Menu

بررسی فیلم میم مثل مادر

0 Comment

در این فیلم نقش فرد معلول را پسر کوچکی بر عهده دارد که از بدو تولد دارای معلولیت است. در زمان بارداری مادر، پدر کودک بعد از اطلاع پیدا کردن از امکان معلولیت جنین، مخالف به دنیا آمدن او است. کودک ناخواسته و دقیقاً در زمانی که قصد بر نابودی‌اش است به دنیا می‌آید. پدر کودک به همین دلیل از مادر جدا شده و او را طلاق می‌دهد.

سیر تحول فیلم از الگوی اخلاقی معلولیت به سمت الگوی اجتماعی است. احتمال معلولیت جنین از سوی پزشکان تأیید شده است و پدر مخالف به دنیا آمدنش است، مادر تردید دارد و نمی تواند آن را از بین ببرد ولی در نهایت بر اثر اصرار پدر اقدام به انجام این کار می‌کند، از آنجا که جنین شش ماهه است پس از تزریق دارو از بین نرفته و صرفاً زودتر و نارس به دنیا می‌آید. نگاه فیلم به معلولیت از منظر الگوی فردی است تا زمانی که در دقیقه 36 فیلم، کودک معلول (سعید) در حال گذاشتن بطری شیر برای همسایه‌ها نشان داده می‌شود. پیش از این صحنه، معلولیت یک نقص به حساب آمده و یک تراژدی قلمداد می‌شود پدر و مادری که قبل از اطلاع یافتن از معلولیت کودک خود مشتاقانه در انتظار ورود او به دنیا بودند بعد از آگاهی از معلولیتش آن را سدی در برابر موفقیت و خوشبختی خود می‌دانند. مخاطب همان تصور و برداشتی را از معلولیت دارد که کاملاً کلیشه‌ای است، فرد معلول مترادف است با موجودی سربار، تحمیل بر اطرافیان و خانواده، بهتر است نابود شده و از بین برود.

پس از حضور سعید در فیلم، دیدگاه و نگاه تماشاگر به مسأله معلولیت تغییر می‌کند. شاهد مشارکت سعید در امور خانه، روابط صمیمانه و نزدیک او با همسایه و موفقیتش در امر موسیقی و هنر هستیم.

تفاوتی که سعید با کودکان پرورشگاه دارد برخورداری از محبت مادر و حمایت او است و این امر بیشتر در صحنه‌ای به چشم می‌خورد که شاهد مکالمه یکی از کودکان با سعید هستیم و می‌بینیم که چطور کودک غبطه شرایط سعید را می‌خورد و اینکه مادر سعید او را دوست دارد و مجبور نیست در پرورشگاه زندگی کند در صحنه‌ای همین کودک، سعید را از عکس پدر او در روزنامه مطلع می‌کند و تأکید می‌کند که عقب‌مانده نیست و مسائل را به خوبی درک می‌کند. با مشاهده این تصاویر و مکالمه‌ها، تماشاگر تشخیص می‌دهد که عدم مشارکت و نقش آفرینی کامل افراد معلول در جامعه ناشی از ایزوله شدن آنان در محیطی مثل پرورشگاه و به دور از حمایت خانواده و جامعه است و این در اثر همان نگاه‌های کلیشه‌ای و نگرش‌های غلطی است که نسبت به معلولیت وجود دارد. چه بسا که اگر همه این کودکان در محیط خانواده و تحت حمایت پدر و مادر باشند و از سوی دیگر، امکان و فرصت برابر با دیگر افراد در جامعه برایشان فراهم شود و به طور کلی حقوقشان رعایت شود، آنان نیز زمینه و فضای لازم برای بروز استعدادها و توانمندی‌های خود را خواهند داشت.

در این فیلم از میان مؤلفه‌های الگوی فردی شاهد مؤلفه دوم هستیم. معلولیت یک نقیصه به شمار می‌رود و تراژدی شخصی است. این تصور و برداشت بیشتر از سوی پدر کودک مطرح می‌شود و این باور چنان در او عمیق و استوار است که حتی پس از دیدن سعید و توانمندی‌هایش همچنان اصرار به گذاشتن او در پرورشگاه دارد. تفاوت‌های جسمی سعید همچنان از نظر او یک نقیصه است و تاب و تحمل دیدن او در این وضع را ندارد.

