسل رو به انقراض، زوال مردان پایبند به اصول و ارزش­های اخلاق سنّتی را به تصویر می­کشد. «قلندر» نام شخصیت اصلی فیلم نیز هست. شخصیت مرکزی روایت داستان، که خود یک قلندر پشت پا زده به هوای نفس است و در روزگار نامردمی­ها، به دنبال پهلوانی باطن می­گردد.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

نسخۀ مطلوب «حاتمی» از فیلم «قلندر» هرگز به نمایش درنیامد، زیرا این فیلم، با کوتاه شدن برخی سکانس­ها و تغییر روابط شخصیت­ها بر پرده آمد و شکست خورد.

خواستگار: فیلم «خواستگار» کمدی سیاه و تلخ «علی حاتمی» است که در سال 1351 به نمایش درآمد. موضوع فیلم شرح دلدادگی معلم خطی محجوب به دختری سبک­سر است که هر بار در بزنگاه وصل، نصیب رقیبی دیگر می­شود و رقبا هر یک، به مراتب از عاشق ساده و صادق داستان نامتناسب­تر هستند. شخصیت اول داستان، همواره از وصال یار ناکام می­ماند، زیرا می­خواهد به سالم­ترین و انسانی­ترین شیوه­ها به معشوق خود برسد. «حاتمی» در به تصویر کشیدن شخصیت عاشق­پیشۀ داستان خود بسیار موفق بوده است؛ شخصیتی که با سماجتی عاشقانه نمی­خواهد دست تقدیر را بپذیرد، اما سرانجام، مصداق کسانی می­شود که همۀ عمر دیر رسیدند، زیرا معشوق تنها در بستر مرگ به او پاسخ مثبت می­دهد. «فیلم به رغم لحن طنزآلود و حال و هوای شادی که دارد، به پایانی به شدت تلخ و تراژیک می­رسد و این تغییر لحن در طول فیلم نیز باعث اختلال در ارتباط مخاطب عام می­شود و همین بلاتکلیفی مخاطب و اندکی سنگین شدن­ها باعث می­شود تا «حاتمی» با خواستگار، یک بار دیگر شکست تجاری در اکران عمومی را تجربه کند.» (نعیمی، شرق)

ستارخان: «علی حاتمی» فیلم «ستارخان» را در سال 1351 کارگردانی نمود؛ این اولین فیلمی است که بر اساس زندگی یک شخصیت واقعی تاریخی می­سازد. «ستارخان» به دلیل آنکه «حاتمی» از سردار ملّی تصویری نه اسطوره­ای بلکه زمینی و ملموس ارائه داده است، مورد انتقاد قرار گرفت. رویکرد «حاتمی» به داستان «ستارخان»، بیشتر درونی است و کمتر سراغ کنش­های بیرونی می­رود؛ او در این فیلم، علاوه بر اینکه یک روایت تاریخی از زندگی «ستارخان» را بیان می­کند، به شخصیت درونی او نزدیک می­شود و خلقیات او را به نمایش می­گذارد و این امکان را برای تماشاگران فراهم می­کند تا هم­ذات­پنداری عمیق­تری با این شخصیت مهم تاریخ معاصر و یاران او برقرار کنند.

«حاتمی» بی­پروا از اینکه دربارۀ «ستارخان» در تاریخ و کتب چه گفته و نوشته­اند، تحلیل و تلقی فردی­اش را دربارۀ این شخصیت بحث­انگیز به فیلم برگرداند؛ کاری که بعدها با کمال­الملک و حاجی واشنگتن و کلاً مقولۀ تاریخ کرد و بیشترین حملات را هم از این بابت دست­کاری تاریخ به جان خرید، اما حاضر نشد ذره­ای در این استراتژی تجدیدنظر کند، چرا که صراحتاً اعلام می­کرد نمی­تواند با اینکه آنچه رسماً عنوان تاریخ گرفته، کنار بیاید و خود را به عنوان هنرمند، موظف به ارائۀ روایتی شخصی و هنرمندانه از حوادث و رویدادها می­داند. «حاتمی» شجاعانه، ارزش و سندیت اقوال تاریخی را زیر سوال   می­برد و مخاطب را با این تردید رو به رو می­کرد که اصلاً بر اساس چه اعتمادی بپذیریم آنچه تاریخ­نویسان نوشته­اند و برای ما به یادگار گذاشته­اند، حاوی حقیقت ناب است و از خطا و اشتباه یا دخالت­های تاریخ­نویسان عاری است.» (نعیمی، شرق)

