Menu

جایگاه دین رسانه ای و دین عامه

0 Comment

با ملاحظه وضعیت دین داری در میان مردم به طور خاص، مردم دیندار، نکاتی قابل طرح است که در برخی از سطوح، با بدفهمی آن از سوي رسانه ها، تعارض در عرصۀ تبلیغ دین و اجراي مراسم دینی می ان رسانه ومردم فراهم می شود. زمانی که به اجتماع کوچکی از دینداران که فهم مشترک ی در زمینۀ دی ن دارند ، نگاه می کنیم، پی می بریم که اولاً آنان به اصول و پایه هاي دین ، ماهیت و سنت هاي آن اعتقاد دارند و در ثا نی، بامراسم و مناسک جمعی دین که بخش عمده اي از دین را بر عهده دارد، زیست م ی کنند . به عبار تی، آنا ن فرهنگ دینی و مراسم و آیین هاي آن را واقعیت هایی جدانشدنی و لازمۀ شناخت ذات دین فرض می کنند

شناخت دین و مراسم و مناسک مذهبی، دو بعد از فرهنگ دینی آنها را تشکیل می دهندبا توجه به نکات بالا، از دغدغه هاي مدیران و طراحان برنامه هاي رسانه اي، از جمله رسانۀ دینی، تبلیغ دین وچگونگی طرح آن در متن مطالعۀ اجتماعی است. در پاسخ به این پرسش که آیا دغدغۀ رسانۀ دینی، بررسی شیوه هایی است که در واقع، مردم در سطح زندگی دینی و روزمر ة خود تجربه م ی کنند ، باید گفت سه پیش فرض براي این پاسخ وجود دارد.

1.رسانۀ دینی به گونه اي ماهرانه، با دین عامه و فرآیند آن، در یک مسیر حرکت می کند و در حقیقت، رسا نۀ دینی آینه و عرصه اي براي واقعیت هاي اجتماعی و فرهنگی آن است. این رابطه در حد ی ک تعامل ، بیش نیست.

2.رسانۀ دینی کاري به تداوم ارتباط بین برنامه هاي تولید شده و دین عمومی ندارد و در نهایت، قرارگاه دینی مردم دین رسانه اي است و گفتمان مسلط، گفتمان رسانه است. رسانه است که مشروع یت دارد و مباح رسانه اي، به شکل نمادین، به مردم القا می شود.

  1. سومین پیش فرض تضاد میان دین رسانه اي و دین عامه است. هر یک از آنها خاستگاه هاي متفاوتی نسبت به حوزه دین دارند.

شکل پیچیدة این سه فرض سه واکنش در مخاطب و تعامل بین آن دو ایجاد می کند:

1.مخاطبان دینی به طور همزمان، هم ذات پنداري می کنند؛ زیرا در همان ابتدا، کنترل رسانه را بر خود و افکار خود حس می کنند و کنترل رسانه از منظر آنان، اتفاقاً فرهنگ باارزش ی است ؛ زی را مهارت، قدرت و کنترل در دست اوست و آن است که نگرش فرهنگی، از جمله دین را به مردم آموزش می دهد . بر اساس دیدگاه گرامشی، از نوعی هژمونی که در جریان آموزش رسمی در مدارس و سازمان ها ي آموزش ی صورت  می گیرد، سخن گفته می شود. این هژمونی منتهی به شکست یک عقیده و رشد عقیده اي دیگر می گردد

  1. مخاطب، هژمونی و معناي ایدئولوژیک براي رسانه قایل نیست. هیچ کدام یکد یگر را قبول ندارند . دین رسانه اي به طرح مفاهیم ، روش ها و خاستگاه هاي دینی می پردازد و در برابر، مخاطب نیز به دین و مراسم خود وفادار باقی می ماند. هر دو در یک سطح، اما در دو ساختار متفاوت ، بازنما یی می شوند . رابط ۀ این دو تضادگونه است.

در نتیجه، میان آنها وجه مشترکی یافت نمی شود؛ زیرا جایگاه متفاوت و بی توجهی به یکدیگر است که آنها ر در برابر یکدیگر قرار می دهد. استوري از زبان فیسک استدلال می کند که در جوامع غربی، مقاومت  کسانی که بدون قدرت اند در برابرقدرت مندان به دو شکل صورت می گیرد :

الف. مقاومت نشانه شناختی

ب. مقاومت اجتماعی.

اولی به معانی، لذت ها و هویت هاي اجتماعی مربوط می شود و دوم ی به دگرگو نی ها ي نظام اجتماعی و اقتصادي. به همین منظور ، فرهنگ عامه عرصه اي براي رویارویی است که در آن، نیروهاي متمایل به ادغام و نیروهاي مقاومت با مجموعه اي از معناها، لذت ها و هویت هاي اجتماع ی تولید شده ، به مصاف یکدیگر می روند (استوری 2001:75،1999)

3.تضاد بین دو نیرو یعنی رسانه و مخاطب کاري نمی باشد، بلکه هر یک عمل خود را انجام می دهند. رسانه تجربۀ زیستۀ خود از دین را به نمایش می گذارد و مخاطب نیز تجربۀ زیستۀ خود را به کار می بندد. بر این  اساس، دست اندرکاران رسانه، اگر چه براي مخاطب تعیین می کند که کدام گفتمان دینی و کدام قواعد و پیام دینی باید تولید شود و به مصرف مخاطب برسد؛ اما عامه گاه از آن پیروي می کنند و گاه در برابر این رسانه به مقاومت می پردازند.

در مرحلۀ نخست تولید معنا، تلویزیون در موقعیت مسلط قرار می گیرد. در این مرحله ، مخاطب نه با یک رویداد خام اجتماعی، بلکه با ترجمان گفتمانی آن رویداد روبه رو می شود. این گفتمان از طریق تلویزیون، براي مخاطب تولید می شود (استوري:32) در دومین مرحله، رسانه معانی و پیام هاي دینی گوناگونی تولی د م ی کند . پی ام ها ي دین ی همواره تولید می شوند؛ ولی مخاطب می تواند از آن مفاهیم القا شده، گریزي بزند و به معانی اي که خود تولید کرده ، عمل کند (بازنمایی دین عامه در زندگی روزمره). در این صورت، پیام دینی رسانه با پیام دینی عامه متفاوت می شود و هر دو آنچه را خود تولید کرده اند، مصرف می کنند.

سومین مرحله که از آنچه رسانه تولید می کند، عدم فهم و تعبیر مطلب ایجاد می شود، به گونه اي است که مطالب دینی رسانه براي مخاطب توصیف می شود و روایت مبهمی را فراهم می آورد. در نتیجه مخاطب نه تنها از آن اطاعت نمی کند، بلکه با آن توصیف نیز مخالفت می کند. به روایتی، دینداران عامه در فضا ي خارج از رسانه، نسبت به آنچه رسانه تولید می کند و نسبت به پیام هاي اقتدارطلبانۀ دینی رسانه، واکنش نشان می دهد.

3-6-2معناي فرهنگ عامه و دین عامه

با توجه به بنیان مفهومی و نظري مطرح شده در بالا لازم است درك روشن تري از فرهنگ عامه و دین عامه ، در برابر فرهنگ و دین رسانه اي ارائه شود؛ زیرا هر نوع داوري در این زمینه، نیازمند درك روشنی در مورد این دو مفهوم است.

دربارة فرهنگ عامه، تعابیر بسیاري وجود دارد. برخی به جنبه هاي مثبت فرهنگ عامه، از آن جهت که فرهنگی است مستقل که از میان خود مردم و تجربیات آنها صادر می شود، اشاره کرده اند. (استوري، 1386 ، پیش گفتار21  22 واستریناتی، 24 ) و برخی مانند ویلیامز، به مقایسۀ دو تعریف از فرهنگ عامه می پردازند وآن را در معناي گذشته، فرهنگی می دانند که از سوي دیگران تعریف می شود و در معنا ي جدید، عنوان فرهنگی را 199 ). استوري نیز فرهنگ عامه را : اقتباس می کند که مردم آن را براي خودشان خلق کرده اند (ویلیامز::1999 ؛1976)

عرصه اي می داند که در آن، موازنۀ مبتنی بر مصالحه صورت می گیرد. به روایت او، بین فرهنگ عامه به معناي مثبت و منفی آن، رابطه اي برقرار است. فرهنگ عامه آمیزه اي تناقض آمیز از نیروهاي فروتر و برتر است که می تواند هم تجاري باشد و هم اصیل. ویژگی آن نیز مقاومت و ادغام است که هم شامل ساختارها می شود و هم شامل کنشگر (استوري: 334 ). استریناتی به اثرات تجاري شدن و صنعتی شدن فرهنگ عامه می پردازد. به روایت او، این تناقض طبیعی و سازنده است. تعبیر منفی از فرهنگ عامه آن است که از سوي  صنا یع.( فرهنگ سازي سرمایه داري عرضه می شود و اساس آن معیارهاي بازاریابی و سوددهی است(استریناتی: 25)

در این نوشتار، مفهوم دین عامه معناي ویلیامزي است؛ یعنی فرهنگ و دینی که از اعماق جامعه می جوشد،مبین نداي مردم و واجد نوعی کنشگر است که بیانی مستقل دربارة علایق و تجربی ات خود دارد. (استوري:21)

کنترل اجتماعی بر این فرهنگ، اندك است و از نوع تحمیلی و دستوري نیست . دین عامه  فرهنگ : عامه را خود مردم تعیین می کنند؛ زیرا خود آنها آن را خلق کرده اند. بنابراین، با نیازهاي خودشان هم خوا نی دارد. استریناتی فرهنگ عامه و فرهنگ توده را یکی می داند. استوري بر آن است که فرهنگ عامه قابل مطالعه است؛ به این دلیل که فرهنگی اصیل و تابع است، نه فرهنگی که صنا یع فرهنگ ساز ي آن را تحمیل کرده باشند.

 

نهایت آنکه

وضعیت دین عامه در جریان رسانه اي شدن مراسم دینی در ایران، محوري ترین عنصر در نتیجه گیری مقاله است. اطلاعات و آمار به دست آمده در چند سال اخیر، نشان می دهد که برنامه هاي صداوسیما، ضمن  اینکه از حجم بالاي مخاطب برخوردار است، ولی به دلیل تنوع سازوکارهاي دینی جامعه، نوعی تما یز و جدایی با جامعه پیدا کرده است. با بی توجهی به طرح نیازها و مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه، این جداافتادگی که می تواند به تعارض هم بینجامد، شدت یافته است.

با این حال، تلویزیون وسیله اي جمعی است که در میان جمع، در خانه و خانواده از آن استفاده م ی شود ؛ با وجود اینکه برنامه هاي این رسانه  بیشتر برنامه هایی از نوع سرگرمی و تفریحی  بیشترین مخاطب را دارند درنتیجه، تفسیر و نوع مصرفی که مخاطب از برنامه هاي دینی رسانه اي می کند، بر اساس اقتضائات اجتماعی و فرهنگی پیرامونی اوست. البته محتوا و نحوة ارائۀ برنامۀ دینی از سوي رسانه مهم است؛ ولی به نوع تناسب میان خواسته ها و انتظارات مخاطب و جهت برنامه بستگ ی دارد. در صورت وضع یت غیرتعارضی، روند اثرگذاري و اثرپذیري بین رسانه و مخاطب وجود خواهد داشت؛ اما با فرض وضع یت تعارضی، رسانه و مخاطب راه خاصی خواهند پیمود.