از میان هفت مؤلفه الگوی اجتماعی، چهار مؤلفه در این فیلم به چشم می‌خورد و بویژه شمار مصادیق برای مؤلفه‌های سوم و چهارم زیاد است. صحنه‌های زیادی وجود دارد که در آن سعید مشارکت اجتماعی دارد و نه تنها کارهای شخصی خود را انجام می‌دهد بلکه در امور خانه همکاری کرده و بیشتر یار است تا بار.

سعید هویت فردی خود را داشته و در مواردی نشان داده می‌شود که قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب دارد.

در رابطه با حقوق برابر افراد معلول در دسترسی، مناسب‌سازی معابر و حقوق اجتماعی نمی‌توان مصادیق ملموس و اشارات مستقیمی در این فیلم یافت.

بازنمایی معلولیت در این فیلم سیر صعودی را طی می‌کند، نخست معلولیت رویداد منفی است که می‌بایست از آن گریخت ولی از نیمه فیلم به بعد با نمایش توانمندی‌های سعید، این امر خود را به صورت مثبت نشان می‌دهد. برابر بودن احتمال معلولیت در این فیلم هرچند در حد یک اشاره کوچک ولی به نظر مؤثر و مفید زمانی به تصویر درمی‌آید که سعید به دوست خود در پرورشگاه می‌گوید که مادربزرگ او ام اس دارد. این امر را می‌توان یکی دیگر از نقاط بازنمایی مثبت معلولیت قلمداد کرد. نکته‌ای که در آن به جامعه غیرمعلول خاطر نشان می‌کند معلولیت صرفاً پدیده‌ای مادرزادی نیست بلکه تجربه‌ای انسانی است و این نوع بازنمایی امری است که کمتر در سینمای معلولیت ایران شاهد آن بوده ایم، معمولاً بازنمایی معلولیت در بیشتر فیلم‌های ایرانی به صورت مسأله‌ای بوده که از بدو تولد وجود داشته است.

5ـ2ـ بررسی فیلم اینجا بدون من

یلدا دختری است که از بدو تولد دارای معلولیت جسمی است، از ناحیه یک پا اختلال حرکتی داشته و با عصا راه می‌رود. مادر کارگر کارخانه است و تمام فکر و ذهنش، یلدا و سر و سامان گرفتن او است. احسان برادر یلدا نیز از زندگی خود و کاری که علاقه به انجام دادن آن ندارد ناراضی است. علاقه او به نوشتن فیلم نامه و سینما است ولی برای تأمین هزینه‌های زندگی مادر و خواهر مجبور به کار کردن در یک انبار است. یلدا صدای رضا را که دوست احسان است از اتاق خود شنیده و عاشق صدای او شده است. موضوع را با مادر درمیان می‌گذارد و مادر ترتیبی می‌دهد که رضا برای شام به خانه آنان بیاید تا یلدا را دیده و زمینه ازدواج آنان فراهم شود. حین حرف زدن رضا با یلدا مشخص می‌شود که رضا نامزد دارد و تصور ازدواج با یلدا را نیز نکرده است. مادر، احسان را مقصر می‌داند و فکر می‌کند که او می‌دانسته رضا نامزد دارد. احسان خانه را ترک می‌کند و در اتوبوس نشسته است. از این پس داستان فیلم حالت دوگانه ای پیدا کرده که مرز بین واقعیت و رویا در آن مشخص نیست. داستان از زبان احسان نقل می شود و معلوم نیست که آیا واقعا احسان خانه را ترک کرده و می‌خواهد رویای خارج شدن‌اش از کشور را محقق کند یا در کنار خواهرش مانده و به نوبت به همراه مادر از یلدا که وضعیت روحی خوبی ندارد و به هم ریخته است مراقبت می‌کنند. مادر به احسان پیشنهاد می‌دهد کاری را انجام دهند که زمانی احسان در موردش حرف زده بود شیرهای گاز را باز گذاشته و بخوابند. احسان می‌گوید که جدی نگفته است، یلدا از اتاق بیرون آمده و می‌گوید که رضا با او تماس گرفته و نامزدیش را به هم زده و از اول نیز راضی به این ازدواج نبوده است، مادر و احسان با ناباوری به او نگاه می‌کنند صبح روز بعد رضا برای خواستگاری می‌آید و از رفتار آن روز که بدون خداحافظی خانه را ترک کرده بود عذرخواهی می‌کند. صحنه‌های پایانی فیلم احسان را نشان می‌دهد که در حیاطی نشسته و از دور منظره ای را تماشا می کند که در آن یلدا در حال چیدن میز غذا است، بدون عصا راه می‌رود و کودکی که در آغوشش است را به رضا می‌سپارد و به سمت دیگر حیاط رفته و کنار مادر می‌نشیند.