مثنوی معنوی: «حاتمی» در سال 1352، به فکر بهره­گیری از آثار شاخص ادبی برای آفرینش آثار نمایشی افتاد؛ از این رو، به سراغ «مثنوی معنوی» اثر جاودانۀ «مولانا جلال ­الدین بلخی» می­رود؛ حاصل آن، مجموعه­ای با شش قسمت با نام­های «سلطان و کنیزک»، «خلیفه و اعرابی»، «قاضی و زن جوحی»، «پیر چنگی»، «طوطی و بازرگان» و «صوفی» است که در آن سال­ها، به عنوان یکی از     برنامه­های نوروزی از تلویزیون پخش و با استقبال تماشاگران مواجه شد. «او با برداشتی شخصی و بدون آنکه در پرورش وجه عرفانی این اثر شاخص ادبی بکوشد، یک مجموعه (در شش قسمت)   می­سازد که هر قسمت به صورت مستقل به نمایش گذاشته می­شود و تداومی در آن دیده           نمی­شود.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

سلطان صاحب­قران: «علی حاتمی» در سال 1351 با تجربیاتی که در فیلم «ستارخان» کسب کرده بود، دست به کار تهیۀ مجموعۀ تاریخی عظیمی به نام «سلطان صاحب­قران» شد. «حاتمی» در این مجموعۀ تلویزیونی، به مهم­ترین مقطع از زندگی معروف­ترین شاه سلسلۀ قاجار، یعنی «ناصرالدین شاه» می پردازد. «شروع نگارش «سلطان صاحب­قران» برای «علی حاتمی» شخصیت «ملیجک» است، اما او کم کم به این نتیجه می­رسد که «ملیجک» بدون «ناصرالدین شاه» معنا و مفهومی ندارد. او پس از یک دوره تحقیقات گسترده «سلطان صاحب­قران» را با نگاهی به خاطرات «اعتمادالسلطنه» و نظهیرالدوله» و نامه­های «ناصرالدین شاه»، محاکمۀ «میرزا رضای کرمانی» و… به نگارش            درمی­آورد.» (دارالشفایی، فیلم نگار)

هرچند مجموعۀ «سلطان صاحب­قران» نیز مانند «ستارخان» با انتقادات و مخالفت­های برخی تاریخ­نگاران مواجه شد، ولی بازخوردش در میان مردم به شدت موفقیت­آمیز بود.

سوته دلان: «علی حاتمی» در سال 1356، پس از پنج سال دوری از سینمای ایران به دلیل فعالیت در ساختن مجموعه­های تلویزیونی، این بار با فیلم «سوته دلان» به سینمای ایران بازگشت. «سوته دلان» با دیالوگ­های زیبا و گوش­نواز و شخصیت­های منحصر به فردش، یکی از زیباترین و دوست داشتنی­ترین آثار سینمای ایران است. این فیلم حکایت از یک عشق پاک و آسمانی دارد؛ ترسیم زندگی و دنیای پسری عقب ماندۀ ذهنی با ذکر علاقمندی­ها و دل­زدگی­های موجود در دنیای خاص او و سرانجام ِ عشق پاکش که پس از وصالی کوتاه مدت به سرخوردگی منجر می­شود. «سوته دلان» روایت سازنده از یک داستان معاصر است و در کنار پرداختن به ویژگی­های مورد علاقۀ او(سنت و رفتارهای مردم قدیمی؛ آن هم در شهری مثل تهران که در آن دوران، روزگار تحول را سپری        می­کرده) به زندگی تلخ و غم­بار یک جوان نیمه دیوانه نقب می­زند.» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

هرچند این فیلم در گیشه بسیار موفق عمل کرد، ولی مورد حملۀ منتقدان قرار گرفت؛ به این اتهام که در همۀ آثار این فیلم­ساز، گذشته­گرایی و کهنه­پرستی وجود دارد؛ فهرستی که «حبیب آقا» در آغاز فیلم از اسباب و لوازم ختم می­خواند، نمونه­ای از تعلق خاطر و شیدایی «حاتمی» به اشیاء سنتی است.