مصرف دین در رسانه، با مصرف دین در بیرون از آن متفاوت است. با بحث هال دربار ة تلویزی ون، مسلما برخی از برنامه هاي دینی، با توسل به ایدئولوژي مسلط ، بر اي مخاطبان خود حکم تجو یزي و دستور ي خواهند داشت؛ اما همواره چنین نخواهد بود و در بسیاري از مخاطبان، واکنش متناقض نیز تولید می کند. به روایتی، مراسم و ایده هایی که به فرهنگ و دین عامۀ مردم تعلق دارد و مراسم و ایده هایی که به رسانه متعلق می شود.( بهارص 18-19)

3-6-7-مولفه های دینی فرهنگ عامه

زندگي فردي و اجتماعي ابعاد گوناگون دار د و زندگي عامه با همة سادگي ظاهري آن، از پيچيدگي بي نهايتي برخوردار است . از لحظة تولد، بلكه از بارداري و حتي آرزوي بارداري گرفته تا نامگذاري، گذران دوران طفوليت و جواني، ازدواج و بچه دار شدن، كار و تحصيل معاش، جشن گرفتن، درمان بيماري و… تا مردن و تشييع جنازه و ادامة زندگي در حافظة فردي و جمعي، زندگي پيچيدة بشري را مي سازند كه هيچ جامعه اي بركنار از آنها نيست و براي عوام و خواص وجود دارد . اما آنچه در كشور ما تعيين كنندة اصلي جهات در هر زمينه به شمار مي رود، دين است؛ ذهنيت عامة عامة مردم ايران آكنده از مفاهيم و تعاليم و احكام ديني است.  تودة مردمي، با دين مي خورند، مي پوشند، مي خوابند و بيدار مي شوند. عامه با دين مي انديشند، مي سازند، مي كارند و با دين جشن مي گيرند و مي ميرند . آرمان ها و كه در ز مان « ان شاءالله » آرزوهاي اين مردم با دين درآميخته است؛ به طوري كه لفظ بيان هر آرزويي به كار مي رود، معناي اصلي خود را افاده نمي كند : عبارت ديني بيانگر محول كردن امور به اراده و مشيت الهي است. « شاءالله لحظه اي كه كودك به دنيا م ي آيد، بايد پيش از هر چيز نام خدا به گوشش بخورد، پس در گوش او اذان مي گويند و بايد اسمي ديني داشته باشد، چون هدف اين است كه او ديندار باشد . فولكلور يا فرهنگ عامه ما نيز با دين آميخته است و پرداختن به  فولكلور بدون توجه به زمينة عموماً ديني آن كاري عبث به شمار مي رود اما دين را نيز ابعادي بسيار متنوع و گوناگون است . دين از فلسفه، كلام و عرفان گرفته تا عقايد عامي ترين روستاييان را دربرمي گيرد؛ دين از تعاليم عميق و حياتي تا احكام عملي جزئي ترين امور را شامل م ي شود؛ دين از بحث هاي پيچيدة فقهي و اصولي و رجالي تا ساده ترين و خالص ترين عبادت و راز و نياز يك چوپان در خلوت و در گسترة دشت ها را در خود دارد . بخش هاي تخصصي و دشوار مباحث ديني البته به فرهنگ عامه مربوط نيست، ولي در بعد ساده و همه گير دين، آنچه بسيار مورد توجه . مردم است، نماز است نماز، در اين قسمت از كليت دين، يكي از مهمترين بخش هاي زندگي مردم را  تشكيل مي دهد. نماز نه تنها ركن دين، بلكه ركن زند گي مردم است؛ نماز تنها تكليفي شرعي نيست، بلكه در جزءجزء زندگي مردم نقش دارد . نماز در انديشه ها، احساسات، گفته ها، اعمال، آرزوها و نفر ت هاي مردم وارد شده است . بنابراين، به درستي مي توان گفت كه نماز محوري بس مهم در زندگي عامة مردم ماست . مردم در نماز همة چيزهاي خوب را مي يابند و در نخواندن نماز، آفت و مصيبت و بدي م ي بينند . فرد بي نماز معمولاً مطرود و بي ارزش شمرده مي شود، و در مقابل، با نماز، هر گرهي ممكن است گشوده گردد. آنقدر خاصيت براي نماز مي شمارند و آنقدر در امور مختلف به نماز متمسك  مي شوند، يا به هر منا سبت نماز مي خوانند، كه ديگر جايي براي تشويق به نماز باقي نمي ماند. نماز به هر چيز زندگي پيوسته است، نماز در قلب و روح عامه جاي دارد و زندگي مردم را آكنده است . بدينسان هرچه به نماز مربوط باشد، بر حيات فردي و جمعي تأثير بسيار مي نهد. مسجد، اذان، قبله و… هم ه نقش هايي تعيين كننده در زندگي دارند و آيين ها، اعتقادات و رفتار افراد و گروه ها را جهت مي بخشند نماز و متعلقات آن با شيواترين و گوياترين صورت ممكن در داستان هاي عامه و حتي قصه هاي كودكان وارد شده و با ظريف ترين وجهي در اشعار، متل ها و چيستان ها  مطرح گشته است . نماز و آنچه بدان پيوسته است، ورد زبان مردم در ضرب المثل ها و قسم هاي ايشان است . نماز و اذان را براي شفابخشي و براي زايمان راحت و سالم وسيله قرار مي دهند، نماز مي خوانند تا باران بيايد، نماز مي خوانند تا حاجاتشان برآورده شود و اگر در خواب ببينند كه نماز مي خوانند، آن را به امور خير و حسنات تعبير مي كنند براي تثبيت فرهنگ نماز در جامعه و براي قراردادن نماز در رأس تمامي امور روزمره، بهترين كار توجه به فرهنگ عامه است؛ زيرا در فرهنگ عامه، همة آنچه را كه از اين لحاظ ما مي خواهيم، موجود است، و بيش از آن هم هست. با عنايت به فرهنگ  عامه مي توان دريافت كه چگونه نماز در دل و جان نفوذ و رسوخ م ي كند و چگونه نماز تمامي زندگي را فر ا مي گيرد. ما از فولكلور بي نياز نيستيم، زيرا فولكلور فرهنگ اصيل و راستين ما را به ما باز مي نماياند. اميد كه اين نوشته كمكي باشد به تلا ش هايي كه براي تعميم و تثبيت فرهنگ نماز در جامعه در جريان است آنچه در اين نوش تار مي آيد، همگي به فضيلت نماز و متعلقات آن در فرهنگ عامه اشاره دارند، خواه به صراحت بدان پرداخته و يا با كنايه و اشاره موضوع را مطرح كرده باشند و خواه اعمال و رفتار آدميان دلالت بر اين فضيلت داشته باشد . به همين دليل تنها به گلچيني از موارد بسيار زياد اكتفا شده و تنها با اشاره به بعضي از موارد و خودداري از بحث و تحليل شواهد موجود اين گفتار فراهم آمده است.

3-7-1- نماز درمعتقدات عامه

ارج و منزلت نماز در هر جنبه و جزء از فرهنگ عامه رخ مي نمايد و تشويق به نماز در فحواي بسياري از تمثيل ها، آداب، رسوم و نهفته است . اگرچه اين خود بر مردود بودن شخص بي نماز دلالت دارد، اما اين امر به تصريح نيز در بسياري از عناصر فرهنگ مردم ذكر شده است . در اعتقاد مردم، نماز در شرايطي، ارزش بيشتري مي يابد و در شرايطي ارزشي كمتر و يا گاهي به عللي اصلاً پذيرفتة خداوند نيست. چون نماز مرتبتي بس والا در زندگي و در حيات فكري مردم دارد، هرچه بدان وابسته و مربوط باشد، قدر و اهميت مي يابد؛ وضو و آب وضو داراي خواص ويژه اي است؛ جانماز، مهر و تسبيح كاربردهايي غير از مورد استف ادة اصلي خود مي يابند؛ مسجد تنها محل نماز خواندن نيست، بلكه آثار خارق العاده اي مي توان از آن انتظار داشت؛ پيشنماز هم به سبب ارتباطش با نماز از توانايي هاي خاصي برخوردار است . با نماز مي توان حاجات خود را برآورد و به شده به رفع نيازمندي هاي ديگران كمك كرد؛ نماز وسيله اي كمكي است براي اينكه مشكلات لاينحل برطرف شوند و مقاصد صعب الوصول در دسترس قرار گيرند . براي اين مقاصد نمازهاي مخصوصي هم طرح و كاربرد گسترده يافته اين تصور كه عامه فقط به فكر گذران زندگي روزمره هستند و جهت گيري اجتماعي و فكري آنها تنها براي اين گونه مقاصد است، البته تصور نادرستي است . تودة مردم نيز، به تعالي جهات حياتي خود و تقويت معنويات خويش مي كوشند و در اين راه تعاليم ديني بهترين وسيلة حركت هستند و الب ته اين كوشش در مناطق مختلف به شيوه هاي گوناگون صورت مي پذيرد. در ساري اين اعتقاد وجود دارد كه رعايت برخي امور و به كاربستن بعضي سنن كيفيات برتري را در انسان پديد مي آورد، از جمله معتقدند كه چند چيز ذهن را روشن مي كند: هميشه با وضو بودن، روبه قبله نشستن، فر مان پدر و مادر بردن، روي علماء را ديدن، شب بيدار بودن و به عبادت حق مشغول شدن، به رو خوابيدن، آيه الكرسي خواندن، نان سر د خوردن، گوشت خوردن و عدس خوردن و چند چيز هم هست كه  به عمر آدمي مي افزايد: نماز شب گزاردن، قرآن خواندن، بسيار ياد خدا كردن، صلوات بر پيغمبر فرستادن، فرمان پدر و مادر بردن، و صدقه دادن (سید عباسعلی عمادی ؛ساری،آرشیو واحد فرهنگ مردم ،مرکز تحقیقات صدا و سیما ). (در فرهنگ عامه سخن در باب فضيلت نماز بسيار است و موارد بي شماري وجود دارد كه نشان مي دهد مردم چقدر نماز را عزيز مي داشته و مي دارند؛ از جمله براي تأييد نظر خود به اخبار و احاديثي خاص متوسل مي شوند. براي م ثال مردم نوقان مشهد مي گويند: هركه نماز بامداد بگزارد، محمد مصطفي (ص) او را مدد مي كند و با خود به بهشت مي برد، و هر كه نماز ظهر بخواند علي مرتضي (ع) او را به بهشت مي برد، و هركه نماز عصر بگزارد، فاطمه (س) او را به بهشت مي برد و هر كه نماز شام بگزارد، مام حسن(ع) او را به بهشت مي برد، و هركه نماز خفتن بگزارد، امام حسين (ع) او را به بهشت مي برد و خداي تعالي او را مي آمرزد(میرزا ماشاءالله سرور،نوقان مشهد ،آرشیوو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