حضور یلدا از دقیقه چهارم فیلم به چشم می‌خورد، از همین ابتدا شاهد کمبود اعتماد به نفس و عدم پذیرش معلولیت از سوی او هستیم. در حال شستن عروسک‌های شیشه‌ای‌اش است جلوی آینه ایستاده و خطاب به یکی از حیوانات شیشه‌ای خود می‌گوید چیه چرا اینجوری نگام می‌کنی؟ لاک پشت را برداشته و پشت به چهره خودش می‌گذارد. بعد از خارج شدن از حمام نیز عصا را کنار گذاشته و سعی می‌کند بدون آن راه برود که پس از چند قدم به زمین می‌افتد.

مؤلفه‌های دوم، سوم و چهارم الگوی فردی در این فیلم به چشم می‌خورد. مادر با اینکه مخالف برچسب‌زنی دیگران به دخترش و خطاب کردن او با عبارت شل هست ولی خود نیز معلولیت یلدا را کاملاً نپذیرفته و در رویاهایش او را بدون عصا تصور می‌کند و متعاقباً یلدا نیز با معلولیتش کنار نیامده است. با اینکه یلدا به تنهایی از پس کارهای شخصی و روزانه‌اش برمی‌آید و در امور خانه مشارکت می‌کند ولی مشارکت اجتماعی‌اش محدود به خرید از بقالی سر کوچه است و دلیل  ضعف او در این امر کمبودهای روحی روانی و شخصیتی او نمایش داده می شود.

تنها مؤلفه الگوی اجتماعی که می‌توان در این فیلم به آن اشاره کرد مؤلفه اول است که البته به صورت قوی به آن پرداخته نشده است. یلدا خطاب به رضا می‌گوید که بریس پای او و صدای عصاها توجه دیگران را جلب کرده و نگاه‌های متعجب آنها را دوست ندارد به همین دلیل اکثر مواقع ترجیه می‌دهد که در خانه باشد. در جواب این حرف رضا به او می‌گوید که چرا مشکل به این کوچکی را (با اشاره به پای یلدا) بزرگ می‌کند و اگر بخواهد می‌تواند بدون عصا هم راه برود. در واقع به نظر نویسنده رضا با گفتن جمله آخر و تمرکز بر درمان یلدا به نگرش مبتنی بر الگوی فردی باز می‌گردد.

با وجود نشان دادن یلدا به عنوان فرد معلولی که از عهده امور خود برمی آید، از نظر نویسنده کلیشه افراد معلول به عنوان کسانی که به آنان ترحم می‌شود و رقت انگیز هستند با نمایش او به عنوان دختری که در مقابل جمع حول می‌شود و از اجتماع می‌گریزد، به چشم می‌خورد و در نگاه کلی به فیلم، شخصیت یلدا ترحم‌برانگیز است. یلدا به دلیل مشکلات شخصیتی و عدم حضور در اجتماع به نظر بیشتر بار است تا یار. کلاس گل چینی را ترک کرده چون توان این را نداشته است که برای شاگردان دیگر در مورد کار و تمرین کلاسی که انجام داده صحبت کند، تنها دلمشغولی او شستن و خشک کردن عروسک‌های شیشه‌ای‌اش است، هر از گاهی نیز تا سر کوچه رفته و خرید اندکی از بقالی انجام می‌دهد. در صحنه‌ای، مادر بعد از اطلاع یافتن از ترک کلاس گل چینی توسط یلدا، به او می‌گوید که معلوم نیست می‌خواهد چه کار کند، گوشه خانه غمبرک بزند و با عروسک‌های شیشه‌ای‌اش حرف بزند، دخترهای عذبی را دیده که یک عمر سربار خانواده بوده اند و زیر دست زن برادر! به نظر نویسنده کلیشه بار بودن و تحمیل او به جامعه نیز در این فیلم تقویت و بازنمایی می شود.