پس از «سوته دلان»، در سال 1356، تلویزیون ملی ایران پیشنهاد پروژه­ی بازسازی از تهران قدیم را داد که بر اساس سیاست­های آن زمان تلویزیون، یک مجموعه­ی تلویزیونی بسازد که به بیان رسوایی و بی­کفایتی حکومت قاجارها بپردازد. «علی حاتمی» طرح یک سریال تلویزیونی با نام «جاده ابریشم» یا«تهران؛روزگار نو» را با تلویزیون در میان نهاد. تهیه­ی این مجموعه­ی عظیم و خیال­انگیز که عمری را بر سر آن می­گذارد، در روزهای انقلاب اسلامی با وقفه مواجه می­شود، تا جایی که در سال1360، به علت کمبود پاره­ای امکانات، به طور کلی متوقف می­شود. در مدت وقفه، ساختن فیلم­هایی با عوامل تولید این مجموعۀ تلویزیونی (برای جلوگیری از پاشیده شدن گروه و توقف کامل تولید مجموعه) تنها تمهید مرثری بود که «مرحوم حاتمی» به کار بسته بود؛ فیلم­های «حاجی واشنگتن»، «کمال الملک» و «جعفرخان از فرنگ برگشته» از نتایج این تدبیر هستند.

حاجی واشنگتن: در سال 1360، «علی حاتمی» موفق به دریافت سفارش ساخت «حاجی واشنگتن» از شبکۀ اول سیما شد. داستان فیلم، سرگذشت سفر بی­نتیجۀ نخستین ایلچی دربار ناصری، «حاجی حسینقلی خان صدرالسلطنه» به امریکا است؛ شرح سوزناکی از کاستی­های سرزمین ایران در مقایسه با پیشرفت­های دنیای غرب و نمایش اندوه­های شخصی و روانی فرستادۀ ایران، که همگی به طرزی هنرمندانه به تصویر کشیده شده­اند.

قطع رابطۀ سیاسی ایران و آمریکا در پی اشغال سفارت این کشور در تهران، «حاتمی» را بر آن داشت تا فیلم­برداری «حاجی واشنگتن» را در کشوری دیگر (به غیر از آمریکا) انجام بدهد. بنابراین، با ارادۀ مصممی که تولید این طرح می طلبید، او و گروهش راهی ایتالیا و معروف­ترین شهرک سینمایی جهان «چینه چیتا» شدند. به این ترتیب، «حاجی واشنگتن» تنها فیلم ایرانی است که در پلاتوها و دکورهای این شهرک خاطره­انگیز  فیلم­برداری شده است. (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

«حاجی واشنگتن» پس از نمایشش در نخستین دورۀ جشنوارۀ فیلم فجر، تا سالها بعد فرصت اکران عمومی نیافت و در محاق ماند و به واکنشی که لایقش بود، دست نیافت.

کمال­الملک: «علی حاتمی» در سال 1362، طرحی از برشی از زندگی «محمد غفاری» ملقب به «کمال­الملک،، نقاش­باشی دربار «ناصرالدین شاه» را آغاز کرد. او در این فیلم، علاوه بر پرداختن به زندگی «کمال­الملک،، به اوضاع و احوال اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دوران قاجار و اوایل حکومت پهلوی نیز اشاره می­کند. «حاتمی» در این فیلم، «آغازگر یک سه­گانه دربارۀ اصلی­ترین عناصر هنر ایرانی بود. (کمال­الملک دربارۀ هنر نقاشی، مجموعۀ تلویزیونی هزاردستان دربارۀ خوشنویسی و فیلم دلشدگان دربارۀ موسیقی این سه­گانه را تشکیل می­دهند)» (روز و شب آن قلندر که رفت، همشهری)