. تنها صرف نماز خواندن در نظر مردم اهميت و ارج ندارد، نماز خواندن به وقت نيز مورد تأكيد ايشان بوده و است . مردم ممسني اعتقاد دارند : هركس فرشته اي موكل دارد كه شب و روز نماز خواندن وي را ضبط مي كند و در دفتر مي نويسد. پس هركس به موقع نمازش را بخواند، آن فرشته به او دعاي خير مي كند و به استراحت مي پردازد . در غير اين صورت موكل منتظر مي ماند تا اينكه خسته مي شود و آن شخص را نفرين مي كند. اگر بالاخره هم وي نمازش را نخواند، فرشته نوميدانه به آسمان مي رود. فرشتة من مهلت دادم و صبر كردم ولي نماز به جا نياورد، من هم اجرت ثواب » : اولي مي گويد به اين ترتيب فرشتة دوم هم ثواب آن روز يا آن شب را «. نماز را ننوشتم و برگشتم  نمي نويسد. ولي اگر وي بعداً نماز قضا به جا آورد، فرشته با خوشحالي بالا مي رود و اطلاع مي دهد كه فلاني قرض خود را ادا كرده است؛ در جاي خالي ثواب او را بنويس اين تعبيري است جالب توجه كه به مردم توصيه مي كند نماز را سروقت بخوانند تا فرشتگان خسته و آزرده نشوند.(شکرالله طباطبایی ؛ممسنی،آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما ). با چنين اهميتي كه مردم براي نماز قائل بوده و هستند، طبيعي است كه شخص بي نماز فردي منفور و مطرود جامعه باشد . به نظر عامه همه چيز از جاندار تا بيجان، زبان به نكوهش چنين فردي باز مي كنند مردم دزفول معتقدند، اگر كسي كه نماز م ي خواند صبح زود قصد سفر به جايي كند، اگر اولين شخصي كه با او برخو رد مي كند، نمازخوان نباشد درآن سفرش خير  پيش نمي آيد (حسین هوروی،دزفول آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

. اين نصيحت سالمندان شهميرزادي است كه صبح ، تا دست و صورت خود را نَشُسته و نماز نخوانده ايد، مبادا نزديك نان برويد، نان كم بركت مي شود (زهرا اسماعیل نژاد،شهمیرزاد؛واحد آرشیو فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

و در بعضي مناطق كهكيلويه دستور اكيد است كه نان را به سگ بده ، ولي به بي نماز نده (محمدیار رفیعی,ایندگ کهگیلویه ،آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا وسیما)

به اين ترتيب عجيب نيست كه مردم با ترتيبات خاص و تدابير ويژه بكوشند كه فرزندانشان بانماز باشند. در لاهيجان مراسم جالب توجهي براي پيشگويي وضعيت آيندة نوزاد برگزار مي شود. بچه اي كه به موقع دندان درمي آورد، خانواده اش جشني برپا مي كنند و اقوام و نزديكان هريك هدايايي به فراخور حال خودشان مي آورند . آنها سفره اي را كه مخصوص بچه است، پهن مي كنند و اشيايي شامل يك جلد كلام الله مجيد، آيينه، جانماز، مهر، تسبيح، خودنويس يا مداد، شانه و وسايل آرايش، قيچي، قرقره، پارچه و دفتر و كتاب روي آن مي چينند. بچه در ميان سفره مي نشيند و همگي به او نگاه مي كنند  كه كداميك از اشياي روي سفره را برمي دارد. اگر قرآن يا جانماز را دست زد يا برداشت، مي گويند واعظ يا نمازخوان خواهد شد، و اگر قلم و دفتر را برداشت، مي گويند نويسنده مي شود و اگر قيچي و قرقره يا پارچه ر ا برداشت، مي گويند خطاط و آرايشگر خواهد شد(اخترالدوله قهرمان ،نیشابور,آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

در نيشابور نيز كه فيروزه اش معروف است اين عقيده رواج دارد كه اگر در وقت نماز انگشتر فيروزه به انگشتان باشد، هر ركعت هفتاد ركعت حساب مي شود(شاداله میرزا مسرور ,نوقان مشهد ؛آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

. از عقايد مذهبي مردم نوقان يكي هم اين است كه اگر كسي در هر مسجد شهر دو ركعت نماز بخواند، در روز قيامت آن مسجد نزد خداوند شفاعت او را خواهد كرد. مهر هم به تبع نماز ارزش و حتي تقدس پيدا مي كند. مردم مسجد سليمان معتقدند كه در شب اول هر ماه، موقعي كه هلال ماه رويت شد، بايد ديد ههاي خود را ببندند و به مهر نماز، آب، سكه يا سبزي باز كنند(عیدی محمد نقدی؛مسجد سلیمان ,آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

در بسياري از مناطق ايران رسم بوده و هست كه موقع سفر رفتن مسافر را از زير قرآن رد مي كنند. در دزفول هم اگر فردي از افراد خانواده بخواهد به سفر برود، اول يد از زير قرآن رد شود؛ بدين ترتيب كه يكي از افراد خانواده كه بدنش كاملاً پاك و با وضودار است، قرآن را در سردر حياط مي گيرد و آن شخص سه مرتبه از زير قرآن رد مي شود و بعد قرآن را مي بوسد(طیبه گلاب کشی ,دزفول؛آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

. همچنانكه نماز قداست دارد، متعلقات آن از جمله وضو هم از ارزش و اهميتي خاص برخوردار است . وضو داشتن در هر حال نوعي فضيلت محسوب مي شود و به اعتقاد مردم اروميه وضوگرفتن به هنگام خواب ثواب بسيار دارد. ( سعیده یوسف زاده ؛ارومیه،آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

اما تنها اين نيست، آب وضو داراي خواصي است و مي توان از آن ثمرات مختص خودش را برداشت كرد مردم بوشهر براي اينكه شب راحت بخوابند، هنگام نماز مغرب در ظرفي پاك وضو مي گيرند و آب آن را به نيت اينكه شب را به راحتي بخوابند، مي خورند و معتقدند كه آن شب دچار هيچ گونه ناراحتي نمي شوند . در ضمن، براي اينكه صبح به موقع بيدار شوند، به هنگام خواب سوره هاي حمد و توحيد را مي خوانند.(منصورکمشکی ،بوشهر؛آرشیو واحدفرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

مردم تبريز هم اعتقاد دارند هركس با آبي وضو بگيرد كه روان است، هم وضويش دو برابر ثواب دارد و هم هر گياهي كه با آن آب برويد، پربركت خواهد بود.(زهره وفایی؛تبریز؛آرشیو واحدفرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما ) اما هر وضويي هم مقبول نيست. چادرنماز و جانماز هم از متعلقات نمازند و كيفيات ويژه دارند و مردم نسبت به آنها اعتقادات و احترامات ويژه اي قائلند. گشايش مشكلاتي كه حل آنها به آساني مقدور نيست، به شيوه ها ي مختلف صورت مي گيرد، اما در بسياري از آنها نماز نقش دارد. مردم دامغان معتقدند كه بخت نيك با نماز منتقل مي شود، چنانكه در شب زفاف عروس و داماد، هر فردي كه با آنها نماز بخواند، حاجتش برآورده مي شود.(صدیقه مقیمیان ,دامغان ؛آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

نماز با مسجد پيوسته است و مسجد با مناره، پس منارة مسجد هم مي تواند مشکل گشا باشد در كاشان، اگر براي كسي مشكلي پيش بيايد و رفع آن مشكل ممكن نشود، كاغذي را نزد آقاي همان محل مي برند و آن آقا كاغذ را به نام امام زمان (عج) مي نويسد و در آن نامه تقاضاي رفع مشكل مي كند. سپس صاحب نامه آن كاغذ را تا مي كند و دورتادور آن.. را با گلي از خاك قرمز كه خاك پاكي است، مي چسباند. آنگاه بر سر چاهي به نام صاحب الزمان مي رود و دو ركعت نماز حاجت به نيت رفع مشكلش مي خواند و كاغذ را در چاه مي اندازد(اصغر ذاکرصالح آبادی؛کاشان؛آرشیوواحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

حتي نماز براي رفع مشكلات جسماني نيز مي تواند مفيد باشد. يكي از نمازها كه به ويژ ه براي برآورده شدن حاجت و رفع مشكلات لاينحل و رسيدن به مراد و مقصود خوانده مي شود و آدابي مخصوص به خود دارد، نمازي است كه اهالي شوشتر مي خوانند و مراسم آن به قرار زير است: ابتدا بايد گفت كه اين آيين در روزهاي شنبه و چهارشنبه انجام مي شود و بعلاوه  مخصوص زنان است.پیش از نماز باید قند و کنجد  درست كنند. به اين ترتيب كه كنجد را مي خيسانند،  تا پوست آن جدا شود، سپس سرخ م ي كنند و بو مي دهند و با شكر مي كوبند و مخلوط مي كنند يك زن كه واجد شرايط است، شب قبل نيت م ي كند و روز نماز خواندن هم بايد روزه باشد . يك اتاق را تميز و پاك مي كنند و در آن فرش مي اندازند . آينه بزرگي به ديوار مقابل نمازگزار تكيه مي دهند. و یک مجمعه( سینی  مسی بزرگ ) مقابل آینه مي گذارند كه محتوي قند، كنجد، پسته، آرد گندم، نمك، حنا و يك پارچه سبز رنگ نازك است . در دو طرف مجمعه بلبله (كوزه اي كه دو لوله كوچك شبيه آفتابه دارد )و شمع هاي روشن مي گذارند. سرشمع ها را نيز يك شاخه كُنار (سدر سبز ) قرار مي دهند و يك منقل پر از آتش را نيز مي آورند وعید(عود) در آن دود می کنند.سپس زن واجد شرايط نماز، رو به قبله و در حالي كه تمام اين وسايل در جلوي اوست، دو ركعت نماز حضرت حجت (عج) و دو ركعت نماز حضرت امير (ع) مي خواند. زن هاي ديگر هم با او نماز مي خوانند. بعد از نماز متل(داستان) مرد گوی ره کش (خارکش) را با صداي بلند براي ديگران تعريف مي كند و… (طیبه محب؛شوشتر؛آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