مادر در صحنه‌ای دیگر از رضا می‌خواهد که از عروسک‌های شیشه‌ای یلدا تعریف کرده و باب سخن با او را باز کند، سر میز شام نیز به دروغ، یلدا را به عنوان کسی که شام را پخته معرفی می کند، به نظر تماشاگر، یلدا هیچ موفقیت و ثمره‌ای در زندگی ندارد.

صحنه یا نمایی وجود ندارد که مسأله حقوق افراد معلول و لزوم توجه به آن بازنمایی شده و به آن پرداخته شود. روی هم رفته، الگوی اجتماعی معلولیت در این فیلم بسیار ضعیف است.

ارتباط یلدا با اطرافیان و جامعه بسیار ضعیف به نمایش درآمده و تشکیل زندگی مشترک توسط یلدا و رضا در پایان فیلم، امری است که در حاله ابهام بوده و به نظر، ساخته و پرداخته ذهن احسان است و مرز بین واقعیت و رویا قابل تشخیص نیست.

 

5ـ3ـ بررسی فیلم رقص در آب

جو، نویسنده‌ای است که در اثر سانحه مهره و نخاع او آسیب دیده و از این پس می‌بایست از صندلی چرخ دار استفاده کند. او می بایست 6 ماه برای گذراندن مراحل بازتوانی و توانبخشی در بیمارستان باشد، مراقبت‌های لازم از او به عمل بیاید و مراحل لازم را سپری کند تا مهارت های لازم برای استفاده از صندلی چرخ‌دار و کسب استقلال فردی را آموزش ببیند. درواقع این بخش از بیمارستان برای افراد ضایعه نخاعی تدارک دیده شده و در اتاقی که جو را به آن منتقل می‌کنند پنج نفر دیگر به غیر از او وجود دارند که همه آنها به دلیل حادثه‌ای که برایشان پیش آمده دارای ضایعه نخاعی بوده و می‌بایست مراحل توانبخشی را همانند او سپری کنند. داستان فیلم فراز و نشیب‌هایی را نشان می‌دهد که هر فرد حادثه دیده‌ای که دارای معلولیت شده است ممکن است با آن مواجه شود.

به نظر نویسنده پژوهش، این فیلم نشانگر جهش الگوی معلولیت از پزشکی به اجتماعی است. تمام اطلاعات و آگاهی لازم را در مورد فردی که بر اثر حادثه دارای معلولیت شده است را در اختیار مخاطب می‌گذارد و به او نشان می‌دهد که اگر فرد معلول دوره‌های لازم را برای مواجهه با معلولیت و پذیرش آن سپری کند، آموزش ببیند و از سویی اقدامات لازم برای حضور دوباره او در اجتماع انجام گیرد به راحتی می تواند به جامعه برگردد. قادر به کنترل زندگیش خواهد بود و دیگر معلولیت او مترادف با بیماری و کسی که می بایست دائما بستری بوده و زندگی نباتی صرف داشته باشد نخواهد بود.

نگاه فیلم به معلولیت مبتنی بر واقعیت است و مواجهه هر فرد و اطرافیان او با مسأله معلولیت به یک نحو و سبک است. در اتاق مذکور فرد معلولی وجود دارد که بعد از سانحه‌ای که برایش اتفاق افتاده و زورگیری که از او در خیابان به عمل آمده، به گوشه‌ای پرتاب شده و بعد از شکستگی مهره کمر دارای ضایعه نخاعی است همسرش حاضر به ادامه زندگی با او نیست و تقاضای طلاق کرده است. از طرفی مرد دیگری وجود دارد که همسرش پیش از معلولیت او باردار بوده و حال که او دوره نقاهتش را سپری می کند کودکش را به دنیا آورده و در ساعت ملاقات برای اینکه پدر فرزندش را ببیند نوزاد را آورده و صمیمانه به آغوش پدر می‌دهد.