سوء­تفاهمات و گیرودارهای سیاسی آن سال­ها و ضربه ناشی از توقیف «حاجی واشنگتن» تاثیرش را بر «کمال­الملک» گذاشته و باعث شده تا فیلم در پرداخت و نمایش شخصیت­ها، بیش از آنکه وام­دار سلیقۀ شخصی فیلم­ساز و دنیای او باشد، از روند و تلقی روز جامعه دربارۀ آنها پیروی کند. به همین خاطر، با اثری رو به رو هستیم که کمتر نشانی از «حاتمی» را در خود دارد. (نعیمی، شرق)

جعفرخان از فرنگ برگشته: فیلم «جعفرخان از فرنگ برگشته» در سال 1363 ساخته می­شود، ولی نمایش آن تا سال 1366 به تعویق می­افتد. این فیلم بر اساس نمایشنامه­ای با همین نام، نوشتۀ «حسن مقدم» ساخته شده است و موضوع آن داستان جوانی است که سال­ها به قصد تحصیل در اروپا زندگی کرده و وقتی به وطن باز می­گردد، مشخص می­شود که تحت تاثیر زندگی در فرنگ، هویت اصلی خود را از دست داده است.

تهیه کنندۀ فیلم و مدیران سینمایی از «حاتمی» دعوت می­کنند تا با تغییر برخی صحنه­ها جعفرخان… را از بلاتکلیفی نجات بدهد، اما او با این ادعا که فیلم مشکلی ندارد، از این کار سرباز می­زند. رایزنی­ها برای یافتن کسی که بتواند سرنوشت فیلم را تغییر دهد آغاز می­شود، اما تقریباً هیچ کس حاضر نمی­شود مولفه­های کار «حاتمی» را با سلیقۀ ممیزی تغییر بدهد و جعفرخان… تا مدت­ها بلاتکلیف می­ماند.

1366- «حمد متوسلانی» با شهامت حاضر به انجام این کار می­شود و «علی حاتمی» نام این کار او را یک بدعت ناپسند می­گذارد. بدعتی برای ایجاد تغییر در اثر یک هنرمند، بی آنکه خود او تمایلی به انجام این کار داشته باشد یا اصلاً نیازی به آن تغییرات باشد. بخش­هایی از فیلم حذف و بخش­های تازه به آن اضافه می­شود. (روز و شب آن قلندر که رفت، شرق)

در نتیجه «علی حاتمی» نام خود را از تیتراژ این فیلم حذف می­کند.

هزاردستان: در سال 1367، مجموعۀ زیبا و به یادماندنی «هزاردستان» به نمایش درمی­آید. این مجموعۀ هجده قسمتی، حاصل سال­ها تلاش و ممارست خستگی­ناپذیر «علی حاتمی» است؛ نسخۀ ابتدایی «هزاردستان» که در آغاز «جادۀ ابریشم» نام داشت، در سال 1354 نوشته شد، اما به دلایل فراوان، بارها فیلم­نامۀ آن بازنویسی شد و بارها در چرخۀ تولید آن وقفه ایجاد شد؛ چنانکه بیش از یک دهه تولید آن به طول انجامید. این مجموعه در شهرک سینماییِ ساختۀ «علی حاتمی» فیلم­برداری شد. «حاتمی» برای طراحی این شهرک نیمه دکوری، از طراح ایتالیایی،«جانی کورنتا» که یک بار برندۀ جایزۀ اسکار بهترین طراحی صحنه شده بود، دعوت به همکاری کرد. اکنون این شهرک سینمایی به عنوان میراث «حاتمی» برای سینما و تلویزیون ایران است و برای فیلم­سازانی که موضوع اثرشان در تهران قدیم به وقوع می­پیوندد، مورد استفاده قرار می­گیرد. «هزاردستان» به جزئیاتی از زندگی اجتماعی ایران، از اواخر دورۀ قاجار تا دهۀ 1320، سال اشغال ایران توسط متفقین می­پردازد.