در جوامع سنتي كشاورزي، باران عامل استمرار حيات فرد ي و اجتماعي است و اين به ويژه در جوامعي است كه زراعت آنها بر پاية آب باران نباشد، ضمن آنكه اصلاً در ايران، كشاورزي بر اين اساس است . از سوي ديگر، چون در بسياري از مواقع، كشاورزان با بحران آب و خشكسالي هاي كوتاه مدت روبه رو بوده اند، باران همواره اهميتي حيا تي داشته است . مردم نواحي مختلف كشور به هنگام وقوع خشكسالي ها، آيين هاي طلب باران را كه اكثراً الگويي كلي دارند و معمولاً مبتني بر دستورات شرع  هستند، در بيرون از شهر برگزار مي كنند و معمولاً نيز به خواندن نماز دسته جمعي مي پردازند. از جمله اين مراسم مي توان به موارد زير اشاره كرد : در يكي از روستاهاي تفرش اگر در فروردين و ارديبهشت باران نبارد، چند نفر ريش سفيد به خانة ملاي ده يا نزد پيشنماز مي آيند، سپس همه به سمت خارج از آبادي مي روند و قرآن مي خوانند و صف مي بندند و نماز جماعت برپا مي كنند و سپس دعا مي كنند كه باران ببارد در مراغه و بناب هم به هنگام خشكسالي مردم شهر به اتفاق علماي محل، پابرهنه و الله اكبر گويان از شهر به بلندترين نقطه خارج از شهر حركت مي كنند، دو ركعت نماز مي خوانند و دعا م يكنند كه باران ببارد.(یعقوب سرآبادانی،مراغه؛(آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

يكي از آداب ديني مسلمانان و به ويژه شيعيان ، زيارت است . ايرانيان به زيارت مقبره هاي ائمه و اوليا اهميت بسيار مي دهند. اين زيارت ها نيز بيشتر با نذر و نياز و نماز همراهند. براي مثال، در 20 كيلومتري سبزوار روستايي است كه كوهي به نام كوه چهل دخت دارد. اين كوه زيارتگاه مردم است و مردم براي رفع مشكلات خود به زيارت آن  مي روند. مثلاً زني كه دختر دم بخت دارد، در آن زيارتگاه دو ركعت نماز مستحب مي خواند و نقل و شيريني و آجيل پخش مي كند و حاجت خود را مي گيرد. (مجد احمدی ،سبزوار؛آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما)

در طول سال، بعضي از شب ها و روزها داراي اهميت ويژه اي هستند و برخي مناسبت ها ممكن است روز يا شبي را داراي كيفيتي مخصوص گردانند؛ مثلاً تولد يا وفات يكي از ائمه، تحويل سال يا هر مناسبت ديگري كه به علتي نزد عامه اهميت مي يابد. بسياري از اين رو ز ها براي برآورده شدن حاجات انساني مناسب تر هستند و به همين سبب آيين هاي مخصوص براي آنها درنظر گرفته شده است؛ آ يين هايي كه معمولا با نماز يا متعلقات نماز مانند مسجد، مهر و وضو همراهند . براي نمونه، مردم شوشتر در تلاقي دو ماه رجب و شعبان آييني دارند كه عجب العجب ناميده مي شود و شامل نماز و روزه است . اين آيين به دختران و زنان اختصاص دارد و هدف از آن طلب حاجت و مراد است. ترتيب آيين از اين قرار است كه شب سي ام ماه رجب سحري مي خورند و روز سي ام ماه رجب روزه مي گيرند و شب اول ماه شعبان افطار مي كنند. البته پيش از  افطار دو ركعت نماز عجب العجب مي خوانند و سپس افطار مي كنند(منظر دانشمند؛شوشتر،آرشیو واحد فرهنگ مردم مرکز تحقیقات صدا و سیما )

3-7-2- احترام

زندگی اجتماعی ،با آیین ها و مناسکی همراه است که بخشی از فولکلور هر جامعه را به خود اختصاص می دهد.آیین های تولد،ازدواج،مرگ و سوگواری های شخصی از آن جمله اند.

پیشرفت وسایل ارتباط جمعی و رشد فزاینده انتقال اطلاعات و مبادله افکار و عقاید از طریق رسانه ها؛زندگی اجتماعی انسان معصر را با تحولات سریع و گسترده ای رو به رو ساخته و خانواده به عنوان نخستین و مهم ترین نهاد اجتماعی؛بیش از هر نهاد دیگری این تغییرات را تجربه کرده است .در واقع برخی رسانه ها فرایند انتقال ارزش ها را سرعت می بخشند و فرصتی برای تقویت ارزش های اجتماعی فراهم می آورند و برخی دیگر اصول انسانی و اخلاقی جامعه را تهدید می کنند و پیامدی جز تضعیف ارزش ها ندارند.بر این اساس رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون با ویژگی دوسویه خود هم می توانند سبب ارتقای سطح آموزش در عرصه های مختلف و اعتلای فرهنگ دینی در خانواده شوند و هم می توانند با دگرگونی باورها و ارزش ها و ارائه فرهنگ متعارض با فرهنگ خانواده،این نهاد مهم را با آسیب ها و چالش های جدی روبه رو کنند .

بدین ترتیب نخستین گام در تخریب فرهنگ یک ملت،تغییر پشتوانه ی فکری و ارزشی آن ملت است و رسانه ،ابزار قدرتمند این تهاجم مخرب به شمار می رود.

در کشور ما که حاکمیت فرهنگ اخلاق محور و دین مدار ،افراد جامعه را از سقوط در ورطه مهلک بی هویتی باز می دارد.یکی از اهداف تهاجم فرهنگی ،تضعیف نقش دین و اخلاق در کانون خانواده است “چرا که یکی از مهم ترین عوامل پشت صحنه موفقیت ها یا پیروزی ها یا شکست ها و ناکامی های جوامع عامل اخلاقی است که اثر قاطع آن در سازمان زندگی ملت ها آن چنان روشن و آشکار است که برای هیچ کس جای تردید باقی نمی گذارد(موسوی لاری13:1376(

خانواده نهادی مقدس است که رشد و حیات جامعه را پی ریزی می کند و باتاسی از آموزه های متعالی دینی ،کانونی پویا برای رشد ارزش های اخلاقی و جایگاهی مهم برای تربیت دینی ،معنوی و فرهنگی جامعه به شمار می رود.

قران کریم بعد از سفارش به مشرک نشدن به خدا،احسان به والدین را توصیه کرده است ،از این رو رتبه و اهمیت حفظ حرمت پدر و مادر در میان تمام احکام الهی ،به حدی است که هیچ یک از احکام الهی که برای تنظیم زندگی اجتماعی قرار داده شده است،مانع از احترام به ایشان نمی شود و حفظ حرمت ایشان قانونی عمومی است که بر تمام قوانین دیگر سایه افکنده و عمومیت آن تمامی اقشار جامعه با هر نوع گرایشی را شامل می شود (احمدیه 106″1382)

گستره ی احترام در فرهنگ دینی مردم ایران فقط پدر و مادر را شامل نمی شود بلکه احترام،صدای رسای ادب در عرصه اخلاق فردی و اجتماعی است و پژواک معنوی و راستین آن از بیم هراس روز قیامت است .این معنا را از کلام بنیانگذار فرهنگ اسلامی ،پیامبر اعظم می توان دریافت “من عرف کبیر لسنه فوقره،آمنه الله تعالی من فزع یوم القیامه ” هرآن کس که فضیلت یک بزرگ را به دلیل سن اش بشناسد و به او احترام گذارد ،خدای متعال او را از هراس و نگرانی روز قیامت ایمن می دارد .

در فرهنگ مبتنی بر آموزه های دینی فرهنگ مردم ایران ،بزرگان و ریش سفیدان ،همسران،معلمان و استادان ،مهمان و میزبان درگذشته گان و خانواده های سوگوار ایشان ،فرزندان خانواده ،فقرا و مستمندان مشمول احترام می گردند.همچنین از آن جا که تشکیل خانواده در فرهنگ مردم ایران که ارزش وجودی ازدواج را درک کرده اند و برای آن احترام فراوانی قائل اند ،بسیار حائز اهمیت است .دو شخصیت اصلی این نهاد مقدس ،یعنی عروس و داماد ،در معرض القائات احترام و محبت خانواده های خود و اطرافیان قرار دارند در بیشتر آیین های شادی بخش و مهر آفرین ملی و دینی مشاهده می شود

یادآوری این نکته ضروری است که یکی از بهترین شیوه های مهرورزی،احترام و تکریم متقابل است ؛به ویژه در کانون خانواده که ابراز محبت در تحکیم بنیان زندگی خانوادگی نقش مهمی ایفا می کند.در جامعه اسلامی که محور اساسی بعثت پیامبرش تکمیل مکارم اخلاقی است  ؛آموزه های احترام و مهرورزی به مردم از شاخصه های نهضت اخلاق محور اسلام به شمار می رود .

همچنین نهادینه کردن احترام در کانون خانواده اهمیت جدی دارد ،این امر مستلزم آن است که هر یک از اعضای خانواده شان خود را حفظ و ارزش وجودی دیگر اعضا را درک کند ؛احترام به خود و احترام به دیگر اعضای خانواده ،محصول شناخت بهینه ی هر فرد ازمنزلت و جایگاه خود و دیگری است ،ابزار این شناخت و درک در کلام و کردار؛سبب بروز رفتار محترمانه می شود.

3-7-3-جلوه های آیینی احترام درنام گذاری نوزاد

در فرهنگ مردم ایران انتخاب نام نیکو  وانتساب آن به کودک تازه متولد شده همراه با برگذاری آیین ویژه ای است که در آن احترام به بزرگان خانواده ،به ویژه پدر بزرگ و مادر بزرگ جایگاه ارزشمندی دارد.

بدین ترتیب آیین نام گذاری معمولا در روزهای نخست تولد نوزاد با حضور بزرگان خانواده انجام می شد.این سنتی دیدرین همچون رویدادی خانوادگی در قاب خاطرات گذشته محدود و مسکوت نماند .امروزه نیز همچنان از آیین های مهم ؛تاثیر گذار و در عین حال جذاب به شمار می رود .در اجرای این آیین خانوادگی ،بزرگام فامیل،پدر بزرگ و مادر بزرگ نوزاد ،سادات ،روحانیون و اعضایی از فامیل که در مراتب والای ایمان و تقوا قرار دارند،بسیارمحترم شمرده می شوند.تا بدان جا که مراحل متعدد آیین نام گذاری از انتخاب نام گرفته تا ادا و القای نام مسلمانی (اذان)در گوش نوزاد و نام گذاری وی ،به این اشخاص سپرده می شود.

3-7-4- ازدواج

آیین ازدواج آیینی است مسرت بخش و شادی افزا که بر محور خانواده استوار است .در فرهنگ مردم ایران در مراحل مختلف اجرای این آیین از خاستگاری ،بله برون؛تعیین شیربها و مهریه تا عروسی و تشکیل خانواده ی جدید ؛بر حضور ریش سفیدان و بزرگان فامیل اعم از پیرمردان دنیا دیده و پیره زنان با تجربه تاکید فراوان شده است .احترام به این اشخاص و ضرورت حضورشان در همه این مجالس به سبب راهگشایی ایشان در امور مهم و تصمیم گیری هاست .

در عناصر و اجزای مختلف آیین ازدواج علاوه بر احترام خاص نسبت به بزرگان و ریش سفیدان،جلوه های دیگری نیز از احترام مد نظر است ،مانند توجه به رفتارهای دختر و پسر در برخورد با بزرگ تر ها .حساسیت نسبت به این موضوع تا بدان حد بود که یکی از معیارهای انتخاب دختر،رفتارهای مبتنی بر احترام او با بزرگ ترها و از معیارهای پذیرش داماد،احترام او به خانواده عروس بود.