مرد دیگری وجود دارد که نازپرورده مادرش بوده و نگاه مادر نیز بعد از حادثه همچنان به او کودکانه است و تفاوتی در این امر حاصل نشده است.

جو نیز معشوقه‌ای دارد که مدام به دیدارش می‌آید و تفاوتی در علاقه آنان به یکدیگر بوجود نیامده است.

به مرور، جو، به کمک کاردرمان ها و فیزیوتراپیست‌ها، نشستن بر روی ویلچر و رکاب زدن را یاد می‌گیرد و در بیمارستان اقدامات لازم برای مشاوره با روانشناس و کلاس‌های آموزش روابط جنسی برای تمام بیماران صورت می‌گیرد.

زمان‌هایی پیش می‌آید که این افراد با یکدیگر می‌خندند، دوستانشان به ملاقات آنان می‌آیند و خوش گذرانی می‌کنند، گاهی باهم درگیری لفظی پیدا می‌کنند، به کمک هم می‌آیند، به هم حسادت می‌ورزند و رقابت می کنند، از نظر روحی دچار افسردگی می شوند، پذیرش معلولیت و واقعیت برایشان غیر قابل تحمل می شود و شکایت می کنند، با یکدیگر رفاقت می کنند، سنگ صبور هم می شوند و به دفاع از حقوق هم بر می‌آیند و تمام این موارد نشانگر این مسأله است که افراد معلول هم همانند دیگر افراد به رنگ خاکستری هستند.

نه می‌بایست از آنان فرشته معصومی ساخت به دور از هرگونه خطا و اشتباه و نه می بایست آنان را افراد شرور و جنایتکاری نشان داد که معلولیت آنان عذابی باشد از جانب پروردگار به نشانه عقوبت گناهانشان.

تنها کلیشه‌ای که در این فیلم و در برخی صحنه‌ها نمایش داده می‌شود ناسازگاری یکی از افراد معلول اتاق و همچنین تلخی و دشمنی است که به خود می‌ورزد و چندین بار به خوردن مشروبات الکلی پناه می‌برد. به نظر نویسنده، این مورد نیز جلوه‌ای از واقعیت است ولی تا زمانی که الگوهای منفی در مورد نگرش به معلولیت از بین نرفته است  لازم به نظر می رسد که برای زدودن چنین نگرش هایی از بازنمایی مثبت استفاده شود. شاید زمانی فرا برسد که بتوان در کنار بازنمایی مبتنی بر واقعیت چنین تصاویری نیز نمایش داده شود.

شش مورد از مؤلفه‌های الگوی اجتماعی در این فیلم وجود دارد و مصادیق برای مؤلفه‌های پنجم و هفتم بیش از دیگر مؤلفه‌ها به چشم می‌خورد. از نظر محقق، مصداقی برای مؤلفه‌های الگوی فردی در فیلم وجود ندارد. از آنجا که داستان فیلم در محیط بیمارستان اتفاق می‌افتد، نمی توان مراقبت و بستری بودن این افراد را دال بر وجود مؤلفه هفتم الگوی فردی دانست، چراکه این دوره محدود به 6 ماه است و این افراد به دلیل وجود جراحت در بدن تا پایان و اتمام این دوره واقعا بیمار محسوب می شوند. لذا در آخر فیلم شاهد صحنه‌ای هستیم که جو و بلاس دوره نقاهتشان سپری شده و مرخص می شوند.  به نظر می‌رسد که معلولیت خود را پذیرفته‌اند و هریک به سوی زندگی خود می‌روند.

پرداختن به مسائل حقوقی افراد معلول و حذف موانع حضور اجتماعی آنان نیز به نمایش در می‌آید. صحنه‌ای که در رابطه با مانع پله و تلاش جو برای رفع آن است، صحبت آنا و جو در مورد آپارتمان مناسب‌سازی شده و تلاش آنا برای یافتن چنین آپارتمانی، استفاده جو و بلاس از ماشین مناسب‌سازی بیمارستان و رانندگی جو توسط این ماشین، مؤید چنین دیدگاه و نگاهی در فیلم است.