آنچه باعث می­شود تا تصاویر جادویی «هزاردستان» در ذهن و حافظۀ مخاطبان این سینماگر و علاقمندان تاریخ معاصر ته­نشین و جاگیر شود، سرک کشیدن دوربین سیّال و کنجکاو «حاتمی» در زوایای باورپذیر زندگی است؛ زندگی آدم­هایی که روزگاری نه چندان دور، در خانه­ها و خیابان­های تهران قدیم (شهر آرمانی فیلم­ساز از کودکی) نفس کشیده بودند و حالا می­شد آنها را به مهمانی نور و جادو و خیال دعوت کرد؛ ضیافتی از جنس رؤیا که آشکارا و بی هیچ تردیدی، «هزاردستان» را به یکی از درخشان­ترین تولیدات سازمان صدا و سیما در دهه­های خیر تبدیل کرده است. (همان)

مادر: «حاتمی» در سال 1368، فیلم «مادر» را می­سازد و در چهاردهم مرداد ماه 1369 به نمایش عمومی درمی­آید. این فیلم از حال و هوای کاملاً متفاوتی نسبت به سایر فیلم­های «علی حاتمی» برخوردار است. «حاتمی» ساختن این فیلم را واقعاً حسی بیان می­کند: «در من هم شاید حس و حالی ایجاد شد که طرح فیلم به ذهنم خطور کرد. حس اینکه خانۀ من کجاست؟ من به کجا تعلق دارم؟ و چه کسی از من حمایت می­کند؟» (حیدری، 151،1375)

این فیلم جزو معدود آثار «حاتمی» به شمار می­آید که داستان آن در زمان حال اتفاق می­افتد، ولی باز هم در آن تعلق خاطر و وابستگی او به گذشته کاملاً آشکار است. «مادر» یکی از دلپذیرترین و احساسی­ترین فیلم­های «علی حاتمی» است که با وجود گذشت زمان، همواره تازگی و تاثیرگذاری خود را حفظ کرده است.

دلشدگان: این فیلم که آخرین ساختۀ «زنده یاد علی حاتمی» است، در سال 1370 ساخته شد. «دلشدگان» شرح سفر رقّت­بار نوازندگان شیدای ایرانی به پاریس برای ضبط و ثبت هنر خود بر روی صفحات گرامافون است. «دلشدگان در واقع روایت یک حادثۀ کهن و شرح یک سفر تاریخی است که از ذهن «علی حاتمی» عبور کرده و از صافی ویژگی­های سبکش گذر کرده است تا به سینمایی برسد که عنوان تاریخی اجتماعی و یا حتی در لحظاتی فانتزی به خود بگیرد.» (ایرانی­ترین سینماگر ملی، کار و کارگر)

«کار فیلم­برداری در دو مرحله انجام می­شود: ابتدا گروه سازندۀ فیلم دو ماه بی­وقفه در ایران کار می­کنند و سپس راهی مجارستان می­شوند و در مدت پانزده روز فیلم­برداری را در مکان­های مختلف شهر «بوداپست» به پایان می­رسانند.» (حیدری، 155،1375)

«حاتمی» در ساختن این فیلم، از همکاری چهره­های شاخص موسیقی اصیل و سنتی ایران، همچون «استاد محمدرضا شجریان» و «استاد حسین علیزاده» بهره گرفت و برای اولین و آخرین بار، صدای پرقدرت «استاد شجریان» در تالارهای نمایش فیلم پیچید.

سال­های 1371 تا 1374 سال­هایی است که «حاتمی» روی سوژه­های مختلف و نگارش طرح­های گوناگون تحقیق و تلاش می­نمود؛ «ملکه های برفی» که دربارۀ زندگی سه تن از همسران شاه بود و «آخرین پیامبر»، دربارۀ زندگی نبی اکرم (ص) از شاخص­ترین آنها بود، اما همۀ آن طرح­ها ناتمام ماندند. در همین سال­ها، فیلم­نامۀ «جهان پهلوان تختی» را بر اساس یکی از طرح­های قدیمی خود دربارۀ قهرمان اسطوره­ای ورزش کشتی ایران تکمیل می­کند و با وجودی که دردی جانکاه در جان او ریشه می­دوانید، در بحبوحۀ بیماری و درمان، این فیلم­نامه را جلوی دوربین می­برد. اما متأسفانه، تلاش او در همان ابتدای کار ناتمام برجای می­ماند و هنرمند فیلم­ساز ما، در تاریخ پانزدهم آذر ماه سال 1375، جان به جان آفرین خود تسلیم نمود.