“جلوه ی دیگری از احترام در آیین ازدواج ،احترامی است که فرزند بر رای و خواست پدر و مادر خود قائل بود .چنان که بدون رضایت و اجازه ایشان با فرد مورد نظر خود ازدواج نمی کرد .این حرمت تا آن جا بود که اگر به فرض چنین اتفاقی هم رخ می داد و ازدواجی بدون رضایت و اجازه ی بزرگان صورت می گرفت ،دختر و پسر چهره و وجهه خوبی در بین مردم نداشتند و پیوسته از سوی ایشان سرزنش می شدند .(سیمانی،1346)

در بهبهان پس از برگذاری جشن عروسی،عروس و داماد به دست بوس پدر و مادرشان می رفتند .داماد بر خود واجب می دانست به خدمت پدر عروس برود و دست او را ببوسد؛وی همچنین به احترام برادر بزرگ تر عروس،دست او را نیز می بوسید .(وحیدیان،1349)

در بسیاری از مناطق از جمله سیرجان ،صبح بعد از عروسی،داماد به منزل مادر زن می رود و دست مادر زن را می بوسد و مادر زن هم به او هدیه ای می دهد .این رسم در اغلب مناطق”مادر زن سلام “نام دارد علاوه بر این در سیرجان رسمی به نام “دست به دست دادن ” وجود دارد که جلوه زیبایی از مهر ورزی متقابل داماد و پدر زن را به نمایش می گذارد .در این شهر عروس و داماد پس از عبور از زیر آیینه و قران وارد منزل می شوند و پدر داماد دست عروس را در دست داماد می گذارد و برای آن ها دعای خیر می کند و داماد نیز به عنوان قدر دانی دست پدر را می بوسد .این عمل پدر داماد را دست به دست دادن می گویند(آنیزاده،1389:74)

3-7-5- مرگوسوگواری

مرگ عزیزان برای اعضا خانواده و نزدیکان متوفی با فشارهای روانی و تالمات شدید روحی همراه است که همراهی خویشاوندان و آشنایان با خانواده عزادار،بستر مناسبی را برای کاستن از غم و رنج این واقعه فراهم می کند .

حضور خویشاوندان و آشنایان در مراسم تشییع ،خاکسپاری و مراسم ترحیم ،علاوه بر آنکه متاثر از تعلقات خاطر و ارتباطات انسانی آمیخته با رافت و محبتی است که با متوفی داشته اند ؛احترام به متوفی و خانواده عزادار وی نیز به شمار می رود .

اما آن چه در مراسم سوگواری اهمیت ویژه ای دارد.حضور بزرگان و ریش سفیدان است .ایشان با تدابیر و تجربیات سالیان عمر خود و با ارائه رفتارهای مهرورزانه و پدرانه و مادرانه در زدودن رنج و غم از قلب  وخاطر بازماندگان متوفی و التیا م بخشیدن به آلام قلبی ،روحی و دل آزردگی های ایشان تاثیر ویژه ای دارند.

“اگر متوفی از بزرگان و ریش سفیدان فامیل بود؛مجالس طولانی ومتعددی را به احترام اوترتیب می دادند.(فیصلی؛بندر ماه شهر1349)همچنین مراسم تدفین و تشییع متوفی با توجه به منزلت اجتماعی وی برگزار می شد .تشییع جنازه بزرگان و ریش سفیدان و تمام افرادی که منزلت اجتماعی بالاتر و احترام و محبت بیشتری نزد مردم داشتند،با شکوه تر برگزار می شد .مثلا اگر دربافق متوفی از روحانیون یا سرشناسان محل بود ؛تابوت او تختی روان با پوششی از مخمل سیاه بود(ملک زاده،بافقی،بافق1348)

اعلام پایان سوگواری نیز به عهده ریش سفیدان بود؛در پشت کوه موگویی ،خانواده متوفی به همراه آشنایان خود تا یک هفته و گاه تا ده روز به سوگ می نشستند .سپس چند نفر از ریش سفیدان و زنان کهنسال پایان مراسم عزاداری را اعلام می کردند(موگویی،فریدون شهر؛1353)

پس از آنکه صاحبان عزا مدتی را سوگواری می کردند،ریش سفیدان خانواده به منزل متوفی می رفتند و با تسلی دادن به بازماندگان با رفتاری محترمانه لباس سیاه را از تن آن ها را در می آوردند(پرماه،1357) و پیراهن سفیدی که برایشان هدیه برده بودند به آن ها می پوشاندند(بیگی ، 1365)

در فرهنگ مردم شبی که متوفی به خاک سپرده می شد،شام غریبان اوبود.یکی از آیین های این شب آن بود که بزرگ خانواده مجلسی مهیا و از بزرگان فامیل و ریش سفیدان محل که احترام ویژه ای نزد مردم داشتند؛دعوت می کرد تا به صرف شام و خواندن فاتحه در آن مجلس حاضر شوند ؛مردم اهر هرگاه عزیزی از بستگان خود را از دست می دادند ،در شام غریبان او ،هیزم هایی را که جمع کرده بودند ؛بالای سر متوفی روشن می کردند؛آتشی که شعله هایش تاریکی شب را به روشنایی صبح می رساند.علاوه بر آن بزرگان محل و ریش سفیدان فامیل را به صرف شامی که در حکم خیرات برای متوفی بود دعوت می کردند(نجفی،اهربی تا) .

پس از اتمام سوگواری در روز هفتم و تا قبل از چهلم ؛بازماندگان متوفی با احترام متقابل به شرکت کنندگان در مجلس ترحیم به دیدارشان می رفتند و از آنان تشکر می کردند(رجایی زفره ای ،بی  بی تا )

3-8- نقد و بررسی یک فیلم :به همین سادگی

زندگی روزمره برای جریانی پیشرو در سینمای ما واجد اهمیتی فراتر از ارزشهای مضمونی رویکرد به زندگی روزمره در سینمای پس از انقلاب اسلامی به یک جریان و سبک جمعی مؤثر بدل شده و در جهان، همچون پدیده قابل توجه در قلمرو سینمای ایران هویت یافته است. این رویکرد صرفا در بردارنده ارزش های مضمونی نبوده، بلکه از درون یک نگاه مستقل، همچون یک شیوه، ساختار و سبک، فرا روییده و به جریانی در سینمای ما ارزشی جهانی داده است و حتی به سبب تأثیر گذاری سینمای رویکردگرا در اکناف جهان، بر فیلمسازانی از آمریکا، انگلیس، اسپانیا، فرانسه، ترکیه، چین، ژاپن، مغولستان و… فراتر از مرزهای داخلی نیز اثر گذار بوده است. من به سبب همین عنصر مهم که فراتر از ارزش مضمونی در واقع یک نگاه نو به سینما و در بردارنده یک تجربه ساختاری بر اساس ساختارها و روال زندگی روزمره است، این پدیده را در پایان دهه شصت در سینمای ایران، به عنوان یک جریان سبکی جمعی ارزیابی کرده و نام رویکردگرایی به آن داده ام. رویکرد گرایی هرگز مبین یک مضمون ایدئولوژیک آن چنان که در مکتب ها، وجود دارد نیست، بلکه مهم ترین ویژگی آن تأکید به یک روش است. روشی که متضمن و عطف توجه رویکردی ساده به زندگی روزمره به لمس آن و الهام ساختاری از آن است..

بدیهی است که نه سینمای رویکردگرای ایرانی که در پرتو تجربه های نو در ایران ریشه دوانده و نه هیچ سبک و مکتب هنری، خلق الساعه و اتفاقی پدیدار نمی شود و کسانی که به صورت عامیانه ای با اشاره به پدیده های پیشین سینمای واقع گرا یا هر سینمای دیگر، می کوشند از اهمیت تحول و نوآوری و ویژگی های این سینما بکاهند، بیش از هر چیز نادرستی اسلوب سطحی خود و تمایل به حذف و نادیده انگاشتن موفقیت های سینمای ایران در این عرصه را فاش می کنند که محصول اغراض یا کم دانشی یا خود ناباوری است.همان قدر که تلقی غلوآمیز و یک سویه از نوعی سینما و نفی تنوع سبک ها، خطاآمیز و کاری سطحی است، بیش از آن عدم توجه به دستاوردهای نو ارجمند گونه ای تجربه سینمایی در ایران و عدم باور آن و سعی در تخریب دستامدهایش کنشی بیمار وار و مبتذل است، که شایسته پاسخگویی نیست. فرق بسیاری بین روش نقد و روش حذف وجود دارد و باز باید تمایز مهمی بین مکاشفه و قدرت تشخیص ارزش های یک تجربه و جریان نو، و دفاع از آن، با انواع شیوه های نفی و حذف، بوروکراتیک یا شبه روشنفکرانه قائل شد که به جای استدلال خصمانه درباره متن یک فیلم به انواع حواشی زهر آگین متوسل شوند.

رویکرد به زندگی، از آغاز سینما به خام ترین شکل، با آن همراه بوده و گام به گام به صورت جریانی در کنار سینمای فانتزیک رشد یافته است. از سومی یرد، فریاد واترف مارلینو و روسلینی و گدارد گریرسون، تا عباس کیارستمی دهها سینماگر مستقل امروزی این سیر را پیموده اند. در واقع آمیزه ای از فعالیت در قلمرو سینمای داستانی و حرفه ای و سینمای مستند که همیشه زندگی روزمره را همچون یک شگرد، یک نگاه و یک امر ساختاری در سینمای جهان مورد توجه قرار داده و بر اساس آن انواع نظریه ها در ایران پیش از انقلاب عباس کیا رستمی از «زنان و کوچه» و پس از او سهراب شهید ثالث «از یک اتفاق ساده» و کامران شیر دل پیش از او «از اون شب که بارون اومد» و امیر نادری از «ساز دهنی»و… با همه تفاوت هایشان از زندگی روزمره، همچون یک منبع محتوایی / فرعی سود جسته اند. سینمای ایران بعد از انقلاب بنا به دلایل گوناگونی که هم از جنس جهان بینی، هم دلایل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی مربوط به یک انقلاب بوده، برای سینمایی معطوف به زندگی روزمره ارزش وافری قائل شد و سپس با تکنولوژی دوربین های دیجیتالی بیش از پیش، ثبت سینمای زندگی روزمره و یادداشت بصری آن اهمیت یافت و آرام آرام با نقش پر رنگ تر سینمای مستند این جریان تقویت شد انبوه آثار پر اهمیت سینمای ما از قضیه شکل اول / شکل دوم، خانه دوست کجاست، اولی ها، همشهری، مشق شب، کلوزآپ، زندگی و دیگر هیچ، آن سوی آتش، دونده، دیده بان، مهاجر، بادکنک سفید، مسافر جنوب، گال تا زیر دختان زیتون، طعم گیلاس، باد ما را با خود خواهد برد، ده، دایره، نفس عمیق و بودن و نبودن و… و فیلم های جلیلی پوراحمد (آثار اولیه)، مخملباف ها، قبادی، امینی، کریمی و… تأثیر و دامنه گسترده و پر اهمیت این سینما را که به سینمای حرفه ای داستان پرداز ما هم سرایت کرده نشان می دهند. قبلا گرایشات مندرج در سینمای مهر جویی به زندگی روزمره بعد از انقلاب تشدید شده است. فیلم های رخشان بنی اعتماد، با بهره وری از تجربه مستند سازی او به وفور از منابع زندگی روزمره سودجسته و حتی فیلم سازان سینمای عامه پسند ایران در فیلم هایی، چون دختری با کفش های کتانی، من ترانه 15 سال دارم و… از عناصر سبکی این سینما استفاده کرده اند و این بهره مندی و تأثیر هنوز هم ادامه دارد. آخرین فیلمی که چیزی را پنهان نمی کند، بلکه شرافتمندانه، آن را بدل به یک نشانه می نماید «به همین سادگی» است. برای من خط ساده در تیراژ این فیلم، اتفاقی نیست. چه کارگردان و فیلمنامه نویس بخواهند و بدان آگاه باشند یا نه این نوعی سپاس و اذعان بر تأثیر خط نو بر سینمای رویکردگرا و آثاری است که ریشه در زندگی روزمره یا دید و درک نوتری دارند. درکی که با نگرش های ایدئولوژیک حاکم بر واقع گرایی سینما/ چشم یا نئورئالیسم یا سینما ـ وریته و… تمایز دارد و بر خاسته از نگاه تازه تر است، نگاهی که در داوری واقعیت از قطعیت می گریزد، و بیشتر متمایل به وصف و به آزادی در تأویل و تفسیر آن است و با شگردهای نگفتن، سکوت، ایجاد فضاهای ساخته نشده در ساخته شده ها و… ما را به لذت و تأمل می رساندرا ارائه می کنند .