 

5ـ 4ـ بررسی فیلم موسیقی درون

داستان این فیلم بر اساس واقعیت است. ریچارد پسربچه‌ای است که در سن کوکی پدر و مادرش از یکدیگر جدا می‌شوند و او با مادرش زندگی می‌کند. مادر افسردگی شدیدی دارد و پدر ریچارد هم در همان دوران کودکی او می‌میرد. ریچارد استعداد عجیبی در سخنوری دارد و در مسابقات سخنرانی غالباً پیروز میدان است. در دوران جوانی هزینه رفتن به دانشگاه را ندارد. به ویتنام رفته و در جنگ شرکت می‌کند تا بلکه بتواند از این راه هزینه های تحصیل خود را به صورت دولتی تأمین کند.

در جنگ به علت انفجار خمپاره شنوایی خود را تا حد زیادی از دست می‌دهد و مدام در گوشش صدای وزوزی می‌شنود که آزارش می‌دهد و در واقع از این پس ریچارد یک معلول جنگی به حساب می‌آید.

نخستین مانع اجتماعی و مواجهه ریچارد با این مسأله در دقیقه 20 فیلم نمایش داده می شود. مسئول دولتی به او می‌گوید که به علت ناشنوا بودن نمی‌تواند او را با هزینه دولت در دانشگاه بپذیرد و این حرف را درحالی میزند که سرش به سمت پایین بوده و درحال انجام کارهای اداری اش است. ریچارد از او تقاضا می‌کند که موقع صحبت کردن به صورتش نگاه کند تا بتواند از این طریق لبخوانی کرده و متوجه صحبت‌های او شود. مسئول با حالت استهزا به او می‌گوید که نمی‌تواند با کمک دولت برای تحصیل او موافقت کند چون او ناشنوا و گیج است، در برگه اطلاعات او نوشته شده که فقط می‌تواند حروف صدا دار را بشنود اگر می خواهد ادامه تحصیل دهد دو راه دارد یا لب‌خوانی یاد بگیرد و یا به هاوایی برود و سپس می خندد.

ریچارد، مصمم و با قدرت به مسئول پاسخ می‌دهد که او از ترس اینکه ریچارد کار او را تصاحب کند این حرف را می‌زند هلن کلر نیز ناشنوا و نابینا بود و کار هم می‌کرد، او به دانشگاه خواهد رفت صاحب شغل خواهد شد و کار لعنتی او را خواهد گرفت.

ریچارد لب‌خوانی آموخته و به دانشگاه می‌ رود، در آنجا با آرت دوست می شود. آرت از صندلی چرخ دار استفاده می کند و دارای معلولیت فلج مغزی (CP)[1] است. آرت به دلیل معلولیتش به سختی صحبت می‌کند ولی شخصیت او بسیار شوخ و با نشاط است. بار نخست که با ریچارد دست می‌دهد به شوخی به ریجارد می‌گوید که دست هایش را بشورد چون ممکن است معلولیتش به او سرایت کند.

از این پس شاهد موفقیت‌های پی در پی ریچارد، مواجهه او و آرت با موانع اجتماعی و نگرش‌های توأم با تعجب و نادرست جامعه هستیم. یکی از این مسائل زمانی اتفاق می‌افتد که ریچارد و آرت باهم به کافه‌ای می‌روند. بعد از اینکه ریچارد به سختی ویلچر آرت را از پله‌ها به بالا منتقل می‌کند و وارد رستوران می‌شوند. پیشخدمت از پذیرفتن آنان امتناع می‌ورزد و از آنان پذیرایی نمی‌کند چراکه معتقد است وضعیت ظاهری آرت حال مشتریان دیگر را به هم می‌زند و در نهایت به پلیس اطلاع می‌دهد و آنان را بازداشت می‌کنند. ریچارد که در این زمان به استخدام یک شرکت بیمه معتبر درآمده، کارش را رها می‌کند و شروع به مبارزه برای استخدام افراد معلول و تلاش در این راه می‌کند.