سینمای مستند پس از انقلاب، تجربه سینمای بلا واسطه انقلاب و جنگ و سینمای مستند اجتماعی ایران، به ویژه در دهه هفتاد، به شدت بر وزن سنگین و جایگاه مهم زندگی روزمره و نگاه ضمنی انتقادی به وضعیتی که در آن هستیم، اثر نهاده است. سینمای مستند دهه هفتاد به بعد بهترین ثبت از زندگی روزمره ما را در هنرها به خود اختصاص داده و با روش های سرکش علیه استتیک متعارف و ساختارهای دیجیتالی نگاه به زندگی روزمره به وسیله دهها فیلمسازی که از کوره پزخانه و کودکان استثمار و اجاره نشین ها و زینت یک روز به خصوص و تنها در تهران و… کارشان را بنا نهادند و به یک جنبش مستند شهری در شرایط حاضر رسیدند، فضای این سینمای نو را تقویت کرده اند. هر چند سینمای ما مستقیما از انسان شناسی مدرن شهری بهره نبرده و فیلم هایش به معنای آکادمیک آثار انسان شناسانه شهری به جای نمی آیند، اما بدون تردید سینمای مستند ما بیش از انسان شناسی انتزاعی و کم تحرک دانشگاهی ذخایر عظیم بصری برای شناخت انسان شناسانه تحولات کنونی و ثبت آنها فراهم آورده است. و این سینمای مستند ما هم بدون تردید در جلب توجه فیلمنامه نویسان و فیلمسازان هوشمندی که با دستاوردهای فیلم های مستند اجتماعی ایران، به ویژه آثار ناظر به رویدادهای روزمره در زمینه مسائل زنان و کودکان و انتخابات و فوتبال و بحران های دیگر، آشنا بوده اند، نقش مهمی داشته است.

همسایگی سینمای رویکردگرا و سینمای مستندها ثمرات دلنشینی داشته است از سینمای کیارستمی گرفته تا سینمای کنونی میر کریمی.

توجه به زندگی روزمره در سینمای ایران، هم حاوی ارتقاء آگاهی و توسعه توجه به فردیت و شرایط انسانی و تعمیق بیشتر ماست و هم در بردارنده جاه طلبی های مستقل برای رشد نوعی سینما که متمایز و مستقل از سیطره سینمای سرگرم کننده امریکایی و تداوم روح متفکرانه هنر خلاق ایرانی است

زندگی روزمره برای ما در بردارنده عالی ترین شکل محسوس خواست ها، نیازها، پرسش های رشد، تحولات، دگرگونی های اجتماعی و فردی، خواست های دموکراتیک و توسعه حقوق مدنی فردی و جمعی، تقاضای آزادی، همچون یکی از دو رکن آرمان انقلاب 1357، و بازتاب دهنده بحران های اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی و تلاش برای بهبود شرایط در وضعیت تجربه مدرن حین چالش های کهنه و نوی موجود است. از این بابت حتی از نظر سینما و شناخت درون مایه و جانمایه فیلم های مستقل و رویکردگرا و روشنفکرانه سینمای ایران باید بر ساده لوحی و ستایش جهل فائق آید و به دانایی گسترده تر از صرف مباحث ساختاری و سلیقه ای و بد آمدن و خوش آمدن مضامین اهمیت داد و به رابطه بینا متنی سینما و این آگاهی های معاصر و نقش شان در خود فیلم و شالوده و ژرف ساخت های آن واقف شد. این است که بحث زندگی روزمره برای دوستداران جدی سینمای ایران یک بحث انتزاعی و بی ربط به سینما نیست، بلکه بحثی کاملا مؤثر در درک سینمای رویکردگرای ایران است، که هنوز بسیاری با لحن تحقیرآمیز سینمای جشنواره ای از آن اسم می برند و به اهمیت سبکی و استتیکی و نیز اجتماعی و شهادت دهنده آن برای یک دوران و ثبت بصری انسان شناختی اش آگاهی ندارند. نقد ارزشمند سینما در هیچ دوره ای از بازن تا سونتاگ خود را از آگاهی های وسیع تر از مفاهیم فنی و ساختاری، مبرا و جدا ندانسته و به ستایش عامی گری و سطحی نگری و محدود اندیشی نپرداخته است.

پس بحث حضور زندگی روزمره، به مثابه یک ساختار فیلمیک، و نه صرفا مضمونی، چیزی اتفاقی در قرن بیست و یکم نیست، بلکه افزایشی است بر انواع رویکردها در تاریخ سینما و نقطه تازه ای است از حدیثی که از آغاز قرن بیستم برای سینما مطرح بوده است و با سینمای دیجیتالی گسترش یافته است. در واقع همان گونه که عطف به زندگی روزمره در پسامدرنیته همچون تحولی در انسان شناسی مدرن نقش ایفا کرده، در سینما هم این رویکرد نقش مهمی ایفا می نماید و نقطه عطف تازه ای پدید می آورد. بدیهی است در متن این رویکرد ما فیلم های خوب، متوسط و بد نیز مشاهده می کنیم، اما بدون درک کلی تحول و دیالکتیک جزء و کل هرگز قادر نیستیم این گونه سینما را به درستی بشناسیم.

یعنی همان گونه که به قول «بنت» ملاحظه رسانه های نوین ـ سینما و… مد، گردشگری، موسیقی ما را وا می دارد که «به ملاحظه معنا و اهمیت طیفی از ذوق و تریحه ای پیشامدرن و ضد مدرن به عنوان استراتژی های بدیل سبک زندگی در متن و زمینه مدرنیته اخیر بپردازیم».*

با توجه به جنبش های سبز نوین، دریابیم که این رویدادهای روزمره هر یک به طریق خود «در ایجاد نگرانی و علاقه فزاینده به تهدیدهای زیست محیطی ناشی از توسعه شهری و دفع زباله های حقیقی سهم داشته اند و جنبش های سبز نوین از دانش پیشامدرن در باره قدرت های دنیای طبیعی استقبال می کنند…». همین فرایند در سینما و توجه به زندگی روزمره برای نشان دادن تهدیدهای حاصل از زندگی شهری مدرن و ضرورت دفع زباله های اجتماعی و رویکرد به زندگی طبیعی نقش خود را ایفا کرده است. این است کلید درک اهمیت سینما و آثار رویکردگرایی چون به همین سادگی در سینمای امروز جهان و ایران (میراحسان1378؛ص31)

زن روی پشت بام ایستاده است و چادرش در باد تکان می خورد. خلوتی دست نیافتی توی این تصویر است. ما صورت او را نمی بینیم. “اندوه، اسارت، آزادگی” و آوازی که به زبانی محلی زمزمه می شود مخاطب را با فضای فیلم آشنا می کند. (ثانیه های ابتدای شروع فیلم)”به همین سادگی” (به کارگردانی سید رضا میرکریمی؛1386) تازه ساخت و جنجال برانگیز نیست. اما  هنوزمی تواندزندگی بسیاری اززنان ایرانی وحتی شایدزنانی راکه دردیگرسرزمینهای درحال توسعه زندگی میکنندبه تصویربکشد. زنی که رنج عمومی اش “دیده نشدن” به واسطه ی “قرارنداشتن دریک جایگاه به رسمیت شناخته شده ی اجتماعی” است. گویامسیرتوسعه ی انسانی دوگانه های کلیشهای “اندرونی زنانه/ بیرونی مردانه” راشکسته است ودراین تغییراززن سنتی پیشین انتظارداردکه لزوماًواردعرصه ی عمومی شودتاعلاوه بردیده شدن، به عنوان موجودی ضروری وصاحب جایگاه، محترم پنداشته شود. در حقیقت “رویکرد کارکردی، زن ایرانی را در برابر نوعی “رسالت” و در عین حال نوعی اجبار” به سازش با جهان مدرن و الزامات آن قرار می دهد. دو تحول اساسی و مرتبط با یکدیگر در این حوزه، انطباق کارکردی با مدرنیته را ضروری می سازند: نخستین تحول، گذار تدریجی اما پیوسته ی خانواده ی گسترده به خانواده ی هسته ای است؛ و تحول دوم، گذار از شیوه ی زندگی روستایی و عشایری به شیوه ی زندگی شهری.” (فکوهی، 270-269: 1385)

3-8-1- نگاهی به چند مولفه ی فرهنگ عامه موجود در فیلم به همین سادگی

تغذیه و غذا

غذا فقط یک منبع تغذیه محسوب نمی شود ؛بلکه نمادی برای نشان دادن هویت گروهی است ؛غذا در تمام جنبه های اقتصادی ؛اجتماعی و مذهبی زندگی روزمره ریشه دارد .امروزه در جوامع مختلف ؛سبک و شیوه خاصی از زندگی جریان دارد که از ویژگی های شاخص آن می توان به تعجیل و شتاب روزمره ؛نداشتن فرصت کافی ؛کاهش فعالیت های فیزیکی نظیر ورزش منظم ؛رفاه طلبی؛تجدد گرایی ؛و عمیق تر شدن شکاف نسل ها و سایر مسائل اشاره کرد .

تمامی عوامل فوق بستری برای گرایش روز افزون به مواد غذایی خاص از جنله غذاهای آماده و نیمه آماده نظیر مواد غذایی فراوری شده و کنسروی؛تنقلات کم ارزش ؛نوشابه های گازدار و نظایر آن است فرایند جهانی شدن موجب رواج شیوه های غربی در زمینه ی تولید ؛فروش و مصرف غذاها در سایر کشورها به ویژه کشورهای فقیر تر شده است .کارشناسان تغذیه اثر تحولات اجتماعی و اقتصادی را بر تغذیه و سلامت به ویژه در کشورهایی که در حال صنعتی شدن ؛شهری شدن و غربی شدن هستند دنبال می کنند و معتقدند که وقتی درآمد خانواده ها افزایش پیدا می کند و جمعیت کشورها به سوی شهری شدن پیش می رود مرحله ی جدیدی به نام انتقال تغذیه ای رخ می نماید .

یکی از مهم ترین عوامل شکل دهنده الگوی غذایی جامعه ,مجموعه عادات و فرهنگ غذایی و تغزیه لفراد آن جامعه است .این عادت از بدو تولد در درون خانواده شکل می گیرد که خود وابسته به بستری است که جامعه فراهم می آورد مجموعه عواملی که این بستر را می سازد از فرهنگ و آداب و سنن هر جامعه گرفته شده که خود تحت تاثیر وضعیت جغرافیایی ،فرهنگی اجتماعی ؛اقتصادی و آگاهی های تغذیه ای افراد جامعه است .(رضا قلی زاده،1392 ).

***

در فیلم به همین سادگی با زنی مواجه هستیم که به ظاهر سنتی است خودش غذا درست می کند؛خانه دار است و از آن دسته زنانی نیست که از بیرون سفارش غذا می دهند اما گویی فرزندان طاهره چندان سپاسگذار او نیستند .پسر کوچکش علی در ابتدای فیلم از خوردن زرشک پلوکه یک غذای سنتی است  امتناع می کند و طاهره مجبور می شود غذای دیگری برای او درست کند که شامل همبرگر و خیارشور و سس می باشد که نوعی فست فود محسوب می شود  ؛نسل بعد از طاهره به خوردن غذاهای سنتی علاقه ی چندانی نشان نمی دهند چنان که علی در جایی از فیلم می گوید که وقتی بزرگ شد می خواهد همیشه از بیرون غذا سفارش دهد و وقت گذاشتن برای آشپزی را نوعی اتلاف وقت می داند وی همچنین تصمیم دارد یخچال شخصی خودش را داشته باشد که مملو از غذاهایی است که باب میل خودش است این اتفاق برای شوهر طاهره نیز می افتد طاهره وقت زیادی برای پختن شام می گذارد و قلیه ماهی که باز هم یک غذای سنتی است را آماده می کند اما شب که شوهرش به خانه می آید سیر است زیرا در یک رستوران شیک با دوستانش شام خورده است و از غذایی که میل کرده بسیار راضی نیز به نظر می رسد در جای دیگر هنگامی که طاهره دلش می گیرد به اتاق خود می رود و عکسی از دوران نامزدی خودش و همسرش نگاه می کند که به مشهد رفته بودند انجا از همسرش می پرسد می داند وقتی در آن سال مسافرت رفته اند چه شامی را خورده اند و شوهربه خاطرنمی آورد؛ طاهره یاداوری می کند که قیمه با سیب زمینی سرخ شده و شوهرش هیچ واکنشی نشان نمی دهد طاهره به غذاهای سنتی علاقه دارد و برای پختن ان ها در خانه وقت زیادی را می گذراند اما گویی کسی جز او چنین حسی ندارد چرا که در اغاز فیلم هم می بینیم که به تنهایی زرشک پلو با مرغ را می خورد و شب هنگام شام نیز کسی با او غذا نمی خورد .هنگا م سرخ کردم بادمجان نیز سعی می کند به دخترش اموزش آشپزی بدهد اما دختر او نیز علاقه ای به یادگیری این کار ندارد و مانندبرادرش معتقد است نباید این همه وقت صرف غذا پختن کرد و در اخر هم بادمجان ها را می سوزاند.

موسیقی

گنجینه هنر موسیقی مردمی ؛موسیقی فولکلوریک؛بخشی از حیات معنوی هر ملت است .در آذربایجان این هنر به موسیقی :عاشیقی” معروف است .این موسیقی جایگاه والایی در فولکلور این منطقه دارد و سرشار از معنویت ؛صمیمیت و عاطفه است .در طول تاریخ عاشیق ها زبان گویای مردم ترک زبان و نماینده ی هنری آنان در ابعاد مختلف بوده اند .این پیشاهنگان هنر علاوه بر ساختن آهنگ و سرودن اشعار اجتماعی و عرفانی به قصه و داستان نیز روی می آوردند و با هنرنمایی مردم را با موضوعات گوناگون آشنا می کردند .

عاشیق ها نخستین نوازدندگان محلی بودند که با قپوز(ساز عاشیقی)آلام و آرزوهای مردم سرزمین شان را فریاد می زدند ؛انسان هایی آگاه و مورد اعتماد که با شعر ها داستان ها و آهنگ ها و سروده های خود مردم را در غلبه بر مشکلاتشان یاری می داند .استفاده از این هنر موسیقایی در رسانه می تواند سبک های مختلف را به مخاطب عرضه کند و مخاطب را با فرهنگ اقوام ایرانی آشنا سازد اشاره به تاریخچه کهن و جذاب این هنر همچنین ترجمه ی اشعار نغز و حماسی آن نیز می تواند دستمایه ی ساخت برنامه های متنوع در شبکه های مختلف رسانه ی ملی قرار گیرد (رضا قلی زاده ،ص 113 )

***

طاهره در فیلم به همین سادگی زنی شهری نیست او سوار بر اسب بوده و در دشت و دمن بزرگ شده اسلحه به دست گرفته و شلیک کرده است بعد از انکه ازدواج کرده به شهر امده در یک آپارتمان کوچک ارام گرفته فضای شهر برای طاهره که زنی خانه داراست و بیشتر اوقاتش رادرخانه سپری می کند مانند قفس است او از ماندن در ان خانه و ان فضا خسته شده و از سویی دلش نمی اید فرزندان و شوهرش را رها کند و حتی برای مدت کمی ان ها را تنها بگذارد مشخص است که او به یاد دوران گذشته و ازادی که داشت افتاده هنگامی که دارد ظرف می شورد یک اهنگ قدیمی را زمزمه می کند اهنگی که مختص به منطقه ی اوست و یک اهنگ عاشقانه ی قدیمی است دخترش ارزو اواز مادرش را می شنود و متعجب می شود به مادرش می گوید چه اهنگ قشنگی و طاهره که متوجه حضور او می شود دست از خواندن بر میدارد زمزمه کردن این اهنگ نشان میدهد که حتی طاهره به توقع خودش از عشق هم نرسیده و همه چیز همان طور نبوده  که او گمان داشته .ارزو و خواسته ی او از عاشقی و عشق ورزیدن به گونه ای دیگر بوده و حالا به شکلی متفاوت نمود یافته است او مانند مرغی که در قفس افتاده به یاد خانه و کاشانه ی خود و در حسرت ازادی اواز سر می دهد موسیقی ای که در متن فیلم هم جریان دارد و در تیتراژپایانی ان نیز امده است.

 

 

استخاره

بدون ترديد استخاره از امور متعارفي است كه از ديرباز ميان مسلمانان متداول بوده است و امروزه  نيز در ميان مردم ما جايگاه ويژه اي دارد و حتي برخي اعتقاد راسخي به آن دارند. استخاره چون طلب خير از خداي متعال است، داراي فضيلت ذاتي بوده و در روايات نيز به آن اشاره شده است .  در فرهنگ مردم ما بسياري از مؤمنان در طول زندگي به هنگام ترديد و گرفتاري به قرآن كريم پناه مي برند و از آن كتاب مقدس، راه حل مي خواهند و استخاره مي كنند؛ لذا بررسي و تبيين جا يگاه استخاره و كيفيت روي آوردن مردم به آن و شناخت انواع استخاره و تفاوت آنها با هم ، موضوعي اساسي است كه در فرهنگ مردم ايران اهميت فراواني دارد و در خور پژوهش است.

استخاره در لغت به معني طلب خير كردن و نيكويي جستن است . استخاره انواعی دارد كه استخاره با قرآن ، تسبيح، حبوبات، ورقه و رقعه (ذات الرقاع) از آن جمله اند[1] .در تداول عامه گاه استخاره را با حذف حرف “ت” اسخاره[2] نیز می گویند .هنگامی که شخص به سبب فقدان دلیل مرجح ؛در اتخاذ تصمیم به اقدام یا چشم پوشی از اقدام به امری ناتوان می شود به وسیله ی استخاره یکی از دو راه را بر می گزیند [3]. (کتاب کوچه ؛ذیل واژه ی استخاره )

موارد رجوع به استخاره اغلب شامل ازدواج ؛مسافرت ؛مسائل روزمره زندگی و غیره است .

انواع استخاره درفرهنگ

مردم استخاره را به طرق مختلف انجام مي دهند  استخاره با قرآن كه خود بر دو صورت است

الف : استخاره كننده پس از وضو و1 گزاردن نماز حاجت، همچنا نكه بر سجاده نشسته است، قرآن را به دست چپ مي گيرد، انگشت اشاره دست راست را بر قطع فوقاني آن گردش مي دهد، چشم ها را بر هم  به دنبال اين ،« و عنده مفاتيح الغيب  بسم الله الرحمن الرحيم » : مي گذارد و مي گويد نیت مي كند كه مثلا : خدايا، خداوندا، اگر من به فلان كار اقدام كنم خوب است مقدمه نيت يا بد؟ سپس انگشت اشاره اش ر ا در نقطه اي از عطف قرآن متوقف مي كند و قرآن را از همان قسمت باز مي كند و نخستين عبارت صفحه راست (و به اعتقادي چپ ) را مي خواند و مفهوم آن را با نيت  خود مطابقت مي دهد و نتيجه مي گيرد كه استخاره خوب، بد و يا متوسط آمده است  .