روزی از دفتر فرماندار تماس می‌گیرند و او را دعوت به نوشتن برنامه و راهکار استخدام افراد معلول برای کارفرماها می‌کنند. ریچارد یک سال تمام برای نوشتن این کتاب زحمت می‌کشد و بعد از اتمام از آرت می‌خواهد که آن را خوانده و نظرش را در مورد کتاب بگوید. آرت می‌گوید چیزی که ریچارد خلق کرده به دیگران کمک می‌کند که معلولیت را به طور صحیح ببینند. کتاب ریچارد چاپ می‌شود و او تبدیل به سخنگوی اصلی دولت آمریکا در خصوص معلولیت شده و در این زمینه به همه سازمان‌ها آموزش داده و در همایش‌های بزرگ سخنرانی می کند.

ریچارد در سال 1992 در حال سخنرانی بین افراد معلول است و به این امر اشاره می‌کند که دو سال پیش قانون معلولیت آمریکا تصویب شده و از هفته گذشته به اجرا درآمده است افراد زیادی باور دارند که تلاش‌های او در این امر موثر بوده ولی ریچارد به مدعوین تبریک می‌گوید و این امر را دستاورد تمامی آنان می‌داند و عنوان می‌کند که فقط موسیقی درونش را یافته است و این به معنای سوپر قهرمان بودن او نیست.به غير از اين مورد ،شاهد زدوده شدن كليشه قهرمان پروري در صحنه اي از اين فيلم نيز هستيم كه به دليل عدم توجه ريچارد به رابطه با نامزدش به دليل اشتغال و فعاليت زياد ؛اين رابطه به بن بست عاطفي كشيده مي شود و وي در اين امر موفقيتي كسب نمي كند.

در این فیلم هیچ کدام از کلیشه‌های موجود در حوزه معلولیت به چشم نمی‌خورد و شخصیت آرت با معلولیت شدیدی که دارد به نحوی به نمایش درآمده که دائما در حال شوخی کردن با اطرافیان است. موسیقی های به کار رفته در فیلم پرهیجان و نشاط‌آور است و حتی زمینه حزن و اندوه که برانگیزاننده حس ترحم باشد نیز در آن به چشم نمی‌خورد.

هیچ کدام از مؤلفه‌های الگوی فردي در این فیلم وجود ندارد. از میان مؤلفه‌های الگوی اجتماعی مصادیق تمام مؤلفه‌ها در فیلم یافت شده و وجود دارد. بیش از همه شاهد مصادیق برای مؤلفه اول و هفتم الگوی اجتماعی هستیم. یعنی وجود موانع اجتماعی برای افراد معلول و لزوم برچیده شدن، حذف موانع (اعم از فیزیکی و نگرشی) احترام به حقوق این افراد و ایجاد فرصت‌های برابر برای حضور و مشارکت آنان.

صحنه پایانی فیلم یعنی زمانی که دو دوست (ریچارد و آرت) یکدیگر را مقابل در ورودی کافه ملاقات می کنند، بیست سال از دوستی آنان سپری شده است. آرت بر روی ویلچر الکترونیکی خود نشسته و با استقلال فردی کامل ،بدون نیاز به کمک ریچارد از مسیر سطح شیب داری که روبرو و آنسوی پله‌ها به همین منظور ساخته شده است به سمت ورودی کافه حرکت می‌کند ریچارد نیز از پله‌ها  بالا رفته و هر دو وارد کافه می‌شوند. خانم سیاه‌پوستی که پیشخدمت رستوران است برخورد شایسته‌ای با آرت دارد که کاملاً به دور از ترحم والبته صمیمانه و دوستانه است. این همان کافه‌ای است که در ابتدای فیلم نیز شاهدش بودیم. البته این بار مناسب‌سازی شده، رفتارها و نگرش ها نیز اصلاح شده است و حقوق انسانی افراد معلول، کرامت و عزت نفس آنان پاس داشته می‌شود.