ب: شخصي كه نياز به استخاره دارد به روحاني يا  امام جماعت محل كه مورد اعتماد وي باشد، رجوع م ي كند، يا نيت خود را مي نويسد و در پاكتي دربسته به نزد روحاني يا امام جماعت مي فرستد، روحاني پاكت را باز نمي كند و آن را در ميان قرآن مي گذارد و به اسم متقاضي، استخاره را انجام مي دهد و يا اگر خود او رجوع كرده باشد به نيت او استخاره را انجام مي دهد ؛ يعني پس از انجام ترتيباتي كه گفته شد، صفحه اي از قرآن را مي گشايد و … الخ. جواب استخاره و خوبي و بدي آن را معمولاً روي پاكت حاوي نیت می نویسد. [4] (هملن ص 441)

2- استخاره با تسبيح كه انواع بسياري دار د. نوعي از آن چنين است كه استخاره كننده چشمان خود را مي بندد و تعدادي از دانه هاي تسبيح را رد مي كند و سپس در نقطه اي از آن متوقف مي شود و از آنجا دانه هاي تسبيح را سه تا سه تا حذف مي كند. اين مهره هاي س هگانه مفهومشان به ترتيب چنين است: مهره يكم : خير . مهره دوم: شر. مهره سوم : يا الله (به دليل اينكه بد است بايد از آن به خدا پناه برد ). بدين  ترتيب، در آخرين مرحله اگر تنها يك مهره باقي ماند، نيت استخاره كننده خير است .[5] اگر دو مهره باقي ماند، بد است و اگر مهره اي باقي نماند (چون مهره ها سه به سه رفع مي شوند) بسيار بد . گروهي ديگر باقي ماندن يك مهره را بد، دو مهره را متوسط و سه مهره را خوب مي دانند. (به اين دليل كه بر حسب حروف ابجد، عدد حروف شر، دو است و عدد حروف خير، سه)

استخاره باديوان حافظ( فال حافظ).

اين مسئله كه ديوان شاعري تا به آن حد مورد اعتماد و اعتقاد ملتي قرار گيرد كه قول اتفاقي او را به رغبت، ملاك امور مهم زندگي خود قرار دهند، امر غريبي است كه درجهان تنها از نفوذ معنوي شاعري يگانه چون حافظ برمي آيد. ترتيب استخاره با ديوان حافظ نيز همچون استخاره با قرآن است . صاحب استخاره (فال)،[6] يا كسي به جاي او، پس از وضو گر فتن ديوان حافظ را برمي دارد، مي بوسد و به پيشاني مي گذارد، آنگاه چشم هاي خود را مي بندد و مانند استخاره با قرآن، با انگشت اشاره جايي را به اتفاق براي گشودن كتاب در عطف بالايي آن جست وجو مي كند و در آن حال به صدق و صفاي تمام چنين مي گويد : اي حافظ شيرازي! تو كاشف هر را زي، تو را به كتابت، به جان شاخ نباتت قسم م يدهم كه بگويي نيت من خير است ا نشا ءالله يا نه ؟[7] آنگاه اگر بازكننده ديوان شخص صاحب نيت باشد، لبان خود را نزديك مقطع فوقاني كتاب مي برد و به نجوا نيت خود را با حافظ در ميان مي گذارد و ديوان را مي گشايد و به نخستين سطر صفحه راست نگاه مي كند، چنانچه مطلع غزل نباشد، صفحه را برمي گرداند و از ابتداي غزل سه بیت می خواند و پاسخ خود را در این سه بیت می یابد.

 

***

طاهره از آن دسته زن هایی است که به استخاره معتقد است از این رو ما در آغاز فیلم پیش از آنکه دودلی اش را برسررفتن یا نرفتن ببینیم طاهره را می بینیم که گوشی به دست مدام منتظر استخاره گرفتن است و ما هنوز دلیل اش را نمی دانیم و نمی فهمیم او برای انجام چه کاری دو دل است .جالب این جاست که او به خودش اجازه نمی دهد تا استخاره را مستقیما خودش بگیرد بلکه به دفتر یک روحانی معتمد تلفن می کند .برنامه ی تلوزیونی که او در اغاز صبح حین انجام کارهای روزمره اش  تماشا می کند نیز یک برنامه ی صبحگاهی است که در آن شهاب مرادی یکی از روحانیون شناخته شده مشغول صحبت است این توجه طاهره و انتخاب شبکه نشان می دهد او به روحانیت و حرف های آنان نیز عقیده دارد و ار این روست که استخاره را به یک روحانی سپرده است . طاهره می خواهد هر چه زودتر از شک رها شود اما از بخت بد او هر چه به دفتر روحانی زنگ می زند او یا نماز رفته یا جلسه است و یا جای دیگر مشغولیت دارد از این رو استرس طاهره لحظه به لحظه بیشتر می شود اما باز هم خودش اقدام به گرفتن استخاره نمی کند تا اینکه در پایان فیلم این اتفاق می افتد .زن همسایه نیمه های شب در خانه ی او را می زند و از او می خواهد به طبقه ی بالا بیاید و برای دخترش که قرار است فردا عقد کنان اش باشد استخاره بگیرد زیرا معتقد است طاهره زن خوشبخت و خوبی است و استخاره او می تواند تضمین کننده خوشبختی دخترش بشود . چیزی که خود طاهره چندان با ان موافق نیست.طاهره لای قران را باز می کند نفس عمیقی می کشد ؛زن همسایه جواب را می پرسد و طاهره تنها جواب می دهد خوب است .گویی طاهره پاسخ سردرگمی های خود را یافته و به آرامش رسیده.

برداشتن زیر ابرو

به نظر می رسد در دوران قاجار چندان مرسوم نبوده که خانم ها زیر ابروی خود را بردارند اما پس آن این نوع اصلاح ابرو در فرهنگ عمومی مردم جای گرفت چنان که امروزه حتی مردان نیز ابروی خود را تا اندازه ای اصلاح می کنند .

درابتدای فیلم به همین سادگی طاهره توجه چندانی به ابروهای پر شده اش نداردتا اینکه در آسانسور به زن همسایه بر می خورد و او از طاهره می خواهد ابروهایش را مرتب کند طاهره خودش را در آینه وارسی می کند و شب هنگام پیش از آمدن امیر شوهرش به خانه ابروهایش را مرتب می کند و کمی نیز آرایش انجام می دهد در پذیرایی خانه با صورتی موقر و زیبا می نشیند و به چلچراغ خانه خیره می شود مدتی در انتظار می نشیند اما امیر به خانه نمی آید طاهره چراغ ها را خاموش و روشن می کند و ما می بینیم در بین این تاریکی و روشنایی گریسته و آرایشش پاک شده و صورتش سیاه شده است.

 

 

خریدن جوجه 

درخانواده های سنتی مرسوم بوده است که جوجه می خریدندو آن ها را بزرگ می کردند در گذشته های نه چندان دور بیشتر خانه ها مرغ و جوجه داشتند اما با گسترش شهر نشینی و آپارتمان نشینی کم کم بزرگ کردن مرغ و جوجه و خروس ها به همان روستا ها محدود شد و از این پرندگان از فضای شهری حذف شدند البته هنوز هم جوجه می فروشند ؛جوجه های ماشینی رنگ شده که تنها جنبه ی تزئینی دارند و زیاد زنده نمی مانند

در فیلم به همین سادگی علی پسر طاهره دو تا جوجه ی کوچک خریده که یکی از آن ها را گم می کند و هر چه می گردد نمی تواند پیدایش کند طاهره چند بار به علی تذکر می دهد که آپارتمان جای جوجه نیست و جوجه به این منطقه تعلق ندارد جوجه ها نیز نوعی بی خانمانی با خود دارند چرا که علی گاه آن ها را به پشت بام می برد گاهی زیر تختش می گذارد و گاهی هم در پذیرایی خانه و یا آشپزخانه هستند حضور جوجه در این فیلم علاوه بر یادآوری این فرهنگ عامه ی قدیمی بیانگر گم شدن طاهره در مکانی است که به آن جا تعلق ندارد

پوشش چادر

طاهره شخصیت اول به همین سادگی زنی است که از پوشش چادر استفاده می کند ؛استفاده از چادر در زنان ایرانی به مدت ها پیش بر می گردد در دوران قاجار و پیش از کشف حجاب توسط رضا خان زنان ایرانی همه هنگام بیرون آمدن از منزل چادر می پوشیدند و علاوه بر آن روبند هم می زدند به طوریکه صورت شان هم مشخص نبوده است .

چادر جزء فرهنگ عامه ی زنان ایرانی بوده است و اگر در فیلم های قدیمی خود نیز تمرکز کنیم متوجه می شویم که در همه ی فیلم ها از قیصر گرفته تا جدایی نادر از سیمین این پوشش وجود داشته است زن چادری در این فیلم ها البته نوعی نماد انسان کلاسیک ،سنتی یا قدیمی است در فیلم به همین سادگی نیز علاوه بر اشاره به این فرهنگ عامیانه که از دیرباز وجود داشته است غیر مدرن بودن طاهره را نشان می دهد همچنین بیانگر گذار جامعه از این سنت ها نیز هست ،چرا که علی پسر طاهره از چادری بودن مادرش خرسند نیست و دوست ندارد تا دم مدرسه با این پوشش او را همراهی کند به روشنی معلوم است که نسل بعد از طاهره تمایلی به پوشیدن چادر ندارد دوست طاهره که تقریبا هم سن او هست نیز چادر ندارد و زنی مدرن محسوب می شود برای خودش یک بوتیم دارد و سعی می کند روی پای خودش بایستد این متکی به خود بودن ؛داشتن ظاهر مدرن و حتی جدایی از همسر از مشخصه های زندگی مدرن است.

معلم شعر ؛همسایه ی جدید و تمامی زنانی که در این فیلم حضور دارند از پوشش چادر استفاده نمی کنند حتی ما می دانیم که منشی امیر شوهر طاهره نیز زنی چادری نیست با اینکه او را نمی بینیم و تنها صدایش را از پشت گوشی می شنویم تنها کسی که مانند طاهره چادر می پوشد بهجت خانم همسایه ی قدیمی آن هاست که در تدارک جشن ازدواج دخترش است اما باز هم به نظر می رسد طاهره با این زن هم نمی تواند ارتباط چندان صمیمی ای برقرار کند و تنها برایش حکم همسایه را دارد ؛طاهره زنی است که نه آن چنان سنتی است که بتواند با زنی مانند بهجت خانم صمیمی شود و نه آن چنان می تواند مدرن شود تا با دیگر زنان احساس نزدیکی و راحتی کند و همین امر تنهایی او را دو چندان می کند

 

[1] لغت نامه ی دهخدا ذیل واژه ی استخاره

[2]essexare

[3] شاملو، احمد، كتاب كوچه، جلد اول، ذيل واژه استخاره، تهران، مازيار، 1371

[4] شاملو، احمد، همان، ص 441

[5] مي توان به اين دوبيتي از دهقان ساماني استناد كرد:

مه من صبح خور شود پيدا تو به وقت غروب آمده اي

طاق مانند استخاره بيا تا بگويم كه خوب آمد هاي

[6] در اين معني فال حافظ به دليل شباهت و همچنين لسان الغيب بودن ح افظ و محفوظ داشتن قرآن در سينه

خود، بيشتر به استخاره شبيه است تا فال و مراد از فال در اينجا استخاره است.

صادق همايوني، مفتاح استخاره را به صورتي كه در شيراز مرسوم است ، چنين آورده : يا خواجه حافظ

شيرازي، تو كاشف هر رازي، تو را به حق خرقه اي كه پوشيدي، به شر اباً طهور ايي كه نوشيدي، تو را به شاخ نباتت قسم، به يكتايي خدا قسم، به رسالت رسول خدا قسم، پيشامد حال من (يا فلاني ) را به من بنما . همايوني،

صادق، گوشه هايي از آداب و رسوم مردم شيراز، فرهنگ و هنر فارسي، ص 245 [7]