5ـ 5ـ بحث و مقایسه فیلم‌ها

در رابطه با فیلم‌های ایرانی که در تحقیق حاضر مورد تحلیل قرار گرفتند می‌بایست اذعان کرد که فیلم «میم مثل مادر» باوجود نمایش دادن کلیشه در مورد معلولیت سعی در هدایت اذهان به سمت الگوی اجتماعی معلولیت دارد. نوع نگاه فیلم بر آن است تا به مخاطب نشان دهد کلیشه های نمایش داده شده درست و صحیح نمی‌باشد. ابتدا، فیلم، با بازنمایی منفی از معلولیت و سپس با بازنمایی مثبت و نشان دادن توانمندی‌های شخصیت دارای معلولیت به صورت عملی تماشاگر را با خود همراه می‌کند تا در انتهای فیلم، خود، پی به پیام مثبت آن ببرد و نادرست بودن این کلیشه‌ها برایش اثبات گردد. انعکاس فیلم از معلولیت بر مبنای الگوی فردی بسیار کم است و این مورد نیز فقط به منظور نشان دادن نادرست بودن چنین نگرشی به نمایش درآمده است. معلولیت در این فیلم هم به صورت امری که امکان احتمال آن برای همه برابر است و هم به صورت مادرزادی نمایش داده شده است.

فیلم اینجا بدون من نیز حاوی کلیشه در رابطه با معلولیت است با این تفاوت که در انتهای آن تماشاگر پیامی که حامل اصلاح این کلیشه‌ها و غیرواقعی بودن آنها باشد دریافت نمی‌کند. فیلم بیشتر مبتنی بر الگوی فردی ساخته شده است و معلولیت به صورت مشکلی نمایش داده شده است که از بدو تولد در فرد وجود دارد. با وجود اینکه نویسنده تحقیق حاضر، جزو مشاوران حوزه معلولیت این فیلم بود و تأکید بر بازنمایی مبتنی بر واقعیت و نشان دادن موانع اجتماعی حضور و مشارکت افراد معلول داشت متأسفانه، در ساخت فیلم، اقدام مفید و قابل محسوسی در این راستا به عمل نیامده است. بازنمایی معلولیت در این فیلم مبتنی بر واقعیت نیست بویژه صحنه ای که در آن یلدا بدون عصا راه می‌رود و بهبودی نسبتا زیادی یافته امری است که احتمال وقوع آن از نظر پزشکی بسیار ضعیف بوده و بیشتر مبین فرار و گریز از معلولیت به عنوان یک نقص است. این صحنه القاگر این مسأله است که ارزشها، امتیازها و زیبایی‌ها را می‌بایست صرفاً در بدن افراد غیرمعلول یافت.

فیلم خارجی رقص در آب، به یک کلیشه در بازنمایی افراد دارای معلولیت اشاره دارد که آن هم فقط در مورد یکی از شخصیت‌های دارای معلولیت فیلم نمایش داده شده است و شخصیت های معلول به خصوص شخصیت اصلی حامل پیام مبتنی بر کلیشه نیست. این فیلم بر مبنای الگوی اجتماعی معلولیت ساخته و پرداخته شده است . تاکید فیلم بر گذار از الگوی فردی است بدون آنکه مصداقی مبتنی بر آن به نمایش گذارد.

فیلم خارجی موسیقی درون تنها فیلم مورد تحلیل این پژوهش است که کلیشه سازی در آن انجام نگرفته است و انطباق کامل با الگوی اجتماعی معلولیت د ارد. مصادیق بسیار زیادی در رابطه با مؤلفه‌های این الگو می‌توان در فیلم مشاهده کرد و بازنمایی افراد معلول به صورت مثبت است. به نظر نویسنده، از آنجا که داستان فیلم بر اساس واقعیت است، تصاویری مبتنی بر تلاش افراد معلول در راستای احقاق حقوقشان به تصویر در آمده و انعکاس غیرواقعی از معلولیت در آن صورت نگرفته است می‌تواند به عنوان نمونه موفق فیلمسازی در حوزه معلولیت معرفی و ارزیابی شود.

متأسفانه، در هیچ کدام از فیلم‌های مورد تحلیل این تحقیق از هنرپیشه دارای معلولیت استفاده نشده است و تمامی هنرپیشگان در نقش فرد دارای معلولیت حاضر شده اند. عدم حضور هنرپیشه معلول در فیلم‌های سینمایی مسأله‌ای است که همچنان در پروژه‌های فیلم سازی به قوت خود باقی است و اقدام مؤثری در راستای رفع آن صورت نگرفته است.

[1]. Cerebral Palsy